گروس آذربایجان
  
 بیجار گروس بخشی از آذربایجانبوده که پس از سال ۱۳۳۷  از زنجان منفک و بالاجبار وضمیمه کردستان  شده!!!
 
خرداد 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
 
جمعه 31 شهریور ماه سال 1385
نشریات دانشجویی تریبون جنبش دانشجویی آذربایجان

 

نشریات دانشجویی تریبون جنبش دانشجویی آذربایجان

محسن شیرانی

مقدمه

نشریات دانشجویی به عنوان تریبونی برای بیان عقاید و آراء دانشجویان و بلندگویی برای بیان مسائل و مشکلات درون دانشگاهی و در سطحی وسیع تر در سطح جامعه مطرح هستند.

انتشار یک نشریه دانشجویی در حقیقت زمینه مناسبی برای ابراز وجود و عرض اندام پتانسیلهای دانشجویی در یک دانشگاه است و رسالت اصلی این نشریات، روی آوردن به تامین ملی و در نهایت ترویج عقلانیت، هدایت و راهنمایی برای از بین بردن مشکلات و استفاده از عقل جمعی است.

می توان گفت که مهم ترین وجه تمایز نشریات دانشجویی از دیگر نشریات موجود در جامعه، جوفکری حاکم بر نشریات است نشریات دانشجویی نباید آنقدر عامه پسند باشند که هر فردی در سطح جامعه را با هر توان علمی راضی نگه دارد، بلکه نشریات دانشجویی باید با پرهیز از کوته بینی و سطحی نگری به مسائل بپردازند در این بین نشریات باید با دوری جستن از جنجالهای مختلف روزمره ضمن استقلال فکری و رعایت بی طرفی، به نقد منصفانه موضوعات و مسائل موجود پرداخته و با استفاده از پشتوانه دانشگاهی باید به چالش کشاندن مشکلات به ارائه راهکارهای پیشنهادی بپردازند هر نشریه باید دو جنبه را در برگیرد اول اینکه نشریه دانشجویی مباحث مربوط به همان دانشکده را مطرح نماید با توجه به اینکه معمولاً مباحث دانشگاهی در سلسله مراتب اداری و بروکراتیک قرار می گیرد و اقتدار اساتید در انتشار آن موثر است لذا ممکن است بعضی از بحث ها کلیشه ای شوند ولی نشریات دانشجویی آن الزامات و بوروکراسی سفت و سخت نشریات دانشگاهی را ندارند و می توانند بحثهای تخصصی جدید را بدون ترس و واهمه منتشر کنند جنبه دوم نشریات دانشجویی، بعد روشنفکری آن است یعنی این نشریات مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه را صرف نظر از حوزه تخصصی خودشان مورد بررسی و نقد قرار دهند نشریه دانشجویی خوب، نشریه ای است که روی هر دو جنبه کار کند چرا که هر دوی این جنبه ها کلیشه شکن بوده و برای رشد آگاهی دانشجویان و سایر اقشار جامعه می باشند.

نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که حفظ استقلال نشریه دانشجویی از اهمیت بسیاری برخوردار است ارتباط میان نشریات و متولیان امور در جامعه مقوله ای است که در دنیا مرسوم است و می تواند کارکردهای زیادی داشته باشد. یک موسسه یا ارگان می تواند با حمایت مالی به تولید نشریه کمک کند و آن را تشویق نماید چون تولید کلمه و نشریه یک کار بنیادی است در واقع آن موسسه به طور غیرمستقیم به گسترش فرهنگ کشور کمک کرده است. انتشار هر شماره نشریه دانشجویی یعنی موفقیت، چرا که سرشت آنها انجام یک کار مشترک با هدفی خوب است. نباید از پایین بودن تیراژ نشریات دانشجویی ناراحت بود چرا که نشریات دانشجویی می خواهند موثر باشند و همین نقطه عزیمت این نشریات است نشریات باید بتوانند خودشان را بیان کنند و همین مهم است تیتراژ، چاپ، توزیع و مسائلی مانند آن، موضوعات بعدی هستند.

 

نشریات دانشجویی، قومیت ها و اقوام

در این مورد نگاه عمیق و فرهنگ سازی مسئولان نشریات دانشجویی نقش مهمی دارند دانشگاه ترکیبی از قومیتها و فرهنگ است که به ناگاه در کنار هم و به ناچار در فرهنگی غالب قرار می گیرند.

چنین موقعیتی برای دانشجویی که کودکی و نوجوانی را در یک فرهنگ و جوانی را در فرهنگی دیگر به سر می برد می تواند باعث آشفتگی هویت و عدم تعلق شود چنین فردی هرگز نمی تواند منشاء خلاقیت و انگیزش اجتماعی شود این مسئله اهمیت دانشگاه را به عنوان بزرگترین کانون برخورد فرهنگ ها مشخص می کند (در این مورد دانشگاه هنوز بیشتر از اینترنت کانون برخورد فرهنگ هاست چرا که افراد در آن فقط باهم گفتگو ندارند بلکه باهم زندگی می کنند) در چنین محیطی نشریات غالب فارسی زبان یا بخشی از مخاطب خود را از دست می دهند و به حاشیه نشینی بیشتر زبان های قومی وگویش­ها  آسیملاسیون سایر اقوام  در فرهنگ و زبان قوم فارس کمک می کنند.

حمایت از نشریات قومی به حفظ هویت محلی دانشجویان کمک می کند و این خود در بسط و استحکام هویت ملی موثر خواهد بود چرا که هویت ملی از هویت بومی و قومی تشکیل یافته است.

 

رویکرد نشریات دانشجویی

 

تفکر دانشجو انتقادی است؛ انتقاد نسبت به هر آنچه که به نظرش ناموزون آید و این لازم دانش+جو بودن است. در محیط دانشگاه چرا مطرح است و پاسخ به چراهای بیشمار؛ نشریات دانشجویی نیز مملو است از چراهای گوناگون. با توجه به پارامترهای فوق، می توان نتیجه گرفت که نشریات دانشجویی آذربایجانی که در دانشگاه های مختلف منتشر می شوند، نشریات کاملی هستند؛ چرا که سوالات بسیاری را پیش روی خواننده قرار می دهند و دور از انصاف بود اگر این نشریات را به عنوان چکیده و عصاره افکار انتقادی ملت آذربایجان محسوب ننماییم.

ویژگی نشریه دانشجویی آذربایجانی به ویژگی دانشجوی آذربایجانی برمی گردد. نگاه پاک، شفاف و آزاد اندیش دانشجو، موضوع مطالب منتشر شده در این نشریات در کنار توجه به مسائل دانشگاهی، توجه خاص به مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی منطقه آذربایجان می باشد. این نشریات می توانند با طرح سوال و ارائه تحلیل نسبت به مسائل زیر، با توجه به عدم اهتمام جدی مسئولین محلی و حتی کشوری، در ارائه راه حل پیش قدم شوند (به هر حال، یک دانشجوی فهیم آذربایجانی حداقل بیش از هر مسئول غیربومی با معضلات منطقه خود آشناست) :

1-اقتصاد آذربایجان (باتوجه به پتانسیل های موجود، چگونه می توان وضعیت اسفبار اقتصاد آذربایجان را بهبود بخشید؟/ حوزه اقتصاد و مدیریت)

2-مشکلات اجتماعی آذربایجان (طلاق، آمار بالای بیکاری و اعتیاد، که این موارد با توجه به فرهنگ آداب و رسوم مردم آذربایجان چگونه قابل پیشگیری هستند؟/ حوزه علوم اجتماعی)

3-روشهای علمی پیشگیری و درمان بیماریهای خاص منطقه بیشترین میزان مرگ و میر در آذربایجان بخصوص در منطقه اردبیل در اثر سرطان معده و مری است./ حوزه پزشکی)

و دهها سئوال دیگر که تقریباً تمامی شاخه های علوم را در برمی گیرند. در کنار این فعالیتها می توان نقاط ضعف این شرایط را در چند حوزه بررسی کرد.

 

روند شکل گیری نشریات دانشجویی آذربایجانی

 

اولین جرقه انتشار در نیمه دوم دهه 70 زده شد. دان الدوز و اولین نشریه دانشجویی آذربایجانی در دانشگاه محقق اردبیلی منتشر شد. همزمان در تهران به سبب آزادی نسبی موجود در آن نشریاتی چون چیچک (علوم پزشکی تهران)،  اویرنجی (امیرکبیر)، چاغری (خواجه نصیر)، منتشر شدند و پس از آن نیز نشریات اردم، دوزگون خبر، ائل سسی، بیرلیک، حیدربابا، آراز، ایشیق، ساو و قدم به میدان گذاشتند، در منطقه آذربایجان علیرغم خفقان موجود و نبود آزادی کامل جهت بیان نظرات، نشریاتی همچون یورد، یارپاق، ائلچی، بایقوش، آراز، خان ننه، سحر و باریش (تبریز)، چنلی تئل(میانه)، باخیش، اولدوز، بولود و گونش(ارومیه)، صاباح و ساوالان(اردبیل)، آینا، (ابهر) سس و شهریار (زنجان)، نسیم(مرند)، توپراق(خوی)، بیرلیک(مراغه)، ایلدیریم(همدان)، آراز(قزوین)، شروع به کار کرده و حتی در سایر شهرها نیز نشریاتی چون قوپوز(گیلان)، سهند، دان اولدوز، شهریار(اصفهان)، کیملیک(سنندج)، گئرچک (مازندران) و اولدوز(بیرجند) منتشر شدند. روند شکل گیری نشریات آذربایجانی جدید هنوز هم ادامه دارد.

نشریات آذربایجانی را می توان در 2 نسل طبقه بندی کرد : نشریات منتشر شده در زمان برگزاری اولین فستیوال نشریات دانشجویان آذربایجانی نسل اول محسوب می شوند و نشریاتی را که پس از برگزاری این فستیوال و با درس آموختن از نقاط ضعف و قوت نشریات نسل اول انتشار یافتند می توان نشریات نسل دوم نامید.

نشریات نسل دوم عبارتند از ائلچی، گونش، آذربایجان گونشی، آذر، سونمز(جامعه)، اوزلوک، چالقی، نوآوران، آینا، خزر، آرتا، ستارخان (تبریز)، اویانیش،‌ یول بیر، تانسو، یاشیل، بولود، اولکه (ارومیه)، سایان، ساوالان، سحر، گوی، یورد، خزر(اردبیل)، آختاریش(سراب)، اولدوز(اراک)، سونمز(بناب)، ارکین (ایلام)، یول، هارای، گله جک، سارای، هارای (ادبی)، بیرلیک، گونش، یاغیش، یاشاییش، یاشماق، اولوس، یورد (تهران)، بارپاق(کرج)، آرازسسی، زنگان سوزلری، یاشار، قیزیل اوزن (زنجان)، بولود(مهاباد)، کوی شهریار، یاشیل یول، توپراق(خوی)، چنلی بئل، باتی(سولدوز/نقده)، بیرلیک یولو، بولوت(همدان)، تانیش و قارتال(گرمی)، دان یئلی (خیاو/مشگین شهر)، ایشیق یول(قوشاچای)، آنایوردی(یزد)، چالیش (مرند)، یئنی باخیش (قزوین) و

 

بررسی محتوایی نشریات دانشجویی آذربایجان

 

لزوم انعکاس مسائل و مشکلات رایج در سطح جامعه، در کنار توجه به مسائلی از قبیل علوم اجتماعی، ادبیات،‌فرهنگ و از مشخصه های اصلی مطالب این نشریات است.

مطالب زیر در نشریات نسل اول نمود بیشتری داشتند :

1-پدیده مهاجرت و فرار مغزها و سرمایه از آذربایجان    2- نقد احزاب و گروههای سیاسی ایران    3-نقد و بررسی تئوری گفتگوی تمدنها   4-بررسی سیر تحول دموکراسی در ایران      5-ادبیات آذربایجان    6-تاریخ آذربایجان    7-نقد و بررسی محتوای برنامه های صدا و سیما    8-بررسی سیرفکری حاکم بر مطبوعات     9-کالبد شکافی حرکت ملی آذربایجان با تکیه بر نقش جنبش دانشجویی حرکت ملی   10-زبان شناسی و زبان تورکی    11-ایجاد بستر برای شروع گفتمان مدنی میان ملل ایرانی   12-بازشناسی هویت جمعی    13-اهمیت زبان مادری و

نشریات نسل دوم نیز در کنار توجه به این مسائل، به موضوعات مهمی چون جهانی شدن توجه خاصی داشتند :

1-جهانی شدن و حقوق بشر  2-جهانی شدن و جنبه های مختلف هویت   3-جهانی شدن و قومیتها   4-جهانی شدن و فرهنگ های منطقه ای   5-جهانی شدن و زبان مادری   6-جهانی شدن و اقتصاد و

در این بین نشریاتی چون سحر، بایقوش، گونش، هارای، یاشماق در زمره نشریات ادبی قرار می گیرند. این نشریات با بهره گیری از خلاقیت دانشجویان در خلق آثار بدیع ادبی بزبان تورکی، ترجمه متون تورکی به فارسی و انگلیسی ترجمه آثار ادبی معاصر به زبان تورکی از زبانهای آلمانی، انگلیسی، روسی و حتی ژاپنی به غنای ادبیات آذربایجانی کمک شایانی کردند. این نشریات علاوه بر انتشار شماره های عادی خویش به مناسبتهای خاص ادبی ویژه نامه هایی منتشر می نمودند. نشریه بایقوش (ویژه نامه نشریه آفتاب) با انتشار ویژه نامه (یئنی ادبیات آنلاییشما) گام محکمی در راه اعتلای ادبیات معاصر آذربایجانی برداشت. معرفی شاعران جوان و مصاحبه با شخصیت های ادبی معاصر، از جمله فعالیتهای این نشریات ادبی بود. در زمینه ترجمه آثار ادبی، نشریه یاشیل یول(خوی) با انتشار اوزل سای با عنوان «دونملیک ادبیات درگیسی» سهم خود را در غنای ادبیات ترجمه به نحو شایسته ای ادا کرد می توان گفت که انتشار نشریه یاشماق با توجه به نوآوریهای بسیار در آن قدم محکمی را راه اعتلای ادبیات معاصر و مدرن آذربایجان توسط دانشجویان برداشته شد.

با انتشار نشریه یول فقدان تریبونی که فعالیت آذربایجانی بتوانند به آسانی و سهولت با آن ارتباط برقرار کنند برطرف شد. این نشریه که به صورت هفته نامه و در دانشگاه تهران منتشر می شد با ارائه سبک های خاصی در اطلاع رسانی، توانست مخاطبان بسیاری را جذب کند. این نشریه نیز نزدیک به 10 ویژه نامه یا اوزل سای که مهترین آن انتشار اوزل سای به مناسب 21 آذر- یاد بود حکومت ملی آذربایجان و فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری بود. این ویژه نامه بیان کننده نقاط تاریک و ناگفته این واقعه بود که متاسفانه با بغض و غرض از سوی نویسندگان و مورخان شوونیست مورد جعل و تخریب قرار گرفته بود و توانست این حادثه مهم را با استناد به مدارک تاریخی کالبدشکافی کند. انتشار این نشریه پس از 64 شماره از سوی دانشگاه متوقف شد.

فعالترین بخش در انتشار ویژه نامه ها، آبتام یا مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجانی بود که در موضوعاتی همچون آذربایجان شهرلر تانیتیم توپلانسیی، آذربایجان قادینی، فدرالیسم در ایران، آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه، 9 سوال و جواب در مورد ادعای ارامنه مبنی بر قتل عام ارامنه دولت ترکیه عثمانی، و به انتشار اوزل سایی همت گماشت.

انتشار ویژه نامه های 9 سوال و جواب درباره 24 آوریل، آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه، مبین این نکته مهم بود که این نشریات علاوه بر نگاه حاضر به مسائل آذربایجان ایران، نگاه موشکافانه ای نسبت به مسائل جمهوری آذربایجان و کشورهای منطقه دارند. این ویژه نامه ها با بررسی قتل عام مسلمانان توسط ارامنه در یک صد سال اخیر و هم چنین قتل عام مردم مظلوم قاراباغ، خوجالی و طی مناقشه قره باغ به بازشناسی این حوادث کمک ارزنده ای کرد.

انتشار ویژه نامه ها ترکها  و ایران از سوی آبتام و استقبال فوق العاده از این ویژه نامه در خور توجه بود در این ویژه نامه نویسنده با استفاده از نثری روان اقدام به بررسی و تشریح مسئله ترکها در ایران نموده بود.

در زمینه موسیقی آذربایجانی نیز تشریفات دالغا و چالقی در دانشگاههای علم و صنعت و تبریز منتشر می شدند که با بهره گیری از دانشجویان متخصص در زمینه موسیقی غنی آذربایجان و جهان، خلا موجود در بررسی علمی موسیقی آذربایجانی در سطح جامعه و دانشگاه را تا حدودی پر کرده اند.

ایام و مناسبتهای جهانی نیز در نشریات دانشجویی آذربایجانی نیز نمود خاصی دارد؛ بعنوان نمونه روز جهانی زبان مادری (21 فوریه) برای اولین بار در سطح ایران توسط نشریه سایان در دانشگاه پیام نور اردبیل به عموم معرفی گردید. این نشریه 3 زبانه (تورکی، انگلیسی، فارسی) به مسائل خاصی توجه دارد که مقالات آن مورد استفاده مطبوعات سراسری نیز قرار می گیرد.

ترجمه مقالات مربوط به حوزه علوم اجتماعی، زبان شناسی و از نشریات معتبر اروپایی و آمریکایی و هم چنین اینترنت نیز مورد توجه نشریات بوده و هست.

 

نقش بانوان دانشجو در نشریات دانشجویی‌ آذربایجان

 

 

پس از انتشار دان اولدوز به عنوان اولین نشریه دانشجویی در دانشگاه محقق اردبیلی که سردبیری آن بر عهده  بانوان دانشجو بود و اکثر شورای نویسندگان این نشریه نیز متشکل از بانوان آذربایجانی بودند حضور این قشر در فعالیت های دانشجویی روز به روز بیشتر گردید مشارکت این قشر عظیم در انتشار نشریات حائز اهمیت و در خور توجه می باشد به عنوان نمونه نشریه سارای که توسط دانشجویان آذربایجانی دانشگاه الزهرا منتشر می شود نمونه بارز حضور این قشر در فعالیتهای دانشجویی و به ویژه انتشار نشریه دانشجویی می باشد این نشریه که تاکنون 5 شماره از آن منتشر شده است. بیانگر نگاه دقیق و موشکافانه این قشر موثر و فعال جامعه  به مسائل آذربایجان
می باشد از 5 شماره نشریه 3 شماره به صورت ویژه نامه با همکاری آبتام و با عناوین فرش آذربایجان، 9 سئوال و جواب درباره ادعای نسل کشی ارامنه توسط دولت ترکیه عثمانی و مقالات ارائه شده در کنگره ستارخان منتشر شده و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته است.

این نشریه علاوه بر انتشار مداوم در جشنواره های نشریات نیز حضوری فعال داشته است پس از حضور در ششمین جشنواره نشریات دانشجویی اسفند 83 مشهد و اولین جشنواره موضوعی نشریات دانشجویی آذر 84 تهران این نشریه موفق شد در بخش مقاله موفق به کسب لوح تقدیر اثر برتر شود.

 

 

مشکلات نشریات دانشجویی آذربایجان

 

با توجه به علمی بودن اکثر مطالب مندرج در نشریات دانشجویی و استقبال خوانندگان و تاثیرگذاری این نشریات بر افکار جامعه گاه باعث واکنش در سطح دانشگاه و حتی خارج از دانشگاه می شد. در برخی موارد باعث لغو امتیاز مجوز نشریات شده و مشکلات
عدیده ای را برای دست اندرکاران نشریات فراهم می کرد.

چنانچه مجوز انتشار نشریات دانشجویی ائلچی (تبریز)، نسیم(آزاد مرند)، دان اولدوز(اردبیل)، جامعه و آذر(آزاد تبریز)، آینا (ابهر) از سوی دانشگاه توقیف شد. نشریه بولود (آزاد مهاباد) نیز برای مدت یکسال توقیف شد نشریات سحر، گوی (آزاد اردبیل) یول (تهران) نیز توقیف گردیدند.

طی سال 84 نشریه دانشجویی آراز طی ویژه نامه ای به تبیین جنبش دانشجویی آذربایجان پرداخت و به دلائل مغایر با آئین نامه نشریات دانشجویی لغو امتیاز گردید نشریه قیزیل اوزن دانشگاه زنجان پس از انتشار ویژه نامه لغو امتیاز شد و حتی مدیر مسئول و عضو هیئت تحریریه آن نیز برای مدتی زندانی شد نشریه سایان به بهانه واهی برای مدت یکسال نتوانست انتشار خویش را پی بگیرد.

پس از اهانت روزنامه دولتی ایران به ملت آذربایجان و اعتراضات گسترده ای از سوی اقشار ملت آذربایجان علیه این اقدام نژاد پرستانه (تریبون رسمی دولت) صورت گرفت . قشر دانشجو به عنوان قلب تپنده حرکت ملی آذربایجان در این مورد نیز پیشقدم گردید . با گسترش موج اعتراضات برخوردهای قهری و خارج از قانون با نشریات دانشجویی نیز گسترده تر گردید چنانچه در عرض دو ماه (خرداد و تیر 85) نشریات اویانیش، بولود و یاشیل (دانشگاه ارومیه) ، سارای (دانشگاه الزهرا) و یورد (دانشگاه تربیت معلم تهران) توقیف شدند. مدیر مسئول و سردبیر نشریه قزل اوزن (زنجان)  به جرم انتشار ویژه نامه عباس لسانی (فعال آذربایجانی) دستگیر و زندانی شدند.

مدیر مسئول نشریه دانشجویی سحر (دانشگاه آزاد اردبیل)  در جریان اعتراضات به کاریکاتور اهانت آمیز دستگیر و بیش از دو ماه زندانی شد. مدیر مسئول و سردبیر نشریه توقیف شده گوی (دانشگاه آزاد اردبیل) به  همراه اعضای هیئت تحریریه بازداشت و زندانی شدند.

مدیر مسئول نشریه زنگان سوزلری پس از انتشار نشریه مورد بازجویی قرار گرفت نکته قابل توجه در مورد این برخوردها، منحصر به فرد بودن این گونه اقدامات در مقابل انتشار نشریات دانشجویی آذربایجانی می باشد. در کنار برخوردهایی خارج از قانون با این نشریات در محیط دانشگاه و خارج از آن نظیر مطالعه مطالب نشریه قبل از چاپ نشریه، عدم اختصاص کمک مالی به نشریات ایجاد جو منفی در دانشگاهها علیه دست اندرکاران نشریه و مطالب مندرج در این نشریات از جمله مشکلات پیش روی نشریات در راه انتشار بوده و هست. با اینکه به صراحت در بودجه فرهنگی دانشگاهها اختصاص بودجه برای نشریات دانشجویی در نظرگرفته شده است، اعطای کمک مالی از سوی برخی دانشگاهها مشروط مبنی بر عدم توجه به مسائل روز در کنار توجه خاص به مواردی که برای خوانندگان تکراری شده است و این گونه مطالب در نشریات نسل اول به کرارت بچاپ رسیده و انتشار مجدد این گونه مطالب در نشریات دانشجویی نمی تواند دلیل منطقی داشته باشد  و می توان ادعا کرد که تسلط اندک دست اندرکاران نشریات به مسائل روز دلیل این امر می باشد.

 

برگزاری فستیوالها و جشنواره ها

 

در یک فضای رقابتی سالم همچون جشنواره، نشریات دانشجویی ضعیف تر با نشریات قوی به لحاظ مطالب، فرم و شکل ظاهری مواجه شده و سعی می کنند تا سطح کیفی ارتقا دهند. همچنین این جشنواره ها می توانند روشهای جدید تهیه و انتشار مطالب را به دانشجویان نشان دهند. خلاقیت و نوآوری در برگزاری این جشنواره ها و دادن جنبه آموزشی به آنها می تواند باعث موثرتر شدن آنها گردد.

برگزاری هفت جشنواره سراسری و ده جشنواره منطقه ای در کنار 2 فستیوال نشریات دانشجویان آذربایجانی، فرصت مناسبی را برای نشریات شرکت کننده در آنها فراهم کرد تا با نقاط ضعف و قوت خویش آشنا شوند. هرچند در جشنواره سراسری و منطقه ای مطالب تورکی نشریات مورد داوری و ارزیابی قرار نمی گیرند و در داوری نگاه منصفانه ای به مطالب این نشریات نمی شود، لیکن نشریاتی چون سحر(علوم پزشکی تبریز)، کیملیک (دانشگاه کردستان) سایان (پیام نور اردبیل) سارای (الزهرا- تهران) و گوی (آزاد اردبیل)، اویرنجی(امیرکبیر)، اویانیش(ارومیه) و علاوه بر شرکت مستمر در این جشنواره ها، به علت کیفیت مطالب موفق به کسب جوایز متعدد شده اند در آخرین جشنواره سراسری (اولین جشنواره موضوعی نشریات دانشجویی کشور) که آذر 84 در دانشگاه تهران برگزار شد که از بین نشریات دانشجویان آذربایجانی فقط نشریات سارای (الزهرا)، سایان (پیام نور اردبیل) گوی(آزاد اردبیل) حضور داشتند که در بخش میراث فرهنگی و گردشگری موفق به کسب جوایز متعدد شدند تا آنجا که نشریه سایان موفق شد رتبه دوم نشریه برتر را به خود اختصاص دهد.

حضور در این جشنواره در کنار تجربه اندوزی برای نشریات، امکان تبادل افکار و اندیشه و تعامل با سایر اقوام را فراهم می آورد و با شرکت در نشستهای تخصصی که با حضور مسئوولین وزارت علوم و حتی شخصیتهای برجسته سیاسی برگزار می شود می توان مشکلات و مسائل موجود در سطح منطقه را به گوش آقایان (هرچند مشکلات موجود در منطقه دست پخت همین حضرات می باشد) رسانید.

برگزاری اولین فستیوال نشریات دانشجویان آذربایجانی در خرداد سال 80 با شرکت نزدیک به 30 نشریه، علاوه بر امکان آشنایی دست اندرکاران این نشریات با یکدیگر، به تشکیل انجمن صنفی نشریات دانشجویان آذربایجانی انجامید که متاسفانه مجوز لازم از سوی وزارت علوم صادر نگریدد. انتشار ویژه نامه مشترک نشریات توسط مجمع دانشگاهیان آذربایجانی نیز برای اولین بار در تاریخ مطبوعات ایران صورت گرفت.

انتشار منظم نشریات دانشجوئی آذربایجانی و استقبال خوانندگان از مطالب مندرج در این نشریات، موجب گسترش کیفی و کمی این نشریات شد؛ چنانکه در دومین فستیوال دانشجویان آذربایجانی که به همت انجمن ادبی تورکی دانشگاه بوعلی سینا و مشارکت نشریات دانشجویی ایلدیریم و بیرلیک یولو میسر گشت، نزدیک به 80 نشریه مشارکت داشتند. تشکیل کانون نشریات دانشجویی آذربایجانی نیز گام مثبتی در جهت شناساندن جایگاه این نشریات و دفاع از حقوق قانونی و صنفی این نشریات بوداما علیرغم پی گیریهای بسیار شورای مرکزی مجوز لازم از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری صادر نگردید و این امر باعث شد که مرجعی برای حمایت از نشریات دانشجویی آذربایجانی وجود نداشته باشد.

 

رویکرد جدید : نشریات الکترونیک ، روزنامه نگاری سایبر و بلاگ

 

محدودیتهای آزادی بیان که به عنوان چالشی جدی در نشریات سنتی مطرح است، در فضای سایبر تا حدود زیادی برطرف شده است. نشریات الکترونیک دارای قابلیتهایی منحصر به فرد، منجمله هزینه کمتر و در نتیجه استقلال عمل و ماهیت ساختارشکنانه هستند. نشریات سنتی از نظر آزادی بیان قابل کنترل ترین نشریات نیز هستند. در عین حال و برخلاف تصور عموم، فضای سایبر هم از جمله قابل رویت ترین محیط هاست؛ زیرا به محض اتصال کاربر به شبکه و حتی پس از قطع تماس، امکان ردیابی دقیق او وجود دارد.

عمده ترین مزیت سایتها و نشریات الکترونیک، ارائه اخبار لحظه ای است. امروزه دیگر کمتر مخاطبی برای پیگیری حوادث مهم منتظر روزنامه ها می ماند. مزیت دیگر این نشریات تعامل و ارتباط نزدیکتر نویسندگان و خوانندگان آنهاست، به این صورت که مخاطب می تواند پس از خواندن مطلب به سرعت و سهولت نظر خود را از طریق ایمیل یا جعبه های پیام به دست اندرکاران نشریه منتقل نماید.

ارتباط دوسویه و صمیمانه در روزنامه نگاری سایبر قابل قیاس با رسانه های سنتی که در آنها ارتباط نشریه و مخاطبان یکسویه و اصطلاحاً از بالا به پائین است، نمی باشد. از مزایای دیگر نشریات الکترونیک عدم محدودیت فضای مطالب (به شرط داشتن فضای هاستینگ کافی) است. به خاطر ماهیت خاص محیط سایبر و حضور هزاران سایت و نشریه الکترونیک، فعالیت در این حوزه بسیار رقابتی و انرژی بر است.

کم حوصلگی و تنوع طلبی مخاطبان باعث شده تا مدت زمانی که آنان به مرور هر یک صفحه از نشریه یا بلاگ اختصاص می دهند بسیار کم باشد؛ بنابراین نویسندگان سایبر می توانند با کاستن از حجم مطالب، خوانندگان را به مطالعه آنها ترغیب نمایند و نیز با قرار دادن لینکهای متناسب، دنیایی از اطلاعات مرتبط با هر خبر را در اختیار خوانندگان خویش قرار دهند. همچنین در صورتیکه این نشریات به مسائلی مثل چیدمان مطالب در صفحات و بالاخص صفحه اول، به روز کردن مستمر و پاسخ به علایق و انتظارات خوانندگان توجه کامل نداشته باشند، به سرعت مخاطبان خود را از دست می دهند. طراحان وب نیز باید از به کار بردن روشهایی که سرعت بالا آمدن صفحات وب را کند می کند پرهیز می نمایند، حتی در صورتیکه این روشها مزایایی نیز داشته باشند؛ زیرا برای یک نشریه الکترونیک هیچ مزیتی بالاتر از جلب و حفظ مخاطب نیست (استاندارد جهانی حداکثر زمان انتظار برای بالا آمدن یک صفحه وب موجود 20 ثانیه است که با خطوط مخابراتی فعلی ایران بسیار رویائی به نظر می رسد). در نهایت، ایجاد یک سایت می تواند ضمن معرفی بهتر نشریه، موجب برقراری ارتباط سریع بین منابعی با علایق مشترک شود. امروزه تحت روند جهانی شدن و با بهره گیری از شبکه های مختلف ماهواره ای و اینترنت، می توان از هر رویدادی در چهار گوشه جهان مطلع گردید. به گفته مک لوهان، در دهکده جهانی می توان با کلیه وقایع مختلف آشنا شد[1]. به این ترتیب، وظیفه دانشجویان و صاحبان نشریات سنتی در مورد حضور در شبکه جهانی اطلاعات مشخص می شود. هر دانشجوی آذربایجانی می تواند و می بایست با آشنائی و تسلط یافتن تدریجی بر کامپیوتر و علی الخصوص اینترنت، همچنین اصول اولیه تهیه خبر و گزارش و مهمتر از همه زبان انگلیسی، به عنوان تریبونی برای انعکاس مشکلات در سطح منطقه و جهان عمل نماید. چرا که در عصر شبکه ها و انفجار اطلاعاتی، مقابله با سانسور اخبار آذربایجان و سایر ملل ایرانی- توسط مطبوعات و صدا و سیما که تحت سیطره تفکرات شوونیستی و نژادپرستانه صورت می گیرد- با بهره گیری از اینترنت و شبکه های ماهواره ای امری ضروری و ممکن می نماید.

 

منابع :

 

1-   کارکردهای نشریات دانشجوئی، دکتر علی اصغرکیا

2-   روزنامه نگار کیست؟، ام.وی. کاماس

3-   شماره مشترک نشریات دانشجوئی آذربایجان

4-   تیتر یک- ویژه نامه اولین جشنواره سراسری موضوعی نشریات دانشجویی کشور.

5-  روزنامه همشهری ، شماره 3315، 2 اسفند 82

 



[1]-نظریه دهکده جهانی اولین بار توسط مارشال مک لوهان جامعه شناس و فیلسوف کانادائی مطرح شد. وی در کتاب «جنگ و صلح در دهکده جهانی» آورده است که در پرتو وسائل ارتباطی الکترونیک، چهره کار و زندگی اجتماعی دگرگون می شود، جوامع و ملتها به هم نزدیک می شوند و در نهایت دهکده ای به پنهای کره ارض پدید می آید که وی آنرا اصطلاحاً «دهکده جهانی» می نامد.

[1]-نظریه دهکده جهانی اولین بار توسط مارشال مک لوهان جامعه شناس و فیلسوف کانادائی مطرح شد. وی در کتاب «جنگ و صلح در دهکده جهانی» آورده است که در پرتو وسائل ارتباطی الکترونیک، چهره کار و زندگی اجتماعی دگرگون می شود، جوامع و ملتها به هم نزدیک می شوند و در نهایت دهکده ای به پنهای کره ارض پدید می آید که وی آنرا اصطلاحاً «دهکده جهانی» می نامد.


 
پنجشنبه 30 شهریور ماه سال 1385
احکام بازداشت شدگان خرادماه قوشاچای(میاندوآب)اعلام شد

 
 

اعلام احکام بازداشت شدگان حوادث خرداد ماه آدربایجان در قوشاچای

احکام بازداشت شدگان خرادماه قوشاچای(میاندوآب)اعلام شد

 شعبه 101 جزایی دادگستری قوشاچای(میاندوآب) حکم 27 تن از بازداشت شدگان حوادث خرداد ماه آذزبایجان در این شهر را اعلام  کرد.بر اساس این حکم محسن فرامرزی، شاهرخ فرامرزی ، علی سلطانی ، بهبود قلی زاده ، جلال کرددریلو ، علی رازی ، احمد جدی ،  یوسف شکریان به پرداخت پنج میلیون ریال جریمه نقدی و مقصود فتحی ، مهدی بازمانی  ، امیر آقازاده ، ولی ظهرابی ، طهماسب جودت ، حاتم رستمی وند ، میر سجاد موسوی ، نادر امانی ، رضا امیری ، اکبر علیپور، امیر سققی ،اکبر شیری، میلاد توکلی ، وحید قوی بازو ، آرش پایکار ، بهکام محمدی ، صمصام محمدی وش ، آرش تدین وحسین پور حسین به پرداخت دو میلیون ریال جزای نقدی بدل از حکم حبس وشلاق با احتساب ایام بازداشت محکوم گردیدند.همچنین دادگاه عباس خیالی نژاد و نوید مخلص  و توحید رستمی از اتهامات وارده تبرئه کرد.

لازم به ذکر است که این افراددر طی سلسله اعتراضات مردم آذربایجان به چاپ کاریکاتور موهن در روزنامه ایران بازداشت گردیده بودند وسپس به قید وثیقه یا کفالت آزاد گردیده بودند

تصویر حکم:

http://img.majidonl ine.com/thumb/ 40904/1.jpg

http://img.majidonl ine.com/thumb/ 40905/2.jpg


 
سه شنبه 28 شهریور ماه سال 1385
"بوز قوردلار" و "مان قوردلار"
The image ?http://www.dogpage.us/howler-hybrid-wolves/images/black-silver-wolf-dog-pair-small-eyes.jpg? cannot be displayed, because it contains errors.


"بوز قوردلار" و "مان قوردلار"

افسانه "بوزقورد" یا "گرگ خاکستری" از افسانه‌های کهن ترکان است و ریشه هزار و پانصد ساله دارد این افسانه در حدود یکصدو نود و یک سال بعنوان ایدئولوژی رسمی امپراطوری "گؤک ترک" یا "ترکان آسمانی" بود و از دریای چین تا دریای سیاه بشکل‌های گوناگون سینه به سینه نقل می‌شد و توسط پیکرتراشان بصورت تندیس‌های مختلف‌ تراشیده و در شهرهای مختلف نصب می‌گردید. بر اساس این افسانه روزی دشمنان به سرزمین ترکان حمله کرده و ترکان در مقام دفاع تا آخرین نفر شجاعانه جنگیده و کشته می‌شوند.آخرین بازمانده زخمی این جنگ مهیب پسرکی بود که توسط گرگی از مهلکه نجات داده می‌شود. طبق افسانه بر روی زمین غیر از آن پسرک ترکی نمانده بود. پس از چندی "نسل جدید ترک" از وصلت پسرک ترک با گرگ پا به عرصه وجود می‌نهد و در نسل‌های بعدی آنها عاقبت امپراطوری عظیم "گؤک ترک" یا "ترکان آسمانی" را از دریای چین تا دریای سیاه بنا می‌نهند.
برای مستند کردن افسانه،‌نظریات "تونگ تین" دائره‌المعارف و سالنامه ‌نویس مشهور چین را که در سال 801 یعنی حدود یک قرن پیش از اسلام می‌زیست در اینجا می‌آورم. "تونگ تین" در بین دائره‌المعارف 199 جلدی خود، جلد 197 را به تاریخ و منشاء اقوام ترک اختصاص داده و بطور مفصل از آداب و رسوم ترکان آسمانی بحث می‌کند. اینجانب به خوانندگان محترم برای اولین بار در تاریخ ادبیات، متن ترجمه شده چینی به استانبولی را به فارسی ترجمه کرده و در اختیار محققین قرار می‌دهم.
بر طبق نوشته تونگ تین سرزمین آنان (قبایل ترکان آسمانی)توسط همسایه بالای ( hsi -hai)دریاچه ایستی گؤل در آسیای میانه نابود شد. زن و مرد و کوچک و بزرگ همگی قتل عام شدند و تنها فرزند ده ساله [از آنان] باقی ماند. بخاطر خردسالی نخواستند او را بکشند ولی دست و پاهایش را قطع کرده و به مرداب بزرگی انداختند. ماده گرگی در آنجا به پسرک گوشت می‌آورد و مانع مرگ او می‌شد. بعد از مدتی پسرک با گرگ وصلت کرده و گرگ حامله می‌گردد. [گرگ] تا دریای مغرب می‌رود [در آنجا] کوهی بود. بر فراز کوه می‌ایستد. این کوه در شمال غربی [سرزمین] کائو ・چونیک (تورفان ・کوچو در ترکستان فعلی چین) بود. در آنجا غاری بود. در آنطرف غار (در بین کوههای محصور)سرزمین سرسبز وجود داشت، مساحت این سرزمین بیش از 200 لی [حدود 200 میل] بود. گرگ در اینجا ده فرزند پسر زائید، آنها بعد از بزرگ شدن در خارج منطقه [سکونت خود] ازدواج کرده و زنانشان حامله می‌شدند. این فرزندان قبایلی را بوجود آوردند که بزودی ازدیاد نسل کرده زیاد شدند. بعد از اینکه چند صد عائله شدند در حالیکه چند نسلی از آنها گذشته بود از درون غار بیرون آمدند و به ژوان- ژوان ها پیوستند.
(1)
در منابع دیگر از " غار" به منطقه محصور در بین کوههای سربه فلک کشیده با نام "ارکنکون"ام برده می‌شود که ترکان بعد از چندین نسل ازدیاد چون نمی‌توانستند از منطقه محصور سر به فلک کشیده خارج شوند به راهنمایی آهنگری که گفته بود این کوهها دارای سنگ آهن است از مقادیر متنابهی پوست حیوانات دم و کوره آهنگری ساخته و با زدن تونلی از میان کوهها خارج گردیده و آنروز چون مصادف با اول ماه حمل (فروردین) بود آنرا "عید ارکنکون" یا نوروز نامیدند که برای اولین بار دوباره ترکان به صحنه جهانی پای نهاده و به راهنمایی "بوز قورد" این بار از بین کوههای سر به فلک کشیده‌ی خارج از ارکنکون که گم شده و می‌رفتند که دوباره نابود شوند با صدای زوزه گرگ به سوی او جلب شده و با راهنمایی گرگ از مهلکه دوباره نجات می‌یابند. بعدها این "بوزقورد" در شکل "گؤک بؤری" (گرگ آسمانی) نیز در زمانی که اوغوزخان می‌خواست به فتح جهان اقدام کند با ستون نور آبی رنگ بر چادر او وارد شده می‌گوید اگر می‌خواهی در جنگ پیروز شوی هر وقت من پیش رفتم پیشروی کن و هرجا من ایستادم بایست. از آنروز "بوزقورد" پیشاهنگ جنگ ترکان می‌شود و با حمله او به دشمنان فتح و ظفر نصیب ترکان می‌شود.
آنچه از افسانه‌های فوق‌الذکر استنباط می‌شود این است که در طی قرون و اعصار گذشته "بوزقورد" (گرگ خاکستری) بعنوان سمبل الهی نگه‌دار ترکان و راهنمای آنان تلقی گردیده و در مواردی که می‌خواستند از یک ترک اصیل و با غیرت و خالص تمثیلی ارایه نمایند او را به " بوزقورد " تشبیه می‌کردند. در نظرترکان "بوزقورد" فرشته‌ای از فرشتگان الهی بود که جهت پایندگی نسل ترکان بشکل "بوزقورد" (گرگ خاکستری) بر ترکان ظاهر شده بود. به نظر می‌رسد بعدها "بوزقورد" بعنوان یک "درجه ارتشی" گردیده و به کسانیکه در راه بنای ملت ترک فداکاریهای شایان می‌کردند عطا می‌شد.
البته غیر از درجه "بوزقورد" یا مخفف آن "قورد" یک درجه بزرگتری نیز در میان درجات نظامی و اداری ترکان باستان دیده می‌شود که از همین واژه "قورد" گرفته شده و آن "آلپاگوت" است. این واژه بشکل های مختلف از قبیل آلپاغوت و آلپاقوت نیز بکار رفته و در ترکی جفتایی معنی " انسان اصیل " را می‌دهد .
(2)
احتمال دارد این واژه مرکب از دو جزء "آلپ" به معنی "بزرگ و سترگ و قهرمان و پهلوان" و " قورد " به معنی گرگ باشد. این لقب تنها مختص کسانی بود که دوره‌های مختلف به اصطلاح "کماندویی" و "رنجری" و"چریکی" و "دگریلا" یی امروزه را با موفقیت گذرانیده و در شکل‌ عملی به رزمندگانی اطلاق می‌گردید که "به تنهایی به لشکریان دشمن حمله کرده، بدون اینکه دستگیر شوند از میان آنان خارج می‌شدند".
(3)
واژه "قورد" بعنوان صفت جانشین موصوف از زبان ترکی وارد زبان فارسی گردیده و در ادبیات فارسی بصورت "گرد" و جمع آن "گردان" بکار رفته است. فردوسی در شاهنامه می‌گوید:
گردان دو صد با درفشی چو باد
همیدون به گرگین میلاد داد
(4)
در ادبیات فارسی به کسانیکه می‌توانستند در جنگ گردی(قوردی) را دستگیر نمایند لقب "گردگیر" (قوردگیر) می‌دادند. فردوسی در مورد پهلوانان گردگیر در بعضی از اشعارش سروده
چنین گفت کاین مرد جنگی به تیر
سوار کمند افکن و گردگیر
***
دلیر است و اسب افکن و گردگیر
عقاب اندر آرد ز گردون به تیر
***
دریغ آن هژبر افکن گردگیر
دلیر و جوان و سوار و هژیر
(5)
امروزه نیز در واحدهای ارتش جمهوری اسلامی ایران به جمع چهار یا پنج گروهان، یک "گردان" اطلاق می‌شود که از حدود 500 -400 نفر سرباز تشکیل می‌شود و نیز به درجه‌ای از درجات نظامی امروزی ایران "سرگرد" اطلاق می‌شود که بالاتر از درجه سروانی و پائین‌ از درجه سرهنگی است و در حقیقت همان "باشقرد" (باش قورد = قورد باشی) زبان ترکی است. به هر حال دامنه افسانه‌ی بوزقورد به درجات نظامی امروزی جمهوری اسلامی نیز کشیده شده و نشان از ریشه‌دار بودن این افسانه دارد.
حال به دومین افسانه ترکان یعنی افسانه "مان قوردها" می‌پردازم
:این افسانه بشکل وسیع در میان ترکان قیرقیز از قدیم‌الایام بصورت سینه به سینه نقل گردیده تا اینکه در عصر حاضر توسط "چنگیز آیتماتف" نویسنده بزرگ قرقیزی در رمانی به نام "گون وار عصره بدل" (روزی به درازی قرن) انعکاس خود را یافته است.
"مان قورد" در حقیقت بعنوان صفت جانشین موصوف به کسانی که فاقد "شعور ملی" بوده و بطور کامل از خود بیگانه گردیده‌اند اطلاق می‌شود. "مان قورد" کسی است که نسبت به ایل و تبار و قوم و خویش خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمی‌کند. او به راحتی زبان مادری و حتی مام میهن و مادر حقیقی خود را در جای ・جای گفتارش به تحقیر و تمسخر می‌گیرد و فرهنگ خودی را نفی و به فرهنگ بیگانه به دیده احترام فوق‌العاده می‌نگرد و در این کار آنقدر پیش می‌رود که حتی حاضر می‌شود طبق افسانه به دستور ارباب، قلب مادر خود را نیز نشانه‌ی تیر کند و او را از پای درآورد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد یا متاثر گردد. بدین جهت "مان قورد" یک بی اصل و نسب کامل است که بیشتر به کوبیدن مظاهر و منافع ملی خود می‌پردازد.
واژه "مان" در ترکی غیر از معنی مثل و مانند در ترکیب ترکمان (ترک مانند) و ائلمان (ائل مانند) معنی عیب و نقص را نیز در خود دارد و "مان قورد" در حقیقت مفهوم "گرگ ناقص" یا به بیان واضحتر "انسان ناقص" را در قاموس ترکان افاده می‌کند. با توجه با اینکه در این قاموس "بوز قورد" بعنوان "انسان کامل و اصیل" است لذا "مان قورد" بعنوان "انسان ناقص" تلقی می‌گردد . به عبارت دیگر "مان قورد" به معنی "گرگ ننگین" یا "انسان ننگین". این ننگ بیشتر گریبان گیر همان بوزقوردهاست که اسیر دشمن شده و بعد از "شستشوی مغزی" به ننگ ایل و تبار و جامعه و ایدئولوژی خود بدل می‌شوند.در شکل جدید "مان قوردها" در رسانه‌های گروهی وادار به مصاحبه بر علیه ایدئولوژی قبلی خویش می‌گردند.
افسانه "مان قورد" در مورد منشا و چگونگی "مان قورد" شدن "بوز قورد"ها سیر مسخ آنان از گرگ کامل (انسان کامل) به گرگ ناقص (انسان ناقص) را به تفصیل چنین بیان می‌کند.
روز و روزگاری در صحرای "ساری اؤزیه" آسیای مرکزی اقوام مختلف زندگی می‌کردند. یکی از این اقوام قوم ترک نایمان بود. نایمان‌ها دشمنانی به نام "ژوان" "ژوان"ها داشتند. ژوان ・ژوان‌ها مبتکر "مان قورد" گردانیدن اسرای خود بودند. آنها اسیران جوان قبیله نایمان را گرفته و طی شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا "حافظ تاریخی" آنان را مختل کرده و از آنها فردی بی بند و بار نسبت به قوم و قبیله خود می‌ساختند.
"مان قورد"ها طوری تربیت می‌شدند که تنها "دستورات ارباب" خود را مثل روبوت، و آدم آهنی‌ها بکار می‌بستند اگر ارباب "مان قورد" می‌گفت پدر و مادرت را بکش در چشم بهمزنی بدون هیچگونه ترحمی آنان را به قتل می‌رساندند.
افسانه می‌گوید : در منطقه "ساری اؤزیه" چاههای زیادی وجود داشت و همه جا سرسبز و خرم بود ولی ناگهان قحطی بزرگی اتفاق افتاد و اقوام ساکن در آن صحرا به جاهای دیگر کوچ کردند. قوم ژوان ・ژوان‌ها نیز که مبتکر شستشوی مغزی جوانان بودند مجبور به کوچ گردیده بسوی رود ادیل (اتیل)- که همان ولگا باشد- رفتند . آنها چون به لعنت و نفرین الهی ・به جزای "مان قورد" کردن جوانان ・دچار شده بودند موقع گذر از روی آبهای یخ بسته ولگا همگی از کوچک و بزرگ و انسان و حیوان با شکسته شدن یخها به عمق آبها ・مثل فرعون- فرورفته و از روی زمین محو و نابود شده به جزای خود می‌رسند.
(6)
افسانه در مورد چگونگی "مان قورد" سازی ژوان ・ 1688;وان‌ها می‌گوید : ژوان ・ژوان‌ها وقتی کسانی را اسیر می‌گرفتند آنها را به صحرا برده موهای سرشان را از ته می تراشیدند، بعد شتری را سر بریده و از پوست گردن شتر ・که از سفت‌‌ترین قسمت پوست شتر است ・قطعاتی را جدا کرده و بلافاصله به سر اسیر ‌چسبانیده ، آنرا محکم می‌بستند. بعد از این کار دستبند و پای‌بند اسیران را محکم کرده آنها را در زیر آفتاب سوزان رها می‌کردند.
بعد از مدتی موی سر آنها رشد کرده و چون جایی برای رشد خود نمی‌یافتند برگشته بتدریج داخل مغز اسیر می‌شدند. در این موقع بیشتر جوانان تاب تحمل این غذاب را نیاورده فوت می‌کردند ولی آنهایی که می‌ماندند در اثر برخورد موها با سلولهای حافظه تمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها "مهارت"‌های آنان در تیراندازی می‌ماند. آنها به دستور ارباب خود هر کس را که دستور می‌داد بلافاصله تیرباران می‌کردند. چون از بین ده اسیر یک اسیر "مان قورد" شده و بقیه می‌مردند لذا ارزش یک "مان قورد" ده برابر یک غلام بود و اگر کسی "مان قورد" کسی را می‌کشت مجبور به پرداخت جریمه سنگین می‌شد.
افسانه می‌گوید : روزی پسر جوانی بنام "ژول آمان" (یول آمان) فرزند پیرزنی بنام "نایمان آنا" برای گرفتن انتقام خون پدر خود از ژوان ・1688;وان‌ها که در جنگ با آنان کشته شده بود ・به اتفاق سایر جوانان قبیله نایمان به ژوان ・ ژوان‌ها حمله کرده و بعد از جنگی قهرمانانه اسیر می‌شود. ژوال ・ژوال‌ها او را "مان قورد" کرده و به چوپانی گله‌های خود می‌گمارند. "نایمان آنا" برای نجات پسرش به منطقه ژوان ・ژوان‌ها رفته و پسر خود را می‌بیند که چوپان گله شده است. مادر به فرزند نزدیک شده و اسمش را می‌پرسد. پسر جواب می‌دهد که نامش "مان قورد" است. مادر در میان حسرت و ناامیدی از پدر و مادر و ایل و تبارش می‌پرسد. پسر جوان تنها یک جواب دارد آنهم : من "مان قورد" هستم. مادر سعی می‌کند حافظه‌ی پسر جوانش را به کار بیاندازد. "چنگیز ایتماتف، - نویسنده معروف قرقیزی - در همان رمان "روزی به درازی قرن" بقیه ماجرا را چنین به رشته قلم می‌کشد که مادر خطاب به پسرش می‌گوید : " اسم تو ژول آمان است می‌شنوی؟ تو ژول آمان هستی. اسم پدرت هم دونن بای (Donan bay) است پدرت بادت نیست؟ آخر او در زمان کودکیت به تو تیراندازی یاد می‌داد. من هم مادر تو هستم، تو پسر من هستی، تو از قبیله نایمان هستی متوجه شدی؟ تو نایمان هستی.
او (مان قورد) با بی‌اعتنایی کامل به سخنان مادرش گوش می‌داد. گویی اصلا این حرفها ربطی به او ندارد.
نایمان آنا باز دوباره تلاش کرد که حافظه پسرش را بکار بیاندازد لذا با التماس گفت:
- اسمت را بیاد بیاور...ببین اسمت چیست مگر نمی‌دانی که پدرت دونن بای است؟ اسم تو مان قورد نیست ژول آمان است. برای این اسمت را ژول آمان گذاشته‌ایم که تو در زمان کوچ بزرگ نایمان‌ها بدنیا آمدی . وقتی تو بدنیا آمدی ما سه روز تمام کوچ خود را متوقف کردیم"(7)
"نایمان آنا" برای اینکه احساسات پسرش را تحریک کند و او را به یاد کودکی خود بیاندازد برایش ترانه و لالایی و بایاتی می‌خواند ولی هیچ تاثیری در پسر جوان نمی‌کند. در این موقع ارباب "ژول آمان" پیدا شده و نایمان آنا از ترس او پنهان می‌شود . ارباب ژول آمان از او می‌پرسد آن پیرزن به تو چی می‌گفت؟ ژول آمان می‌گوید او به من گفت که من مادرت هستم. ارباب ژل آمان می‌گوید تو مادر نداری تو اصلا هیچ کس را نداری فهمیدی، وقتی آن پیرزن دوباره پیشت آمد او را با تیر بزن و بکش. او بعد از دادن "حکم تیر" به دنبال کار خود می‌رود. نایمان آنا وقتی می‌بیند او رفت از مخفیگاه خویش خارج شده می‌خواهد که دوباره حافظه تاریخی و قومی و خانوادگی پسر جوان را بکار بیاندازد لذا به او نزدیک می‌شود. اما "ژول امان" با دیدن "نایمان آن" بدون هیچ ترحمی در اطاعت کورکورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتری که سوارش شده بود سرنگون می‌سازد . قبل از اینکه پیکر بی‌جان "نایمان آن" به زمین بیفتد روسری او به شکل پرنده‌ای بنام دونن بای درآمده و پرواز می‌کند. گویی این پرنده روح نایمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرنده‌ای در صحرای "ساری اؤ‍زیه" پیدا شده و به مسافرین نزدیک گردیده و دایماً تکرار می کند
"به یاد آر از چه قبیله‌ای هستی، اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است، دونن بای، دونن بای..."
(8)
پیکر بی‌جان "نایمان آن" در محلی که بعدها بنام او به قبرستان "آنا بیت" (خانه مادر) معروف گردیده به خاک سپرده می‌شود. پسر "مان قورد" او حتی برای گرامی‌داشت خاطره مادر بر سر قبر او نیز حاضر نمی‌شود چراکه او خود را "بی‌پدر و مادر" و "بی‌اصل و نسب" می‌دانست.
ماجرای "بوزقورد"ها و تشکیل امپراطوری بزرگ "گؤک ترک" در رمان بزرگ "Boz Kurtlar" نوشته "atsiz" در کتابی 555 صفحه‌ای و ماجرای "مان قورد"ها در کتاب : "KUH Bapecpa bəpabəp" (گون وار عصره برابر) نوشته چنگیز آتیماتف، در 348 صفحه چاپ و منتشر شده است. کتاب اخیر با نام "روزی به درازی قرن" به زبان فارسی و با نام "Gun olur asra bedel" گون اولور عصره بدل به زبان ترکی استانبولی و به نام "گون وار عصره برابر" به ترکی آذربایجان ترجمه شده است ترجمه شده است.
بر اساس این رمان مشهور چنگیز آتیمایف در سال 2000 نمایشنامه‌ای در تئاتر شهر استانبول با نام اصلی "mankurt" (مان قورد) و با نام فرعی "Gun uzar yuz yil olur" (گون اوزار یوز ییل اولور) به صحنه برده شده است.
بدین ترتیب دو اثر بزرگ از دو نویسنده سترگ از دو افسانه کهن ترک چاپ ومنتشر شده که در یکی به ماجرای ترکان اصیل و در دیگری به ماجرای تاسف‌بار ترکان از خود بیگانه پرداخته می‌شود.
باشد که روز و روزگاری دیگر داستانهای کهن ترک بشکل‌های هنری از قبیل رمان و نمایشنامه و فیلم درآمده و بازسازی گردد.
پاورقی
1 - Gok ・turkler, ahmet tasagil, turk tarihkurumu ,ankara , 1995.s.97
2 -Eski turk devletlerinde idari ・askeriunavan ve terimleri (عناوین اداری و نظامی در دولتهای باستان ترک) prof.dr.abdulkadir donur. Istanbul .s.1988,s.1
3-
همانجا ، همان صفحه
4- فرهنگ جامع شاهنامه، دکتر محمود زنجانی، موسسه انتشارات عطایی، تهران، 1372، ص 868
4
تاریخ، ژوان ・ژوان ها را اقوامی ترک می‌داند که بعد از عبور از رود ولگا در قسمت علیای دریای سیاه امپراطوری "ترکان آوار" را تشکیل دادند. افسانه مان قورد از دیدگان ترکان نایمان نقل می‌شود که دشمنان ژوان ژوان‌ها بودند و آنها را به "هم ملتی" قبول نداشتند و آنها را "ترک" نمی‌دانستند.
6- گون وار عصره برابر، آیتماتف، مترجمین ترکی آذربایجانی اسحاق ابراهیموف، باکی، یازیچی، 1987، ص 117
7- همانجا، ص 119

حسین فیض‌الهی وحید


 
دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385
ورود مواد آلاینده از ارمنستان وفاجعه زیست محیطی  رود ارس
با ورود مواد آلاینده از ارمنستان ، رود ارس در آستانه فاجعه زیست محیطی قرار گرفته است
تبریز - مهرداد خوشکار مقدم: به دلیل سیل ورود آلاینده هاى خطرناک توسط برخى کشورهاى همجوار رودخانه ارس، منابع مختلف از احتمال بروز فاجعه اى زیست محیطى طى سالهاى آتى در این منطقه خبر مى دهند.
به اعتقاد کارشناسان زیست محیطى، گرچه تعدادى از سازمانها و ارگانهاى مسؤول، آلودگى هاى رود ارس را در حد غیراستاندارد نمى دانند اما با ادامه روند کنونى، این رودخانه به همراه حوزه آبریز خود به کانون آلودگى هاى خطرناک تبدیل خواهد شد.
«مهندس رحیم میدانى» مدیرعامل آب منطقه اى آذربایجان شرقى و اردبیل در آخرین مصاحبه خود در سال جارى ضمن تأکید بر «محرمانه» بودن مسائل ارس گفت: «رودخانه ارس توسط برخى کشورها به خصوص ارمنستان آلوده مى شود که پیگیرى هاى دستگاههاى مختلف داخلى تاکنون منجر به حصول نتیجه عملى نشده است.» وى در عین حال تأکید کرد: «البته در حال حاضر وضعیت ارس نگران کننده نیست اما در درازمدت تجمع عناصر سنگینى در آب باعث ایجاد مسائل حاد در انسان و حیوانات و گیاهان گردیده و احتمال جهش ژنتیکى نیز دور از ذهن نخواهد بود...»
در حالى که این مقام عالى سازمان آب منطقه اى استان به دلیل «محرمانه» بودن گزارشات مربوط به ارس از ارائه توضیحات بیشتر خوددارى مى کند، کارشناسان اداره کل حفاظت محیط زیست  آذربایجان شرقى نیز نظراتى مشابه وى دارند.
یکى از مسؤولان آزمایشگاه این اداره کل که از آب ارس نمونه بردارى مى کنند در پاسخ به اینکه آیا آلودگى ارس در وضعیت نگران کننده اى است، بدون هرگونه توضیح بیشتر مى گوید: «این سؤال بزرگى است که فقط مسؤولان ارشد مى توانند پاسخگو باشند چرا که مسائل ارس مخفى است و نتایج آزمایشها محرمانه است.»
در همین حال «مرادعلى میرزایى» مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقى در پاسخ به اینکه چرا موضوع رود ارس «محرمانه» بوده و به مطبوعات منتقل نمى شود، پاسخ مى دهد: «موضوع آنگونه که شما فکر مى کنید محرمانه نیست و شما مى توانید در چارچوب مقررات در این خصوص اطلاعات کسب نمایید.» او نیز در پاسخ به وضعیت آلودگى ارس و منشأ آن مى گوید: «ارس از طریق چند منشأ آلودگى فاضلاب صنعتى در ارمنستان آلوده مى شود اما «فعلاً» به وضعیت بحرانى نرسیده است.»
مهندس میرزایى در ادامه تأکید مى کند: «رودخانه مرزى ارس جزو ۵ رود مهم ایران است که باید به طور مداوم تحت پایش قرار گیرد. این رود نیز در مسیر خود توسط ۱۲ ایستگاه موجود در استان آذربایجان شرقى از نظر میزان آلاینده ها کنترل مى شود.» گفتنى است، رودخانه ارس که از کوههاى آرارات در ترکیه سرچشمه مى گیرد با طى مسیر ۳۰۰کیلومترى در استانهاى آذربایجان غربى و شرقى و اردبیل با اتصال به رودخانه بزرگ «کورا» در جمهورى  آذربایجان به دریاى مازندران مى ریزد.
رود مرزى «ارس» در طول تاریخ همواره مهمترین شریان زندگى در منطقه شمال غرب کشور بوده و هم اکنون نیز به همراه حوضه آبریز خود یکى از مهمترین و متنوع ترین زیستگاههاى نادر کشور محسوب مى شوند که هرگونه آلودگى در آن به سرعت در تنوع گیاهى و جانورى و حتى به انسانهاى منطقه نیز تأثیر نامطلوب خواهد گذاشت.
به اعتقادکارشناسان زیست محیطى، ادامه حیات جنگلهاى حفاظت شده ارسباران، کیامکى و آینالى که محل پرورش گونه هاى منقرض شده اى چون گوزن قرمز ایرانى (مارال) و... است با سرنوشت رود ارس عجین شده است.
ارس که در زبان محلى آذرى ها به «آراز» مشهور است نه تنها از نظر زیستى اهمیت ویژه اى در  آذربایجان دارد بلکه به عنوان یکى از عناصر اصلى فرهنگ بومى - سنتى (فولکلور) این خطه از کشور نیز محسوب مى شود. «آراز» را به عنوان مظهر صبورى، پاکى و زلالى به وفور در اشعار آذرى، بایاتى هاى محلى و متون ادبى این منطقه مى توان مشاهده کرد.
«مهندس حمید قاسمى»، معاون محیط انسانى اداره کل حفاظت محیط زیست  آذربایجان شرقى نیز با اشاره به اینکه ارس از مدتها قبل با فاضلاب هاى صنعتى منطقه مگرى ارمنستان آلوده مى شود، تأکید مى کند: «گرچه در حال حاضر نگرانى ها در مورد ارس شدید نیست اما چون روند ورود فلزات سنگین به آب ادامه دارد به دلیل ماندگار بودن این مواد احتمال اشباع رود وجود دارد که این مسأله خطرناک خواهد بود.» به گفته وى، در آزمایشات صورت گرفته «فعلاً» هیچگونه بیمارى یا مورد خاصى در ۱۷ گونه آبزى موجود در ارس مشاهده نشده است.
قاسمى در ادامه مى گوید: «متأسفانه امکان ارائه اطلاعات بیشتر وجود ندارد اما وزارت امور خارجه، وزارت نیرو و سازمان حفاظت محیط زیست در حال انجام مذاکراتى هستند تامسأله منبع آلودگى هاى ارس حل و فصل گردد.»
از سوى دیگر در حالى که وضعیت ارس از طرف ارگانهاى داخلى «فعلاً» نگران کننده اعلام نشده است اما سازمانهاى زیست محیطى بین المللى چون
JEF و UNDP با ارائه طرحى مشترک با کشورهاى همجوار رود ارس طرح کاهش تخریب این رود را ارائه کرده که به پروژه بین المللى «ارس - کورا» مشهور شده است. این طرح باید با همکارى مشترک کشورهاى ایران، ارمنستان، گرجستان و جمهورى  آذربایجان به مورد اجرا گذاشته شود. اما جالب اینکه متولى پروژه مذکور در کشور وزارت نیرو عنوان شده و سازمان حفاظت محیط زیست ایران تنها به عنوان یک عضو و براى اظهارنظر کارشناسانه در کمیته داخلى آن حاضر مى شود.
مهندس میرزایى مدیرکل حفاظت محیط زیست  آذربایجان شرقى نیز در اعتراض به این موضوع مى گوید: «سازمان حفاظت محیط زیست کشور به عنوان مهمترین نهاد مسؤول مسائل زیست محیطى باید در این کمیته نقش فعال ترى داشته باشد نه اینکه کنترل امور از دست ما خارج باشد...» شاید از همین روست که کارشناسان این نهاد در مورد چند و چون پروژه بین المللى «ارس - کورا» اطلاعات بیشترى ندارند. معاون نیروى انسانى این اداره کل با اشاره به اینکه اطلاعات ما در خصوص این پروژه محدود است فقط به این جمله اشاره مى کند: «پروژه فوق از سال۸۲ آغاز شده و گویا به همه موضوعات زیست محیطى چون کشاورزى، گیاهى، جانورى و کلیه مسائل مربوط به توسعه پایدار پرداخته است.»
***
گرچه مسائل ارس فعلاً محرمانه تلقى شده و از دید مطبوعات به دور نگه داشته مى شود اما هرگونه تعلل یا عدم اطلاع رسانى به موقع ممکن است اشتباهات جبران ناپذیرى در پى داشته باشد. در همین حال به دلیل همین عدم اطلاع رسانى شفاف در خصوص ارس حتى در بین کارشناسان نیز شایعاتى از قبیل آلودگى با مواد رادیواکتیو را به وجود آورده است. با تمام این شرایط مى توان با فعال تر کردن دیپلماسى و افزایش سطح آگاهى عمومى به موقع از بروز فاجعه اى زیست محیطى جلوگیرى کرد.

 
دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385
«رودخانه مرگ»!
«رودخانه مرگ»!
 
ارمغان صنایع ضد توسعه ی تحمیل شده از طرف مرکز به مراغه
 
گزارش:رحمت الله بنابی...تصاویر:مسعود احمدی مراغه ای...تدارکات:سعید منصوری تبریزی
 
 
   
 
کارخانجات شیشه سازی و کاغذ سازی شهرستان مراغه که در مجاورت روستاهای خه نه ئی و  قره ناز واقع در 5 کیلومتری این شهر در کنار یکدیگر تاسیس شده اند جزء آلوده کننده ترین صنایع ایران محسوب می شوند.
نخست به دوخبر واضح ذیل به نقل  از منابع رسمی  در این خصوص توجه فرمایید:
 
خبر اول:
آلودگی شدید رودخانه صوفی چای:
آلودگی رودخانه صوفی چای مراغه به حدی رسیده که در مناطق جنوبی از حد خود پالایی گذشته و خسارات جبران ناپذیری را بر محیط زیست منطقه وارد کرده است. تخلیه فاضلاب، زباله  و کودهای شیمیایی روستاهای اطراف در حاشیه این رودخانه از منابع آلوده کننده آن به شمار می  روند.
علی میرزایی، سرپرست اداره حفاظت محیط زیست مراغه ضمن تایید این مطلب می  گوید: فاضلاب شهری و پساب واحدهای صنعتی و نیز آب های اراضی کشاورزی آلوده به سموم دفع آفات، باعث بروز مشکل اکولوژیک در این رودخانه شده و حیات آبزیان، پرندگان، حیوانات وحشی و آبزی را با خطر جدی مواجه کرده است.
روزنامه همشهری، ص سفر و طبیعت ، یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره – ۳۵۴۲
خبر دوم:
 برای سومین بار متوالی پساب صنعتی کارخانه شیشه سازی کاوه سودای مراغه به تاسیسات شبکه آبیاری صوفی چای و زمینهای کشاورزی بناب سرازیر شد:
بنابر گزارشات واصله مردمی ، در طی چند روز اخیر کلیه پساب و فاضلاب تولیدی کارخانه کاوه سودا با PH   ( قلیائی) و EC  ( شوری) بسیار بالا به ابتدای زهکش تخلیه شده و هم اکنون محیط زیست و اراضی کشاورزی منطقه بناب را تهدید می کند. این فاضلاب از طریق مسیر این زهکش به رودخانه صوفی چای بناب هدایت می شود و با توجه به غلظت بسیار بالای این املاح و آثار خسارات وارده در بارهای قبلی ، احتمال آلودگی منابع آبهای زیر زمینی و آبهای سطحی رودخانه صوفی چای وجود دارد.
به گفته کارشناسان محیط زیست و امور آب بناب ، در اثر تخلیه این فاضلاب و پساب صنعتی ، خطر آلودگی و تخریب ، حدود پنج هزار هکتار از اراضی تحت آب رودخانه صوفی چای را تهدید می کند.
لازم به ذکر است که این سومین بار است که پساب صنعتی کارخانه مذکور به تاسیسات شبکه آبیاری صوفی چای و زمینهای کشاورزی بناب سرازیر می شود و علی رغم تذکر و پیگیری مسئولین تا حال هیچگونه اقدام بازدارنده ای صورت نگرفته است. به طوریکه این بار در سطحی وسیع تر و بدون هیچ تمهیدی ، مستقیماً به رودخانه صوفی چای هدایت می شود.
وب سایت فرمانداری مراغه،شنبه 12 آذر 1384، http://www.bonab. net/safahat/ 83-4/4-40. htm
 
مشاهدات:
با سفر به محل کارخانجات مذکور متوجه شدیم که اوضاع زیست محیطی منطقه بنحو اسف انگیزی تحت تاثیر  بخارات شیمیایی و فاضلابهای صنعتی هر دو کارخانه بخصوص شیشه گری قرار گرفته است.بنحویکه هزاران هکتار از باغات و زمینهای کشاورزی روستاهای مجاور تخریب شده و یا در معرض نابودی قرار گرفته اند.
هر دو کارخانه بدون انکه مطابق قوانین موجود از سیستم تصفیه فاضلاب استفاده کنند ابهای بشدت مسموم باقیمانده از مسیر تولید را توسط کانالهایی به طول هزاران متر بر روی زمین جاری می کنند.روزانه هزاران لیتر از این ابهای مسموم با نفوذ در ابهای زیر زمینی یا جریان برروی زمین وارد منابع زیر زمینی اب و نهرها و رودخانه های محل شده حجم عظیمی از اب شرب و نیز اب مورد استفاده در کشاورزی را با خطرناکترین مواد شیشمیایی الوده می کنند.میزان این الدوگی به حدی زیاد است که تمامی باغات منطقا از بین رفته و سبب بروز تلفات محسوسی در میان طیور وحشی و دامهای اهلی شده است.
رواج انواعی از سرطان، شیوع بیماریهای گوارشی،گسترش امراض عصبی و غیره به دفعات در میان اهالی منطقه گزارش شده است.
- مشهدی ولی الله یکی از زارعین بی بضاعت منطقه که زمینهای کشاورزی وی نیز در معرض تهدیداثرات مخرب فاضلاب صنعتی هر دو کارخانه قرار گرفته است می گوید:
حاج ابراهیم عسکریان صاحب کارخانه شیشه سازی کاوه سودا و حاج صادقی مدیر عامل این کارخانه اصلا حاضر نیستند به اعتراضات مردم محل گوش کنند.آنها  به رغم این همه ضرری که به ما وارد کرده اند مایل نیستند کارگران کارخانه را از افراد بومی انتخاب کنند.
او می گوید که اکثر کارگران این کارخانه از تهران و یا دیگرمناطق دور دست آمده اند وبه همین دلیل به سبب بیکاری کمر شمن، فرزندان ما نیز جهت فعلگی و عملگی به دیار غربت کوچ کرده اند.
-  آلله وئردی جوان که برخلاف دیگر جوانان بیکار منطقه به دلایلی امکان سفر به دیار غربت را نداشته است و در حال حاضر مشغول چوپانی در روستای قره ناز است می گوید:
این کارخانه ها هیچ نفعی برای مردم این منطقه ندارند.دود،سموم و همچنین سرو صدای  بسیار گوش خراش هر دو کارخانه بخصوص شیشه سازی ،محیط آرام و زیبای زندگی ما را مسموم کرده  و سبب شیوع امراض مختلفی در این ناحیه شده است.
الله وئردی اضافه می کند که بسیاری از احشام گله وی  یا مریضند و یا کم توان هستند.او همچنین از وجود مرگ و میر  بالایی در احشام منطقه خبر می دهد که سبب افزایش فقر و همچنین مهاجرت مردم بیچاره روستاهای تبه شهرهایی چون تهران شده است.
 
- همچنین اسلام امیر سلیمانی بعنوان یکی از کسانی که خانواده وی صاحب زمینهای کشاورزی و نیز باغات سابقا پر محصولی در این ناحیه بوده است می گوید:
به همه جای ممکن شکایت کرده ایم.جهد کشاورزی، منابع طبیعی، وزارت کشور و حتی وزارت اطلاعات... هیچ کس رسیدگی نمی کند.اوایل جهت آرام کردن مردم وجوهی بابت خسارت پرداخت شده است.اما آنچه که پرداخت شده در برابر خسارات وارده ناچیز است.  مسئولین کارخانه نیز در جواب اعتراضات ما می گویند از اینجا بروید ما روستاهای شما را می خریم و در مقابل این زمینهای بی حاصل شما پول خوبی خواهیم داد.در واقع  آنها قصد دارند اهالی روستاها را از این مناط بیرون کنند. اما چرا ما باید سرزمین اباء و اجدادی خود را ترک کنیم؟! ما می خواهیم بر روی خاکمان بمانیم و مثل همیشه در همین جا زندگی کنیم.
امیر سلیمانی به موضوع دیگری نیز اشاره می کند.او میگوید:
این منطقه پر است از آثار فسیلی ،اشیای باستانی و تاریخی.وجود این الودگی سبب نابودی این ثروت عظیم شده است. مثلا مسجد تاریخی مارا تخریب کردند. می گفتند مسجد جدیدی خواهیم ساخت.اما اکنون بعد از چند سال دارند بجایش سوله بزرگی می زنند!
 عبور ماشینهای سنگین کارخانه های مذکور از روی پل تاریخی قیز کورپوسو، این پل را در معرض نابودی جدی قرار داده است.پایه های پل نشست کرده و در حال ریزش است.اوضاع بد این پل تاریخی را به مقامات غیر بومی میراث فرهنگی هم خبر داده ایم. اما سالها است منتظر اقدامات مسئولین نشسته ایم.
 هچنین به دلیل مسومیت اب ،خاک و هوای منطقه، مردم در حال کوچ کردن هستند. این موضوع مورد سوئ استفاده قاچاقچیان اشیائ عتیقه واقع شده تا بر سرعت غارت خود بیفزایند...
 بنظر می رسید این جوان بومی اطلاعات دردناک زیادی در سینه خود ذخیره کرده است.اما به دلیل شرایط پر مخاطره محل از بیان انها واهمه داشت.از او  در مورد قاچاق فسیل و اشیائ عتیقه منطقه بیشتر توضیح خواستیم... سکوت کرد و چیزی نگفت!
اما در گفتگو با چند تن دیگر از اهالی بر اسامی چند شخص مشهور و اقازاده های آنان آگاهی یافتیم  که می گفتند رگ قاچاق اشیائ و فسیلهای منطقه را به قیمت میلیاردها دلار  در دست دارند.
گفته می شد در حال حاضر مدیریت شرکت آتی ساز تهران که اقدام به تخریب وحشتناک بیش از یک کیلومتر از بخش مرکزی و بسیار قدیمی مراغه نموده است  قاچاق این اشیاء و اثار نفیس و منحصر بفرد را بر عهده دارد. در حال حاضر ما را از ترس شکستن قلم یارای بیان ان اسامی نیست!
اکنون از عکسها مدد می گیریم تا اراضی سابقا دائر کشاورزی و باغات پر محصول را که در حال حاضر از برکت تولیدات کارخانجات ضد توسعه مذکور تبدیل به  زمینهای بائر ، متعفن، پر لجن ، اسیدی و خشک شده اند را با حسرت به نظاره بنشینم:
 
    
 
 
 
اما در خصوص صنایعی که به محیط زیست منطقه اسیب می رساند قانون چه می گوید:
ضوابط ساخت و ساز در سایت سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی به قرار ذیل است:
ضوابط و مقررات ساخت و ساز در شهرک صنعتی:
۱- طرف قرارداد موظف است ساختمانها و تاسیسات مربوط به کارگاه ،کارخانه،
انبار و یا اداری خود را حداقل به فاصله 5 متر از اطراف محدوده زمین
احداث نماید . در مورد زمین های به مساحت یک هزار متر مربع و کمتر از آن
3
متر منظور شود مشروط به اینکه حداکثر / حریم مرقوم می تواند حداقل 5
ارتفاع ساختمانهای داخل عرصه از 6 متر تجاوز نکند و در غیر این صورت
حریم 5 متر باید رعایت شود.
تبصره 1- تنها ساختمان نگهبانی و سرایداری در یک طبقه (همکف ) می توا ند در
حریم دیوار مجاور به خیابان دسترسی احداث گردد.
۲- در صورتی که شهرک نزدیک فرودگاه بود ه و ارتفاع ساختمان و تاسیسات و
یا دودکش آن بیش از 20 متر باشد طرف قرارداد موظف است با مراجعه با
اداره فرودگاه محل ،موافقت فرودگاه را با ارتفاع مستحدثات اخذ و به شرکت
ارائه نماید و در صورتی که طبق تشخیص فرودگاه نیاز به نصب علایم و
چراغ های مخصوص هوانوردی باشد نسب ت به نصب علایم و چراغ طبق نظر
مقامات فرودگاه اقدام نماید.
۳- احداث هر گونه ساختمان مستلزم دریافت مجوز احداث بنا از شرکت
شهرکهای صنعتی استان می باشد.
۴- دیوارهای بین قطعات می بایست حداکثر به ارتفاع 2 متر و اضلاع مجاز معابر
باید به صورت مشبک به ارتفاع حدود 2 متر (احداث سکو با مصالح بنایی
حداکثر به ارتفاع 80 سانتیمترو بقیه آن تا ارتفاع مورد نظر به صورت مشبک )
اجرا شود.
۵- طرف قرارداد ملزم است امور رفاهی و بهداشتی و حفاظتی کارگران را مطابق
قوانین و مقررات جاری کشور چه در زمان اجرای عملیات ساختمانی و چه
پس از پایان کار و در حین بهره برداری مراعات و اجرا نماید.
۶- به منظور حریم چاههای آب مورد نیاز شهرک ،حفر چاه آب توسط طرف
قرارداد در داخل شهرک صنعتی منوط به تصویب هیات مدیره شرکت
شهرکهای صنعتی استان می باشد.
۷- آبهای جاری ناشی از بارندگی می بایست توسط لوله و کانال و کانیو به
کانال ها و کانیوهای شبکه تخلیه آبهای سطحی شهرک منتقل گردد . هدایت
آبهای سطحی به شبکه فاضلاب مجاز نبوده ،همچنین تخلیه پساب بهداشتی و
صنعتی به شبکه آبهای سطحی ممنوع می باشد.
۸- چنانچه قطعه زمین در نبش قرار گرفته باشد گوشه هایی از زمین که در
تقاطع قرار می گیرد می بایستی مطابق نقشه تفکیکی و یا ضوابط مربوطه پخ
یا منحنی ساخته شود و نصب درب ورودی واحد صنعتی در پخی مجاز
نمی باشد.
۹- برای حفاری پیاده رو یا خیابان به منظور کابل کشی و یا لوله گذاری و یا
نظایر آن طرف قرارداد باید قبلا اجازه نامه کتبی از دفتر شهرک صنعتی
دریافت و در صورت برخورد با کابل برق ،لوله آب ،گاز و یا فاضلاب
می بایست فورا مراتب را به شهرک صنعتی گزارش نماید.
بدیهی است جبران کلیه خسارات وارده به تاسیسات و مستحدثات شهرک از جمله
زیر سازی ،روسازی ،خیابانهاو پیاده رو ها ،فضای سبز ،شبکه آب ،فاضلاب ،برق ،
گاز ،تلفن ،کانالها و غیره به عهده طرف قرارداد خواهد بود .
۱۰- واحدهایی که به دلیل ماهیت تولید خود دارای صداها و ارتعاشات بیشتر از
حد مجاز قابل قبول سازمان حفاظت محیط زیست می باش ند موظف هستند
در طرح های ساختمانی خود پیش بینی لازم را جهت عایق بندی و جلوگیری
از انتشار صوت و ارتعاش به عمل آورند .
۱۱- طرف قرارداد ملزم است از نگهداری زباله در محوطه کارگاه خودداری نماید
همچنین سوزاندن زباله ها در محوطه کارگاه به هیچ وجه مجاز نبوده و در
صورت مشاهده برابر مقررات رفتار خواهد شد .
۱۲- واحدهایی که میزان آلودگی فاضلاب آنها بیش از حد مجاز قابل قبول تصفیه
خانه فاضلاب شهرک صنعتی می باشد می بایستی قبل از تخلیه فاضلاب خود
به شبکه تصفیه اولیه نموده و بعد از پایین آورد ن میزان آلودگی آن به حد
استاندارد تصفیه خانه ،آن را به شبکه تخلیه نمایند . بدیهی است احداث
حوضچه رسوب گیر و نصب آشغال گیر در محل اتصال به شبکه فاضلاب
این گونه واحدها ضروری است .همچنین طرف قرارداد موظف است قبل از
احداث و بهره برداری تصفیه خانه فاضلاب شهرک صنعتی،پسابخود را
مطابق ضوابط سازمان حفاظت محیط زیست راساً دفع نماید . استاندارد
میزان آلودگی مجاز فاضلاب کارگاه صنعتی هنگام به شبکه ،در پیوست
شماره 6 درج شده است.
بدیهی است واحدهایی مجاز به تخلیه فاضلاب به شبکه م ی باشند که نتایج آزمایش
شیمیایی فاضلاب خود را به تایید سازمان حفاظت زیست رسانده باشند.
۱۳- طرف قرارداد موظف است ضوابط و مقررات قانونی مربوط به ساخت و ساز
واحدهای صنعتی را رعایت نماید.
۱۴- طرف قرارداد در زمان احداث کارگاه ها و انبار ها بایستی پیش بینی لازم را
از نظ ر اتصال زمین (ارتینگ)بر اساس استاندارد ها به منظور جلوگیری از
اتصال کوتاه رعد و برق و عواقب آن به عمل آورد.
۱۵- واحدهایی که دارایی آلودگی از نظر صدا ،بو ،گردو غبار و گاز ،بخارات سمی
بیش از حد استاندارد قابل قبول سازمان محیط زیست می باشند ملزمند
پیش بینی های لا زم را برای فیلتراسیون و تصفیه آلودگی ایجاد شده توسط
کارگاههای خود طبق ضوابط سازمان مزبور به عمل آورند.
۱۶- چنانچه کارگاههای صنعتی نیاز به مصرف گازهایی مانند اکسیژن و استیلن
و غیره دارند می بایستی کپسولها و مخازن مربوطه را در خارج از کارگاهها
به فاصله حداقل 2 متر از کارگاهها و انبارها با ایجاد سایبان (از مواد نسوز و
عایق) قرار دهند .
۱۷- هر واحد صنعتی ملزم است زباله و نخاله های حاصل از کارهای ساختمانی
و مواد زائد جامد صنعتی و خطرناک ناشی از فرآیند تبخیر و تولید بر اساس
ضوابط شهرک صنعتی به محلهای مجاز حمل و تخلیه نمایند.
۱۸- مصالح ساختمانی در حین و بعد از اتمام ساختمان وهمچنین نخاله های
پس مانده ساختمانی ، نباید معابر عمومی را اشغال نماید.
۱۹- مواد خام و کالای تولیدی واحد صنعتی باید در محل همان واحد انبار گردیده
و اشغال معابر عمومی مطلقا ممنوع می باشد ضمنا واحد صنعتی موظف
است محل بارگیری و باراندازی مواد و فضولات خود را بنا به احتیاج در
محوطه داخلی پیش بینی نماید و استفاده از خیابانهاو سطح پیاده رو ها بدین
منظور ممنوع است.
۲۰- جهت انجام عملیات ساختمانی ،طرف قرارداد مکلف به معرفی مهندس ناظر
دارای پروانه اشتغال به کار،طبق مقررات سا زمان نظام مهندسی استان و
تکمیل فرم نظارت می باشد.
تبصره 1- حضور طرف قرارداد و مهندس ناظر هنگام اخذ مجوز احداث ساختمان
الزامی بوده که با امضاء پشت نسخه دوم مجوز که در پرونده شرکت ضبط خواهد
گردید عملی خواهد شد.
تبصره 2- شروع عملیات ساختمانی از جانب طرف قراردا د منوط به صدور مجوز
احداث ساختمان از طرف شرکت می باشد.
تبصره 3- در صورت نیاز به هر گونه تغییرات در ساختمانها و نقشه های اجرایی
طرف قرارداد مکلف است نقشه های جدید را همراه با گزارش توجیهی مهندس ناظر
جهت بررسی و تایید به شرکت ارائه نماید.
شواهد نشان می دهد که مسئولین کارخانه و تمامی مدیران ذی صلاحیت شهر و استان از تلاش برای اجرایی کردن این قوانین خودداری کرده اند.دلیل این اجتناب چیست؟ در جایی که ملت فریاد می زند خاک،اب،و هوای منطقه به دشت الوده شده و آثار باستانی و اشایای تاریخی آن در حال غارت و تاراج است و اسفناک بودن اوضاع اکولوژیکی منطقه حتی برا افراد غیر متخصص نیز روشن شده است دلیل این همه سکوت و بی اعتنایی نفرت انگیز چیست؟!
ببینید معاون وزیر وقت  نیرو در خصوص این قبیل  کارخانجان آلوده کننده چه گفته است:
خواهد شد‏برخورد قانونی زیست‌‏محیط‏و‏آب‏آلوده‌کنندگان‌‏با  
‌‏پساب‏که‌‏صنایعی‌‏کشور‏کل‌‏سال‌ 77‏بودجه‌‏ (ج‌‏)بند‏براساس‌‏:شهری‌‏سرویس‌‏.
.
شدند‏فاضلاب‏خانه‌‏تصفیه‌‏ایجاد‏به‌‏موظف‌‏می‌شود‏زیست‌‏محیط‏وارد‏آنها‏
کشور‏وفاضلاب‏آب‏مهندسی‌‏شرکت‌‏عامل‌‏مدیر‏نیروو‏وزیر‏معاون‌‏منوچهری‌‏
ازگذشته‌‏درکشورما‏:گفت‌‏خبر‏این‌‏اعلام‌‏ضمن‌‏خبر‏مرکزی‌‏واحد‏با‏درگفتگو‏
وی‌‏.دارند‏خاصی‌‏توجه‌‏کیفیت‌آب‏حفظ‏به‌‏مذهبی‌‏اعتقادات‌‏بنابه‌‏مردم‌‏دور ، ‏
آب‏بویژه‌‏مصرف‌شهرها‏مورد‏آب‏تامین‌‏برای‌‏آب‏ازمنابع‌‏حفاظت‌‏افزود‏
دیگرمصارف‌‏برای‌‏وتالابها‏رودخانه‌ها‏آبی‌‏های‌‏محیط‏حفظ‏ونیز‏آشامیدنی‌‏
.
است‌‏برخوردار‏زیادی‌‏ازاهمیت‌‏مناسب‏زیست‌‏محیط‏یک‌‏وداشتن‌‏نیاز‏مورد‏
شاهد‏آب‏ومنابع‌‏ها‏رودخانه‌‏ودرحاشیه‌‏کشور‏مناطق‌‏دربرخی‌‏گفت‌‏منوچهری‌‏
بابیان‌‏وی‌‏است‌‏کننده‌‏نگران‌‏بسیار‏این‌‏که‌‏هستیم‌‏منابع‌‏جدی‌این‌‏آلودگی‌‏
درزمینه‌‏که‌‏شهرهاوتهدیدی‌‏برای‌‏مطلوب‏باکیفیت‌‏آبآشامیدنی‌‏تامین‌‏اهمیت‌‏
و‏رودخانه‌ها‏درحاشیه‌‏نیرو‏وزارت‌‏داشت‌‏دارد ، اظهار‏وجود‏آبها‏آلودگی‌‏
و‏حریم‌‏باتعیین‌‏شود‏می‌‏احساس‌‏محیطزیست‌‏منابع‌‏از‏حفاظت‌‏که‌‏جاهائی‌‏
دولت‌‏مجموعه‌‏افزود‏وی‌‏.خواهدکرد‏قانونی‌‏برخورد‏متخلفان‌‏با‏علامت‌گذاری‌‏
آب ، ‏مختلف‌‏زیست‌دربخشهای‌‏محیط‏حفظ‏برای‌‏زیست‌‏محیط‏سازمان‌‏مدیریت‌‏با‏
.
کرده‌است‌‏تهیه‌‏ماده‌ای‌‏بیست‌‏برنامه‌‏یک‌‏زمینه‌ها‏سایر‏و‏هوا‏خاک‌ ،
ششم‌ ، شماره‌ 1459‏ سال‌‏ ژانویه‌ 1998 ، ‏ دی‌ 1376 ، 14‏ چهارشنبه‌ 24‏  صفحه  شهر،
به جرات می توان گفت که ایران قبرستان قوانین نوزادی است که بلافاصله پس از تقنین در نطفه خفه شده اند!
کاملا مشخص است که هیچکدام از قوانین ایین نامه مذکور در خصوص کارخانجات مهلک کاغذ سازی و شیبشه سازی مراغه رعایت نشده است.گویا ان مقام دولتی نیز برای خالی نبودن عریضه حکومت و صفحه روزنامه ، چیزی از خود بافته باشد و لاغیر!
و اکنون مراغه عزیز آذربایجان، این بهشت باغات مصفا،معدن آثار فسیلی و موزه اشیای عتیقه ، چشم انتظار کمک تورکهای وطن دوستی است که با فعالیت در حرکت ملی آذربایجان بخوبی از عمق سیاستهای ضد تورک شوونیسم فارس در سراسر تورکیستان و بالاخص  آذربایجان باخبرند.
سیاستهایی که اکنون به بهای ویرانی مراغه (چه در داخل شهر با نام ساخت و ساز شرکت تاراجگر آتی ساز و چه در خارج شهر از طریق کا خانجات سمی شیشه سازی و کاغذ سازی) تمام شده است.
 

 
دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385
برای اولین بار در پارلمان اروپا  جلسه ای در باره " وضعیت اقلیتها
برای اولین بار در پارلمان اروپا  جلسه ای در باره " وضعیت اقلیتهای قومی در ایران" برگزار شد
 
روز پنجشنبه 14 سپتامبر 2006 ساعت 11.30 به وقت اروپا مرکزی " هیئت پارلمان اروپا برای رابطه باایران" جلسه ای را تحت عنوان " وضعیت اقلیتهای قومی در ایران" در مقر پارلمان اروپا در برکسل (بلژیک) برگزار کرد.
برای سخنرانی و اظهار نظر در باره موضوع این نشست از سه نفر دعوت شده بود:
-  نماینده ای از کنگره ملیتهای ایران فدرال
-  نماینده ای از سفارت جمهوری اسلامی در کشور بلژیک
-  کارشناسی از انستیتوی اروپایی پژوهش در امور امنیتی
نخست، خانم انجلیکا بر (Angelika Beer ) رئیس هیئت پارلمان اروپا برای رابطه باایران که خود جلسه را اداره میکرد، ضمن خوشامد گوئی به مهمانان و شرکت کننده گان، به معرفی سخنرانان پرداخت و سپس از آنان خواست به ایراد سخنان خود بپردازند.
آقای د. والتر پوش (Walter Posh ) از انستیتوی اروپایی پژوهش در امور امنیتی بعنوان اولین سخنران این نشست، اشاراتی به تاریخ  و بافت اجتماعی ایران نمود و مشکلات "اقلیتهای قومی" را به زمانی برگرداند که رضاشاه به تقلید از مصطفی کمال  ترکیه (اتاتورک) اقدام به تاسیس دولتی متمرکز نمود و با نادیده گرفتن تنوع قومی و فرهنگی اقلیتهای قومی را به حاشیه راند. پوش همچنین عدم اجراء آن اصول از قانون اساسی  که به حقوق اقلیتها مربوط میشوند، از دلایل نارضایتی و ناآرامیها در بین اقلیتهای قومی نام برد.
میرو علیار، دومین سخنران جلسه، به نمایندگی از طرف کنگره ملیتهای ایران فدرال به شرح وضع و موقعیت ملیتهای غیر فارس در ایران پرداخت که در جمهوری اسلامی به شدت  تحت ستم ملی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی می باشند. نامبرده همچنین تاکید کرد که اسقرار دمکراسی، ثبات و حقوق بشر در ایران در گرو حل سیاسی و عادلانه مسئله ملیتها می باشد. علیار سپس از تاسیس کنگره ملیتهای ایران فدرال بعنوان یک اقدام تاریخی یاد کرد و به تشریح سیاستها و مواضع آن پرداخت. نماینده کنگره ملیتها در خاتمه با منفی ارزیابی کردن نتیجه سیاست کشورهای اروپایی در قبال جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته، اظهار امیدواری کرد که اتحادیه اروپا با توجه به تحولات چند ماه اخیر در ایران، در مواضع خود تجدید نظر کرده و سیاستی را در رابطه با ایران اتخاذ کند که بر مبنای دفاع قاطع از استقرار آزادی و دمکراسی و تامین حقوق ملی و انسانی خلقهای تحت ستم در ایران استوار باشد.
آنگاه آقای رضا زبیب نماینده سفارت جمهوری اسلامی در بلژیک به دعوت رئیس جلسه بیاناتی ایراد کرد. آقای زبیب حقوق "اقلیتهای قومی" را حقوق بشر خواند و رعایت آن را بر همه واجب دانست. او به اروپائی توصیه کرد نخست به حل مشکلات مربوط به حقوق بشر در داخل کشورهای خود بپردازند. آقای رضا کشورهای اروپائی را در دفاع از حقوق بشر به ظاهرسازی متهم کرد که به زعم وی در مقابل نقض حقوق بشر در لبنان توسط اسرائیل، سکوت اختیار نموده اند. دیپلمات جمهوری اسلامی ضمن معرفی کردن آمریکا بعنوان مسئول "ناآرامی در بین اقلیتهای قومی"، اظهار داشت که اقوام ایرانی صدها سال است در صلح و آشتی در کنار هم زندگی میکنند و از حقوق مساوی در کشور برخوردارند و دارای نماینده گان خود در مجلس می باشند. نامبرده برای اثبات ادعای خود مبنی بر متساوی الحقوق بودن اقوام،  به آذری بودن آیت الله خامنه ای و شماری دیگر از مسئولین رژیم و هچنین وجود یک وزیر عرب زبان در دولت آقای خاتمی استناد کرد. ولی آقای زبیب توضیح  نداد که اولا، "اقلیتهای قومی" اگر در ناز و نعمت بسر می برند و از حقوق مساوی با هموطنان فارس خود بر خوردارند، پس چرا تحت تاثیر تحریکات بیگانه گان قرارمیگرند، به این همه رفاه و نعمت و آسایش پشت مکنند  و با مایه گذاشتن از جان خود به خیابانها میریزند و دست به اعتراض میزنند؟ دوما، آذری بودن عده ای از سران جمهوری اسلامی و وجود یک وزیر عرب زبان چه دردی را از دو ملیت ترک و عرب دوا کرده است و چه فایده ای برای آنهادر بر داشته است ؟
آخرین بخش جلسه به بحث و پاسخ دادن به سوالات اختصاص داده شده بود که چند تن از پارلمانتر ها نیز در آن شرکت جستند و به بیان نظرات خود پرداختند.
در این جلسه که یک ساعت و نیم بطول انجامید، تعداد زیادی شرکت کرده بودند که در میان آنها شمار چشمگیری از اعضاء پارلمان اروپا از جمله پارلمانتر های سر شناسی چون:
آقای " اینگو فریدریش")  Ingo Friedrich)   یکی از معاونان رئیس پارلمان اروپا، خانم " انجلیکا بر"       (Angelika Beer)، آقای "میکایل گالر" ( Michael Gahler)  ، آقای " پاولو کاساکا"((Paulo Casaca،  آقای "بوش ماتیو" Bush Mathew ))  دیده میشدند.
اهمیت این گردهمائی بخصوص در این بود که پارلمان اروپا نخستین بار بود بطور رسمی جلسه ای را به بحث و گفتگو در باره ملیتهای تحت ستم در ایران اختصاص میداد.
 
 
گزارشگر گنگره ملیتهای ایران فدرال از پارلمان اروپا در بروکسل
 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
 
متن سخنرانی میرو علیار به نمایندگی از طرف کنگره ملیتهای ایران فدرال
در جلسه 14 سپتامبر 2006 در پارلمان اروپا
"وضعیت اقلیتهای قومی در ایران"
سرکار خانم انجلیکا بر،
خانمها و آقایان،
 
نخست اجازه بدهید از جانب کنگره ملییتهای ایران فدرال از "هیئت پارلمان اروپا برای رابطه با ایران" بخاطر ترتیب دادن برنامه امروز صمیمانه تشکر کنم. از دعوت شما سپاسگزارم
 
میدانید که ایران کشوری است جند ملییتی که در آن غیر از ملیت فارس، ملییتهای ترک آ ذری، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و چند اقلیت قومی و مذهبی دیگر نیز زندگی میکنند.
 
همچنین واقفید که ملییتهای غیره فارس که جمعیتشان 3/2 کل جمعیت ایران برآورده میشود،  بعنوان خلقهایی با زبان، فرهنگ و تاریخ منحصر به خود  برسمیت شناخته نمیشوند و شدیدا تحت ستم ملی قرار دارند.
 
من اینجا از مفاهیم "ملیتها" یا "خلقها" استفاده میکنم  و اصطلاح نادرست " اقلیتهای قومی" را بکار نمیبرم. چون در ایران هیچکدام از 6 ملیت یاد شده از لحاظ عددی دارای اکثریت نمیباشند. بنا براین جائیکه اکثریتی وجود ندارد، نمیتواند اقلیتی هم وجود داشته باشد.  و یا باید هر 6 ملیت را، تک تک در رابطه با کل جمعیت ایران اقلیت نامید.
 
جمهوری اسلامی از برسمیت شناختن هویت ملی خلقهای غیره فارس به این استدلال خودداری میکند که گویا آنها بعنوان ایرانی و مسلمان، امت اسلامی ایران را تشکیل میدهند و بنا بر این ازعطوفت اسلامی و حقوق مساوی برخوردار میباشند.
 
ولی این ادعا در حقیقت تنها بعنوان وسیله ای جهت توجیه و پنهان نگهداشتن ناسیونالیزم تنگ نظر و پرخاشگر ملیت حاکم  مورد استفاده قرار میگیرد، ناسونالیزمی که سیاست رژیم اسلامی در قبال ملییتهای تحت ستم بر آن استوار می باشد.
 
این سیاست با انگیزهای شوینیستی، بر همه جوانب زندگی خلقهای تحت ستم اثر ویرانگر خودرا میگذارد.
 
آنها از تمام حقوق ملی، فرهنگی و انسانی خود محروم گشته اند. به علت ممنوع بودن تدریس در مدارس به زبان مادری،  فرزندان ملییتهای غیره فارس از ابتدائی ترین حق انسانی خود محروم میباشند. بهمین دلیل میزان بیسوادی در بین ملیتهای غیر فارس چند برابر جمعیت فارس زبان ها میباشد.
 
هر نوع مطالبات مشروع  سیاسی، فرهنگی، انسانی و حتی اقتصادی از ملییتها به بهانه تجزیه طلبی و یا تحریک  بیگانگان از جانب رژیم مردود شناخته شده و شدیدا سرکوب میشوند.
 
فعالین سیاسی ملیتهای ما، حتی فعالین حقوق بشر، تحت عنوانهای تحقیر آمیز قاچاقچی مواد مخذر، برانداز، جاسوس و عوامل غرب زندانی میگردند، تحت شکنجه قرار میگیرند، کشته و یا اعدام میشوند.
 
دستگیریهای خودسرانه، شکنجه، تجاوز، اعدام و مفقودالاثرکردن در مناطق ملییتها  به امری روزمره  تبدیل شده اند.
 
تاکنون صدها شخصیت و فعال سیاسی، مذهبی، فرهنگی، مدافع حقوق بشر و حقوق زنان و روشنفکر متعلق به آنها در داخل و خارج از کشور قربانی تروریسم دولتی رژیم اسلامی گشته اند.
 
بنا بر اطلاعات سازمانهای مدافع حقوق بشر، رقمی بسیار بالاتر از 1000 نفر از فعالین سیاسی ملییتها در زنداهای  رژیم  تحت شرایطی غیرقابل تحمل نگه داشته میشوند. مرگ جان صدها نفر از این زندانیان سیاسی را که اثری از محل نگهداری آنها در دست نیست، تهدید میکند.
 
بعلت خودداری ورزیدن عامدانه رژیم اسلامی از سرمایه گذاری در مناطق ملییتهای غیره فارس، فقر، بیکاری، اعتیاد، مهاجرت و خودکشی ابعادی وحشتناک به خود گرفته اند.
 
در جمهوری اسلامی و دررابطه با ملییتهای غیرفارس، نه تنها به ستم ملی و نقض حقوق بشر بلکه به  سرکوب و تبعیص مذهبی نیز "مشروعیت قانونی" داده شده است.
 
میدانید که شیعه اثنی عشر مذهب رسمی کشور میباشد. بر طبق قانون اساسی کلیه پستها و ارگانهای کلیدی و تصمیم گیرنده در کشور، حتی عضویت در آنها، و همچنین فرماندهی قوای نظامی باید منحصرا در اختیار شهروندان شیعه مذهب قرار داشته باشند. این در حالی است که ملیونها نفر از جمعیت ایران دارای مذهب سنی میباشند.
 
از این گذشته، اکثر شهروندان شیعه مذهب غیره فارس به دلیل تعلقات ملی شان به کارهای پر مسئولیت گمارده نمیشوند.
 
خانم ها، آقایان!
 
به هدف پایان دادن به تبعیص و سرکوب و همچنین مبارزه مشترک در راستای احقاق حقوق خود، شماری از احزاب و سازمانهای متعلق به ملییتهای تحت ستم (*) در 20 فوریه 2005 در یک اقدام تاریخی  "کنگره ملیتهای ایران فدرال" را تشکیل دادند.
 
برای اولین بار در تاریخ ایران است که نیروهایی سیاسی از همه ملیتهای تحت ستم سازمانی فرا حزبی را به هدف هماهنگ کردن فعالیتهای سیاسی خود تشکیل میدهند.
 
این کنگره برای بنیاد نهادن یک ایران دمکراتیک، سکولار و فدرال تلاش میکند.
 
 
بعبارت دیگر، احزاب و سازمانهای عضو در کنگره بر خلاف ادعاهای رژیم و برخی از سازمانهای ناسیونالیستی سراسری، خواستار حل سیاسی مسئله ملییتها در داخل مرزهای ایران و خواهان حقوق متساوی برای همه ملیتهای ساکن آن میباشند.
 
در نخستین بیانیه کنگره ما آمده است: "ایران از آن همه مردم، و همه ملیت ها ی ایران است"
 
ما بر این باوریم که در یک ایران دمکراتیک و فدرال هم تمامیت ارضی ایران محفوظ خواهد ماند و هم حقوق ملی و انسانی ملییتهای غیره فارس تحقق خواهند پذیرفت.
 
ولی برقراری دمکراسی، صلح، ثبات و آسایش در ایران چند ملیتی قبل از هر چیز مستلزم حل عادلانه مسئله ملیتها میباشد.
 
تاریخ قریب به صد سال گذشته ایران نشان میدهد که یکی از دلایل اصلی شکست و بثمر ننشستن جنبشهای دمکرسی خواهی در آن همانا نادیده گرفتن تنوع ملی و فرهنگی این کشور بوده است. بعبارت دیگر، تلاش برای دمکراسی بدون تامین حقوق ملیتها صورت گرفته است.

همچنانکه در ابتدای سخنانم اشاره کردم، خلقهای غیر فارس حدود 3/2 جمعیت ایران را تشکیل میدهند.
 
بنابراین بی معنی خواهد بود از دمکراسی و حقوق بشر در کشوری دم زد که 3/2 مردمان آن از حقوق خود محروم  گذاشته شوند و با آنان بسان شهروندان درجه 2 رفتار شود.
 
متاسفانه امروز نیز شماری از نیروهای سیاسی ایران خطاهای گذشته را تکرار میکنند.
 
در حالیکه در آینده نیز هر نوع کوششی برای دمکراتیزه کردن ایران بدون حل سیاسی مسئله ملیتها با ناکامی مواجه خواهد شد و تنها یک اتوپی باقی خواهد ماند.
 
حتی بقاء ایران بصورت کنونی در گرو شناسائی هویت و تامین مطالبات ملیتهای غیر فارس می باشد.
 
حضار محترم،
ایران کشوری بزرگ و بسیار ثروتمند است  و از اهمیت جغرافیائی-ستراتێژیکی قابل ملاحظه ای برخوردار میباشد. اینکه ایران چه نقشی را  درسیاست جهانی ایفا میکند، سازنده یا مخرب، بستگی به سیستم سیاسی حاکم بر این کشور دارد.
 
ایران تحت  رهبری ج.ا.  ناقض حقوق انسان است، مردم خودرا بطور سیستماتیک سرکوب میکند، اقلیتهای مذهبی را مورد تبعیض قرار میدهد، در مناطق ملیتها دست به اعمال سیاست پاکیزگی قومی میزند، زن را تحقیر میکند، اقدام به بی ثبات کردن کشورهای همسایه خود مینماید، به سازمانهای تروریستی کمک مالی و لجستیکی میکند، کشورهای دیگر را به نابود کردن تهدید میکند، در روند صلح خاورمیانه اخلال میکند، تروریسم دولتی را به سطح سیاست رسمی خود ارتقا میدهد و از تروریسم بین المللی حمایت میکند . و بالاخره همچن رژیمی در تلاش مستمر برای بدست آوردن سلاحهای مرگبار اتمی جامعه جهانی را به چالش میطلبد.
 
در مقابل، یک سیستم دمکراتیک در ایران میتواند جامعه خودرا بسوی ترقی و پیشرفت هدایت کند، اقتصاد ورشکسته کشور را سامان بخشد، به ثبات سیاسی در داخل دست یابد، به برقراری امنیت و ثبات و دمکراسی در منطقه یاری برساند و سرانجام بعنوان عضو  موثری از جامعه بین المللی صلح جهانی را تقویت بخشد.
                                                         
در خاتمه میخواهم به  سیاست اتحادیه اروپا در مقابل ایران اشاره کوتاهی بکنم، همان سیاست  معروف به "دیالوگ اتقاد آمیز" یا "دیالوگ سازنده".
 
سیاست اتحادیه اروپا در 26 سال گذشته متاسفانه  به فضای باز و تغییرات مثبت در کشور نیانجامید. بر عکس، این سیاست تنها باعث تقویت  رژیم شد بطوریکه امروز به یک خطر واقعی برای امنیت جهانی تبدیل شده است.
 
غرب نباید بیشتر از این اجازه بدهد که رژیم اسلامی ایران از موضح ناقاطع  وی بعنوان تائیدی براعمال و سیاستهای خود در داخل وخارج، یعنی ماجراجوی و تشنج آفرینی در سیاست خارجی و تشدید سرکوب آزادی و حقوق بشر در داخل سوء استفاده کند.
 
ادامه سیاست مماشات در مقابل جمهوری اسلامی باعث سرخوردگی و ناامیدی بیشتر مردم و نیروهای دمکراتیک ایران از سیاست غرب در امور دمکراسی و حقوق بشر خواهد شد.
.
هرجا مماشات و عقب نشینی در برخورد با تهدید و تروریسم، بهر دلیلی، جایگزین پایبندی به اصول دمکراتیک و قاطعیت در سیاست بشوند، اراده و اعتماد انسانها به راه حلهای مسالمت آمیز و دمکراتیک اختلافات دچار تزلزل خواهند شد و بکارگیری زور و ترور بعنوان وسیله رسیدن به هدف جدابیت پیدا خواهد کرد.  و این وضعیت در نهایت  نمیتواند به نفع هیچکس باشد.
 
 خانمها، آقایان
در راستای یک  مبارزه موثر علیه تروریسم بین الممللی، تامین عدل و ثبات سیاسی و تحقق حقوق بشر در خاورمیانه و بهبود بخشیدن به امنیت جهانی باید ایران دمکراتیزه بشود.  آلترناتیو دیگری وجود ندارد. 
 
اتحادیه اروپا میتواند نقش سازنده و چشمگیری در امر دمکراتیزه کردن ایران ایفا کند. کشورهای عضو متاسفانه در سیاست خود با ایران غالبا واقعیت چند ملیتی بودن  این کشور را نادیده گرفته و در مقابل سرکوب وحشیانه  ملیتهای غیر فارس سکوت اختیار کرده اند.  تغییر در این موضع به نفع خود اتحادیه نیز هست.
 
چون بر همه واضح است که جنبش ملی ملیتها در ایران روز به روز قوی تر و فراگیر تر میشود  و شکل سازمان یافته تری به خود میگیرد. این واقعیت در آینده ایران بدون شک  نقشی تعیین کننده بازی خواهد کرد.
 
این موقعیت و دیگر تغییرات سیاسی و اجتماعی ماههای گذشته در ایران اتخاذ سیاست جدیدی از جانب  اتحادیه اروپا در قبال ایران را میطلبد. سیاستی که در آن، امیدوارم، اولا مسئله دمکراسی و حقوق بشر بیش از این تحت تاثیر مصالح سیاسی و اقتصادی قرار نگیرد و دوما از حل مسئله ملیتهای تحت ستم  و مطالبات آنها بطور جدی حمایت شود.
 
متشکرم که به سخنانم گوش فرا دادید
(*) اعضاء کنگره:
1-  جبهه متحد بلوچستان ایران
2-   حزب دمکرات کردستان ایران
3- حزب مردم بلو چستان
4- حزب همبستگی دمو کراتیک اهواز 
5-  سازمان دفاع از حقوق ملی خلق ترکمن
6- کانون فرهنگی آذربایجان
7- کومله - سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران
8. کمیسیون دیپلما تیک  آذربایجان
9. جبھه متحد بلوچستان (جمھورى خواھان)
 

 
پنجشنبه 16 شهریور ماه سال 1385
بزرگ‌ترین نسل‌کشی سده بیستم میلادی

بزرگ‌ترین نسل‌کشی سده بیستم میلادی

هالوکاست واقعی در ایران 

پژوهش جدید محمدقلی مجد

تاریخ دو سده اخیر ایران سرشار از حوادث مهمی است که به دلیل فقر تاریخنگاری معاصر مسکوت یا ناشناخته مانده است. تاکنون درباره قحطی بزرگ سال‌های 1917-1919 میلادی در ایران چیز زیادی نمی‌دانستیم و اهمیت و جایگاه بزرگ این حادثه را در تعیین سرنوشت جامعه ایران، به‌ویژه صعود دیکتاتوری پهلوی، نمی‌شناختیم. اینک به همت دکتر محمدقلی مجد می‌توانیم با نخستین پژوهش جدّی درباره این حادثه سرنوشت‌ساز آشنا شویم

محمدقلی مجد محققی برجسته و پرکار است. پیش‌تر سه اثر ارجمند او را معرفی کرده بودم. این سه کتاب در موضوعات زیر بود: سیاست تقسیم اراضی کشاورزی در دوران محمدرضا پهلوی، رضا شاه و غارت ایران، غارت آثار باستانی ایران در دوره رضا شاه. انتشارات دانشگاهی آمریکا اخیراً چهارمین پژوهش دکتر مجد را منتشر کرده است: قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران، 1917-1919

دکتر مجد، بر اساس اسناد غنی موجود در مرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا (نارا)، تصویری هولناک از ایران در سال‌های جنگ اوّل جهانی و پس از آن  به دست داده است. اسناد علنی شده دولت آمریکا درباره دوره تاریخی فوق، که در این کتاب دکتر مجد برای نخستین بار عرضه می‌گردد، ثابت می‌کند که بزرگ‌ترین نسل‌کشی سده بیستم میلادی در ایران رخ داد و ایران بزرگ‌ترین قربانی جنگ اوّل جهانی بود. طبق تحقیق دکتر مجد، در طول سال‌های 1917-1919 بین هشت تا ده میلیون نفر از مردم ایران در اثر قحطی یا بیماری‌های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه از میان رفتند و جمعیت ایران به شدت کاهش یافت

محمدقلی مجد به بررسی علل این قحطی نیز پرداخته و دولت بریتانیا را به عنوان عامل و مسبب اصلی این نسل‌کشی بزرگ تاریخ شناسانده است. قحطی در زمانی رخ داد که ایران در زیر سلطه ارتش اشغال‌گر بریتانیا بود. در آن زمان، ایران تأمین‌کننده اصلی مواد غذایی و سیورسات مورد نیاز ارتش بریتانیا در منطقه به‌شمار می‌رفت و بخش مهمی از محصولات کشاورزی ایران به‌وسیله ارتش بریتانیا و پیمانکاران آن خریداری می‌شد. این سیاست سبب کاهش شدید مواد غذایی در ایران شد. عجیب‌تر اینجاست که ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین‌النهرین و هند و حتی از ایالات متحده آمریکا به ایران می‌شد. در حالی‌که در بین‌النهرین (عراق) و هند وفور غله وجود داشت، در میانه این دو سرزمین، ایران از کمبود غله در رنج بود. در این سال‌ها، دولت بریتانیا ایران را از درآمدهای نفتی خود نیز محروم کرد. به‌طور خلاصه، به تعبیر دکتر مجد، بریتانیا از قحطی و نسل‌کشی در ایران به عنوان ابزاری برای سلطه بر سرزمین ما بهره برد

عجیب اینجاست که، به‌رغم گذشت سال‌ها، تاکنون درباره این قحطی بزرگ و شگفت‌انگیز و تأثیر آن در سرنوشت تاریخی ایران پژوهشی منتشر نشده و این حادثه عظیم به‌کلی مسکوت مانده و به یکی از رازهای بزرگ سده بیستم بدل شده بود. قحطی بزرگ سال‌های 1917-1919 در ایران را می‌توان «هالوکاست واقعی» دانست. بی‌تردید، شناخت این حادثه مدهش بر نگرش پژوهشگرانی که درباره علل عقب‌ماندگی ایران در سده بیستم و ریشه‌های صعود دیکتاتوری پهلوی و پیامدهای آن کار می‌کنند، تأثیر عمیق بر جای خواهد نهاد

برخی از فصل‌های این کتاب به شرح زیر است:

مقدمه؛ قحطی بزرگ 1917-1919: گزارشی بر بنیاد اسناد؛ هالوکاست واقعی: کاهش جمعیت ایران در سال‌های 1914-1919؛ تخریب و غارت روس‌ها؛ محروم کردن ایران از مواد غذایی: خرید سیورسات به‌وسیله انگلیسی‌ها؛ محروم کردن ایران از پول: اختناق مالی ایران به‌وسیله بریتانیا.

چندی پیش مصاحبه مفصلی با محمدقلی مجد انجام دادم که به زودی متن کامل آن در شماره 25 فصلنامه تاریخ معاصر ایران منتشر خواهد شد. دکتر مجد در مصاحبه فوق درباره این کتاب و موانع فراوانی که در راه انتشار آن ایجاد شد چنین گفت:

«پس از اتمام کتاب جدیدم دربارۀ غارت آثار باستانی و عتیقه ایران طی سال‌های 1925-1941، از نوامبر 2001 کار بر روی تحقیقی را آغاز کرده‌ام دربارۀ تاریخ ایران در زمان جنگ اوّل جهانی. این بار هم متوجه شدم که اسناد وزارت خارجه آمریکا در این زمینه بسیار گسترده و مفید است ولی طی این سال‌ها کمترین توجهی به آن‌ها نشده است. اولین کتاب من دربارۀ این حوزه پژوهشی با عنوان زیر منتشر خواهد شد: قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران طی سال‌های 1917-1919. قرار است این کتاب در پائیز 2003 منتشر شود

یافته‌های من در این زمینه واقعاً شگفت‌انگیز است و در داوری تاریخی ما تحول بزرگی ایجاد خواهد کرد. بزرگ‌ترین فاجعه نسل‌کشی قرن بیستم در کشور ما، ایران، اتفاق افتاده است.

طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران بیست میلیون نفر بود که در سال 1919 به یازده میلیون نفر کاهش یافت. توجه بفرمایید. یعنی حدود 8 الی ده میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی و بیماری‌های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه مردند. در اسناد آمریکایی مدارک مستندی دربارۀ این تراژدی بزرگ انسانی وجود دارد. چهل درصد از مردم ایران طی دو سه سال قلع‌و‌قمع و نابود شدند. تنها در سال 1956 بود که ایران توانست به جمعیت 20 میلیونی سال 1914 برسد

عجیب‌تر از همه نقش بریتانیا در این فاجعه است. قحطی بزرگ در زمانی اتفاق افتاد که سراسر ایران در اشغال نظامی انگلیسی‌ها بود. ولی انگلیسی‌ها نه تنها هیچ کاری برای مبارزه با قحطی و کمک به مردم ایران نکردند، بلکه عملکرد آن‌ها اوضاع را وخیم‌تر کرد و سبب مرگ میلیون‌ها نفر از ایرانیان شد. درست در زمانی که مردم ایران به‌دلیل قحطی نابود می‌شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار خود هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می‌شد و هم مردم ایران را از این مواد محروم می‌کرد. جالب‌تر این‌که انگلیسی‌ها مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین‌النهرین به ایران شدند. به‌علاوه، در زمان چنین قحطی عظیمی، انگلیسی‌ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند. چنین اقداماتی را قطعاً باید جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به‌شمار آورد. هیچ تردیدی نیست که انگلیسی‌ها از قحطی و نسل‌کشی به‌عنوان وسیله‌ای برای سلطه بر ایران استفاده می‌کردند

به‌رغم اهمیت این کتاب و یافته‌های پژوهشی کاملاً مستند و معتبر آن، من با دشواری بزرگی برای چاپ آن مواجه شدم. بسیاری از ناشرین دانشگاهی آمریکا حتی حاضر نشدند این کتاب را تورق کنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه کرنل بسیار روشنگرانه است. این بنگاه انتشاراتی در سال گذشته کتابی دربارۀ نسل‌کشی در رواندا چاپ کرده بود که بسیار شهرت یافت. ولی همین ناشر حاضر نشد حتی کتاب من را ببیند. این نشان می‌دهد که ناشر فوق به کتابی علاقه دارد که نسل‌کشی آفریقائیان سیاهپوست به‌وسیله سایر آفریقائیان را نشان دهد ولی نمی‌خواهد کتابی را منتشر کند مشتمل بر اسنادی که نسل‌کشی مردم ایران را به‌وسیله اروپائیان سفیدپوست (انگلیسی‌ها) نشان می‌دهد. سرانجام، انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک حاضر شد کتاب من را بررسی کند. بعد متوجه شدم که این کتاب برای بررسی به افراد زیر داده شده است: دکتر فرهنگ رجایی (مدرس علوم سیاسی در دانشگاه کارلتون کانادا) و دکتر مونیکا رینگر مدرس تاریخ در کالج ویلیام و دبیر اجرایی انجمن موسوم به مطالعات ایرانی

طبعاً انتظار می‌رفت کتابی که بیانگر نسل‌کشی انگلیسی‌ها در ایران در دوران جنگ اوّل جهانی است، علاقه فراوانی را در میان خوانندگان ایرانی و خارجی برانگیزاند. ولی به‌زودی روشن شد که دکتر فرهنگ رجایی و دکتر مونیکا رینگر به‌شدت نگران شده‌اند و می‌خواهند این جنایت عظیم دولت بریتانیا علیه مردم ایران، این بزرگ‌ترین نسل‌کشی قرن بیستم، را بپوشانند. پس از ماه‌ها انتظار، دکتر رجایی اظهار نظر کرد که کتاب تنها بر بنیاد اسناد وزارت خارجه آمریکا نگاشته شده و از اسناد انگلیسی استفاده نشده است. روشن است که من نمی‌توانستم، به دلایلی که شرح دادم، از اسناد انگلیسی استفاده کنم. همانطور که گفتم، اسناد وزارت جنگ و سایر اسناد نظامی بریتانیا دربارۀ ایران سال‌های 1914-1921 هنوز طبقه‌بندی‌شده است و در دسترس محققین نیست و تا پنجاه سال دیگر در اختیار محققان قرار نخواهد گرفت. اسناد علنی شده وزارت خارجه بریتانیا هم حاوی هیچ مطلبی دربارۀ موضوع تحقیق من نیست

ایراد دیگر فرهنگ رجایی به کتاب من حتی عجیب‌تر از مطلب قبل بود. او پیشنهاد می‌کرد که من دوره مجله مذاکرات مجلس طی سال‌های 1917-1919 را مطالعه کنم و افزوده بود که نسخه‌ای از این نشریه در کتابخانه کنگره در واشنگتن موجود است. مسلماً، هر کسی که با تاریخ ایران آشنا باشد می‌داند که مجلس سوّم در نوامبر 1915 تعطیل شد یعنی در زمانی که ارتش روسیه به فرماندهی ژنرال باراتوف به تهران رسید. و اعضای دمکرات مجلس از تهران گریختند. این دوره از مجلس تنها در ژوئن 1921 کار خود را از سر گرفت یعنی زمانی‌که قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد. بنابراین، در دوره تاریخی مورد بررسی من نه مجلس در کار بود نه مجله مذاکرات مجلس

برخورد آن خانم به کتاب من نیز مانند برخورد دکتر فرهنگ رجایی بسیار عجیب بود. دکتر مونیکا رینگر ابتدا با من تماس گرفت و از کتاب ستایش کرد. ولی بعد، پس از ماه‌ها تأخیر، حاضر نشد گزارش مکتوبی در تأیید یا رد کتاب ارائه دهد. من بعداً از طریق مسئولین انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک متوجه شدم که وی شفاهاً علیه کتاب من اظهارنظر کرده است. رینگر به‌طرز آشکاری می‌ترسید اظهارنظر خود را مکتوب کند.

خیلی روشن است که هدف فرهنگ رجایی و مونیکا رینگر لاپوشانی جنایات بریتانیا و حمایت از آن است و وفادارانه این امر را دنبال می‌کنند.

ما به‌طور خیلی واضحی با بقایا و بازمانده‌های شصت سال حاکمیت استعماری بر ایران (سال‌های 1919-1979) سروکار داریم. نکته دیگری که من متوجه شدم این است که تأثیر و قدرت آن‌ها در آمریکا مثل بریتانیا نیست. البته، دانشگاه‌های آمریکا و کانادا پر از چنین آدم‌هایی است. یکی از مأموریت‌های آن‌ها جلوگیری از انتشار کتاب‌هایی است که دیدگاهی مغایر با دیدگاه آن‌ها را بیان می‌دارند. این سیستمی است شبیه به سیستم سانسور ساواک در اوج قدرت آن.

خوشبختانه، زمانی‌که فرهنگ رجایی و مونیکا رینگر به این حرکات بی‌معنی دست می‌زدند، ناشر دیگری پیدا شد و علاقه جدّی خود را به کتاب من ابراز داشت و پس از مطالعه و بررسی کتاب، پذیرفت که آن را در پائیز 2003 چاپ کند. به هر حال، تجربه این کتاب برای من و دیگران خیلی هشداردهنده و افشاگر است.»

شنبه، 4 مرداد 1382/ 26 ژوئیه 2003


 
چهارشنبه 15 شهریور ماه سال 1385
انقلاب مشروطه در خاطرات حیدرخان عمواوغلی

انقلاب مشروطه در خاطرات حیدرخان عمواوغلی
 
در این سه اداره که مستخدم شده بودم با خیلی اشخاص آشنایی پیدا کرده بعضی از آنها را لایق دیده پاره ای مذاکرات در میان می آوردم، فقط چیزی که بآنها می گفتم این بود که دولت باید قانونی را دارا باشد که آن قانون را منتخبین ملت بمشورت برای مملکت داری وضع کرده باشند، که سلطان و وزراء و حکام دارای اختیارات و اقتدارات محدود باشند، که هر چه دلخواه آنهاست نتوانند مجری دارند...
منبع: نشریه یادگار – آذر و دی 1325 خورشیدی

به بهانه فرا رسیدن 14 مرداد یکصدمین سالروز مشروطیت ایران، متن زیر را که در نشریه وزین و معتبریادگار، شماره ی چهارم صفحه ی 51 - 49 (آذر ماه 1325 خورشیدی) و شماره پنجم صفحه ی 74 - 63 (دی ماه 1325 خورشیدی)، چاپ شده است برای اطلاع علاقمندان به تاریخ مشروطه دوباره نویسی کردم. تلاش کرده ام که رسم الخطی را که متن در نشریه یادگار چاپ شده است رعایت کنم.
همچنین عکسی که در متن چاپی آمده است را ادر انتهای متن قرار داده ام.
از آنجا که در متن اشاره به عکس مسیو نوز بلژیکی در لباس ملایی شده است، این عکس و عکس دیگری در همین موضوع را از کتاب تاریخ مشروطه ایران نوشته ی شادروان احمد کسروی اسکن کرده ام و در انتهای متن آورده ام. توضیحات این دو عکس از شادروان کسروی است.
با این امید که انتشار دوباره متن حاضر کمکی هر چند کوچک به آگاهی علاقمندان درباره گوشه کوچکی از تاریخ مشروطه باشد.
پویا پویایی


مرحوم میرزا ابراهیم خان منشی زاده که یکی دیگر از جمله همین آزادیخواهان صدیق و پر حرارت و از فداکاران و جانبازان صدر مشروطه است ... وقتی در صدد بوده است که تاریخ تفصیلی نهضت مشروطیت و ترجمه احوال مشروطه خواهان بزرگ را گرد آورد و برای این کار اسناد و مدارک و یادداشت های نفیسی گرد آورده بوده است که قسمت مهمی از آنها بدبختانه از میان رفته فقط پاره ای اوراق متفرق آن باقیست که به محبت آقای مهندس احمد منشی زاده فرزند آن مرحوم تحت اختیار نگارنده گذاشته شده است.
از جمله این اوراق شرحی است که در طی آن حیدر خان عمواوغلی تفصیل احوال خود را از بدو ورود بایران تا موقع قتل اتابک (از حدود سال 1320 قمری تا 22 رجب 1325) برای مرحوم منشی زاده تقریر کرده و آنرا آن مرحوم به خط خود نوشته است.
چون این شرح شیرین و جذاب حاوی بسی مطالب تاریخی و دقایق راجع بمشروطیت ایران است ما ابتدا آن را بعین عبارت با پاره ای توضیحات نقل میکنیم بعد بتکمیل احوال مرحوم حیدرخان میپردازیم، اینست عین تقریرات آن مرحوم:

«در باکو با چند نفر ایرانی مربوط بودم، مظفرالدین شاه در سفر اول بفرنگ با میرزاعلی اصغرخان اتابک مقتول یک نفر مهندس مسلمان لازمشان شده بود که در مشهد مقدس کارخانه چراغ برق (1) را دایر کند. چون در آن زمان بین مسلمانها مهندس چراغ برق بسیار کم بود لهذا مسلمانهای باکو (2) مرا معرفی نموده ماشین Otto Deuz (3) و لوازم چهارصد چراغ را خریداری نموده بسمت خراسان حرکت کردم (اگرچه خرید اشیا بتوسط حکیم الملک بود ولی من که بواسطه اتابک معرفی شده بودم این سمت را قبول کردم).

پس از دایر کردن کارخانه مزبور در مشهد که حکومت شاهزاده نیرالدوله (4) در آنجا بود و بعضی وحشیگریهای خلاف وجدان انسانی مشاهده مینمودم از آنجایی که از سن دوازده سالگی در روسیه داخل در امور سیاسی بوده و هیچ زمان تحمل بعضی مضرات اقتصادی را نمیتوانستم بیاورم چطور میشد که در ایران متحمل پاره ای و حشیگریها شده و ساکت باشم.

چیزی که اثر فوق العاده در قلب من نموده و بتعجب من می افزود آن بود که میدیدم حاکم در عین حرکت و عبور از کوچه و بازار عده کثیری از فراشها و آدمهای مفتخوار تقریبا بعده چهارصد نفر جلو و عقب خود انداخته و کسانی را که نشسته بودند بزور آنها را بلند کرده و حکم بتعظیم کردن می نمودند چون این قسم ترتیبات را مطلقا ندیده بودم و ضمنا متولی باشی ضریح مطهر نیز از این حرکات معمول میداشت چون کار من راجع بتولیت بود لهذا روزی متولی باشی مرا بخانه خود خواسته شروع ببعضی تحقیقات نمود.

بتوسط یک نفر از نوکرهایش که مدتی با من بود وارد اطاقی شدم، جمعی نشسته و خود متولی باشی در بالا در یک طرف بخاری و حاجی وزیر نیز در طرف دیگر بخاری جلوس کرده و یک صندلی در نزدیک آنها بود، من مخصوصا روی آن صندلی نشستم ولی سایرین تماما دو زانو روی زمین جلوس کرده بودند.
متولی باشی از من سوال کرد آیا شما میدانید که ادب چیست؟ جواب دادم بلی میدانم ادب چیست اگر مایل باشید حاضرم که برای شما تشریح کنم.

پرسید بسیار خوب بگویید ببینم ادب چیست؟ جواب دادم ادب عبارت از آنست که انسان حرکتی را ناشی نشود که مردم او را دیوانه خطاب کنند، آنهم جزء اخلاق محسوب میشود چنانکه دروغ نگفتن و دزدی نکردن و مردم را فریب ندادن تماما در جزء ادب محسوب است، هر کس که دارای این شرایط چهارگانه باشد او را آدم مودب میشود گفت.

گفت صحیح ولی رسوم بزرگ و کوچکی در بین شما هست یا نه؟ شماها ببزرگان احترام باید بکنید یا نه؟ گفتم بلی احترام بزرگان را ما محفوظ میداریم اما نه آن بزرگانی که شما خیال میکنید، ما بزرگ کسی را می گوییم که دارای علم باشد. چون زبان فارسی را خوب نمی دانستم لذا تمام صحبتهای ما بتوسط مترجم رد و بدل میشد. از اینگونه صحبتهای من بسیار متغیر شد و تغیر او از آنجا معلوم شد که صحبت ما در عوض اینکه در خصوص کارها تحقیق و تکمیل شود بواسطه همان حرکت من که بدون اجازه روی صندلی نشستم مبدل بیک غرض و هوای نفسانی شد و این را کسر شان خود شمرد، من برخاستم و خداحافظی کرده بیرون آمدم ولی او از فرط اوقات تلخی جواب خداحافظی مرا نیز نداد، این جواب ندادن او اسباب دلخوشی من شد و حتم کردم که دیگر با او ملاقات نمی کنم. در آن زمان متولی باشی سهام الملک بود که به جای نصیرالملک شیرازی برقرار شده بود.

چون چراغ برق یک چیز تازه در ایران بود لهذا اهل خراسان اغلب بتماشای کارخانه آمده من بهمین ملاحظه تقریبا با تمام اهل خراسان از وضیع و شریف آشنا شدم.
از این تحقیری که من نسبت به متولی باشی کردم فقط یک مقصود عمده در مد نظر و خیال داشتم و آن عبارت بود از اینکه باهالی خراسان که عاری از تمدن و فهم پاره ای مسائل بودند حالی کرده بفهمانم که متولی باشی نیز یکی از جنس بشر است و از آسمان نازل نشده، با او هم ممکن است همان رفتار را مجری داشت که با سایر طبقات مردم مجری میدارند و چون او دارای پول و تمول است یا بواسطه دادن رشوه و بترتیبات دیگر صاحب این مقام گشته ممکن است که مطلقا لیاقت آنرا نداشته باشد.

روزی در اول شب کسی بعجله وارد کارخانه شده گفت که جناب آقای متولی باشی برای تماشای کارخانه می آید خوب است که چراغ جلو بفرستید. من هیچ اعتنایی به حرف او نکرده حتی دادم دروازه کارخانه را نیز بستند. پس از آنکه آمد و بقدر نیم ساعت در پشت در منتظر شد بواسطه یکی از اجزاء ورودش را قبول کرده اجازه باز کردن در را دادم.
وقتی که وارد کارخانه شد ابدا اعتنایی باو نکردم، پس از قدری گردش مراجعت نمود، مقصود اصلی من از این تحقیرات همانا بصرافت انداختن و حالی کردن بمردم بود که تکلیف و وظیفه شخصیت بشریت را درک نمایند.
در بدو ورود من بشهر خراسان منظره هولناکی مشاهده نمودم که از آن منظره اهالی خراسان حاکم جدیدی را تحسین و تمجید کرده میگفتند که این حاکم خوب حاکم سفاکی بوده و خواهد توانست حکومت کند ولی طبع من و قلب من از این منظره بسیار منزجر و متنفر بود و آن حرکت را برخلاف وجدان و انسانیت یعنی وحشیگری صرف تصور مینمودم و آن عبارت بود از اینکه شخصی را شقه کرده یک نصفه بدن را بیک طرف دروازه و نصفه دیگر را بیک طرف دیگر آویخته بودند و من این منظره وحشیگری را نمیتوانستم از مد نظر خود محو سازم.

پس از مدت قلیلی اتفاق دیگری که از این سفاک بعرصه شهود رسید آن بود که با عموم ملاکین متفق شده گندم را انبار و احتکار کرده بر قیمت آن افزودند بقسمی که نان را مردم بسختی تحصیل کرده بقیمت گزاف میخریدند. از این احتکار بر قیمت نان خیلی افزوده شد که فقرا و ضعفا از خریدن آن عاجز بودند.
نظر باینکه من با اغلبی از اهالی آشنا شده بودم همین گرانی نان را دست آویز نموده اهالی را بر علیه حاکم ظالم تحریک و تحریص نموده آنها را بهیجان آوردم که بر عزل حکومت اجماع و قیام نمایند، رفته رفته هیجان غریبی در مردم ظاهر شده دفعتا ازدحام کرده عزل حاکم را خواستار شدند. در ضمن هیجان عمومی خراسان چندین خانه هم تاراج شد که یکی از آنها خانه نایب التولیه بود که بیست خم شراب از منزلش بیرون آوردند.(5)

نایب التولیه شخصی بود از سرکشیکهای حرم مطهر حضرت رضا که سالی چهل هزار تومان از دهات موقوفه حضرتی عایدی داشت و این شخص یکی از پنج نفر سرکشیکها بود که در نوبت خود می آمد و چراغهای حرم مطهر را روشن میکرد. نقیب السادات از ملاکین عمده خراسان محسوب میشد که با حاکم همدست شده بود و باین ملاحظه مردم بخانه دویست ساله او ریخته تاراج کردند. دو خم از آن شراب را در دم بست دروازه صحن گذارده بعابرین میگفتند که این شرابها از خانه نقیب السادات سرکشیک حرم مطهر بیرون آمده است که ظاهرا خود را تقدیس مینماید. در این قضیه پسر کوچک نقیب نیز مقتول شد و او را در کشیکخانه دفن کردند ولی خودش در حرم حضرت رضا متحصن شد، اما من بر ضد این ترتیبات بوده مطلقا راضی و مایل نبودم که بقدری ذره ای اسباب غارت و تاراج پیش بیاید.

چون شخص من از ترتیبات حکومتی ایران بطوریکه باید مطلع نبوده و نمیدانستم که عموم حکومتهای ایران بهمین ترتیب و منوال سلوک مینمایند لهذا در خیال خود تصور میکردم که پس از عزل این حاکم سفاک ظالم حاکم دیگری که می آید از اعمال حکومت سابق متنبه شده اقدام بکارهای بد و مردم آزاری و بیقانونی نکرده با خلق خدا بعدالت رفتار خواهد کرد اما متاسفانه نتیجه بعکس شده حاکم دیگری که وارد شد همان کارها را دنبال کرده مطلقا متنبه نگردید، آن وقت من ملتفت شدم که عموم حکومتهای ایران قانون نداشته و هر یک از آنها بقوه دفاعیه و استبداد شخصی سلوک کرده هر چه بخواهند و خیال کنند در حق اهالی و رعایا با کمال سهولت و آسانی میتوانند بموقع اجرا بگذارند بدون اینکه ترس از مجازات قانونی داشته باشند.

این هیجان تقریبا سیزده روز طول کشید، ازدحام مردم بقدری زیاد شد که در صحن حرکت کردن ممکن نبود، نیرالدوله از حکومت معزول و رکن الدوله منصوب گردیده بطرف خراسان حرکت کرد. (6)

پس از ورود رکن الدوله تغییرات و تبدیلات تازه ای در اهالی بروز نکرد و هنوز اسمی از مشروطه در میان نبود، گاهی که من بعضی صحبتها در این باب با آنها میداشتم آنرا حمل بر یک چیز فوق العاده کرده مطلقا ملتفت نمیشدند که نتیجه آن چه خواهد شد حتی میگفتند که شخص نمیتواند با پادشاه صحبت کند و زبان آدم در هنگام ملاقات با سلطان میگیرد زیرا ممکن است که فورا حکم کند سر آدم را ببرند.

در تمام مدت یازده ماه که من در خراسان اقامت داشتم هر چه سعی و تلاش کردم که بلکه بتوانم یک فرقه سیاسی بدستور روسیه تشکیل بدهم ممکن نشد چون کله های مردم بقدری نارس بود که سعی من در این ایام بی نتیجه ماند و مطلقا معنی کلمات مرا درک نمیکردند. در این مدت فقط یک نفر مشهدی ابراهیم نام میلانی را که کارخانه گیلز سازی آورده مشغول ساختن گیلز سیگار بود با خود همعقیده یافتم که میتوانستم با او صحبت فرقه ای بمیان آرم.

چون دیدم کوشش من در خراسان بیفایده مانده لذا در 17 رجب 1321 بسمت طهران عازم شدم. پس از دو روز بنیشابور رسیدم. حاکم معزول شده شاهزاده نیرالدوله را که اطراف نیشابور املاک شخصی او بود و خود نیشابور هم تیول وی و حکومتش نیز با خود او بود دیدم که پس از مراجعت از خراسان یکنفر را در آنجا بدار زده بود.

پس از آنکه وارد طهران شدم بعد از چند ماه در ماشینخانه مستخدم شده بدین ملاحظه با جمیع صنعتکاران طهران آشنا شدم. چون مقصود عمده من آشنا شدن با مردم و شناختن آنها بود لهذا ازاداره ماشینخانه استعفا کرده در تجارتخانه روسی حمل و نقل ایران مستخدم شدم و بدین جهت با اغلبی از تجار و غیره آشنا گردیدم، پس از یکسال اشتغال در آن اداره استعفا نموده در اداره چراغ برق حاج حسین آقا امین الضرب مستخدم شدم که کارهای الکتریسیته عموما تحت اختیار من و سرکشی بامور آن بعهده من محول بود.

در این سه اداره که مستخدم شده بودم با خیلی اشخاص آشنایی پیدا کرده بعضی از آنها را لایق دیده پاره ای مذاکرات در میان می آوردم، فقط چیزی که بآنها می گفتم این بود که دولت باید قانونی را دارا باشد که آن قانون را منتخبین ملت بمشورت برای مملکت داری وضع کرده باشند، که سلطان و وزراء و حکام دارای اختیارات و اقتدارات محدود باشند، که هر چه دلخواه آنهاست نتوانند مجری دارند.

در این موقع راهی با بعضی علما پیدا کرده بودم، اهالی طهران بواسطه عکس انداختن مسیو نوز (7) رئیس گمرکات در لباس آخوندی بهانه ای بدست آورده تبعید او را می خواستند، کم کم ماده غلیظ تر شده مردم می گفتند که ما عدالت و عدالتخانه می خواهیم.

پس از تفصیلات مسجد جمعه و رفتن بحضرت معصومه قم اول کسانی که بسفارت انگلیس متحصن شدند طلاب مدرسه سپهسالار بودند که هر یک را پنج هزار دینار پول داده بسفارت فرستادم، چون مشغول سیم کشی چراغ برق بمسجد سپهسالار بودند و من هم برای سرکشی بآنجا می رفتم لهذا با طلاب صحبت کرده موفق شدم.

پس از آنکه اجتماع زیادی در سفارت انگلیس از هر طبقه مردم جمع شدند مظفرالدین شاه ناچار شد که خواهش ملت را اجابت کند. از طرف ملت چند فقره پیشنهاد شده بود که یکی از آنها دست خط مشروطیت ایران و افتتاح مجلس شورای ملی بود، یک فقره مراجعت علما از قم، فقره دیگر عزل عین الدوله صدر اعظم بود.

پس از مراجعت علما از قم مظفرالدین شاه دستخطی در باب مشروطیت داد که بعضی نواقص داشت، اشخاصی که با ما همعقیده بودند از خارج شدن مردم از سفارتخانه مانع شده آن فرمان را قبول نکردند تا اینکه شاه مطابق میل و پیشنهاد ملت یعنی مجتمعین سفارت فرمان مشروطیت را امضا نمود.

از آنجایی که متحصنین سفارت مطلقا اطلاعی از وضع مشروطیت نداشته و ترتیب آنرا مسبوق نبودند فلهذا هیئتی از عالمان مملکت همیشه دستورالعملهای باطنی خودشان را بآنها تلقین مینمودند که من هم جزء آن هیئت مشغول کار بودم میتوانم بگویم که اغلب دستورها از خانواده مرحوم صنیع الدوله بیرون می آمد.

زمان انتخاب وکلا رسید، جهد کاملی داشتیم که اشخاص عالم برای وکالت انتخاب شوند، یک حوزه غیر منظمی که از خوبان اهل بازار تشکیل داده شده بود که مواقع لازمه بالضروره جمع شده و شور می نمودند سعی کردیم که آنها را تحت یک اصولی آورده منظم نمائیم و باین نقشه موفق شده دو قسم حوزه تشکیل شد، یکی حوزه خصوصی که عبارت از هفت نفر بود، دیگری حوزه عمومی که اشخاص زیاد از خوبان اهل بازار در آنجا عضویت داشتند. **

وکلا انتخاب شدند، رفته رفته انجمنها تشکیل شدند که تمام ترتیبات سابقه ما بهم خورده و هرکس در انجمنی عضویت پیدا کرده حوزه عمومی ما از هم پاشید، پس از آن من ماندم و همان هفت نفر حوزه خصوصی که با فرقه اجتماعیون عامیون کارگری روسیه ارتباط داشتیم.

پس از آنکه بفرقه اجتماعیون عامیون روسیه اطلاع داده شد که در طهران فرقه اجتماعیون عامیون تشکیل داده شده و هست از آنجا بشخص من نوشتند که لازمه دستورالعمل را بشعبه مسلمانها و ایرانیها در قفقاز داده شده است و شما شعبه آنرا در طهران افتتاح کرده معا با آنها کار کنید.

چند نفر از وکلا که با فرقه اجتماعیون عامیون مسلمانهای قفقازیه رابطه داشتند با هم ارتباطی پیدا کرده معا کار میکردیم تا اینکه در یک جلسه پس از شور زیاد قرار بر آن شد که برای ترسانیدن مستبدین (که در آن زمان باسم انجمن خدمت حوزه ای تشکیل داده و با محمد علی میرزا ارتباط باطنی داشته و برای تخریب اساس مشروطیت کار میکردند) یک بمبی به خانه وزیر مخصوص انداخته شود.

چند نفر از فدائیهای باکو که در طهران بودند مامور این خدمت شدند اما از عهده اجرای آن برنیامده بمب را در خانه وزیر مخصوص گذاشته فرار کرده بودند. چون مستبدین از مشاهده متنبه نشده باز مشغول فساد و شرارت بودند لذا رای داده شد که شب بمبی بخانه علاءالدوله انداخته شود که صدای آن بگوش اهالی برسد، مقصود از این مسئله فقط ترسانیدن مستبدین بود و بس، باین جهت شب 15 جمادی الاولی 1325 من تنها در پی این ماموریت برخاسته تقریبا هفت ساعت از شب گذشته بمب بزرگی را که همراه داشتم در در خانه علاءالدوله ترکانیده بطرف باغ وحش حرکت کردم. شب بسیار تاریک بود، دو نفر سرباز از جلو پستخانه بدنبال من آمدند، دو نفر دیگر از بالا یعنی از روبروی من، من از پیاده رو خیابان میرفتم که این چهار نفر بهم ملحق شده بدنبال من افتادند. نقشه من بر آن بود که از کوچه میرزا علی اکبرخان ناظم الاطباء خود را بدیوار عقبی یا شمالی حیاط کارخانه چراغ برق برسانم چون تیر قطور و بلندی در حیاط کارخانه نصب بود که سیمهای چراغ برق در بالای آن وصل بود و من قبل از وقت طناب محکمی بآن بسته و سر طناب را از بالای دیوار شمالی حیاط کارخانه رد کرده بطرف کوچه انداخته بودم که هنگام مراجعت از کار آن طناب را گرفته ببالای دیواری که تقریبا چهار ذرع ارتفاع داشت رسانیده و از طرف دیگر همان تیر را گرفته داخل حیاط بشوم.

وقتی که نزدیک کوچه میرزاعلی اکبرخان رسیدم محض اینکه تعاقب کنندگان عقب مرا رها کرده برگردند برگشته چند تیر هفت تیر برای آنها خالی کردم، آنها فرار کرده من جلو رفتم. سر خیابان لختیها که رسیدم پلیس پیرمردی سرش را از رختخواب بیرون آورده گفت کی هستی چه خبر است؟ من فقط در جوابش گفتم خفه شو بگیر بخواب پلیس گفت چشم اطاعت دارم و فوری سر را زیر لحاف پاره خود کرد و خوابید.

سر کوچه میرزاعلی اکبرخان رسیده بآن کوچه پیچیدم، سگ زیادی بدور من جمع شده از حرکت مرا مانع آمده بی اندازه پارس میکردند و من بهر شکلی بود آنها را دور کرده جلو میرفتم. در این بین چند نفر قزاق از عقب من آمده نسبت به من بنای شلیک و تیراندازی را گذاشتند. چون شب بسیار تاریک بود لهذا نمیتوانستند مرا ببینند فقط بهوای پارس سگها تیر خالی میکردند. چون در پشت حیاط کارخانه تقریبا وصل بآن خانه یکی از صاحبمنصبان قزاقخانه موسوم به محمد باقرخان میرپنج که حالیه امیر تومان است واقع شده لذا قزاقها از آنجا بیرون آمده مرا دنبال کرده بودند.

بخانه میرزا علی اکبرخان نرسیده کوچه تنگی است که بدست چپ یا بطرف مشرق میرود که من میبایست از آن کوچه عبور کرده خود را بطنابی که سابقا ذکر آن شد برسانم. از شدت پارس سگها و ازدیاد آنها چند قدمی از آن کوچه تخطی کرده جلو رفتم، بعد مجددا برگشته داخل کوچه شدم و ضمنا گلوله تفنگ قزاقها هم مثل باران شدید از بالای سر و اطراف من میگذشت، بهر ترتیبی بود خودم را بطناب مذکور در فوق رسانیده طناب را گرفته بالا جستم، در این حین سگی از عقب پای مرا گرفت که من بیک لگد محکمی آنرا از خود دور کردم که تکه دهنه شلوار من از عقب سر بدهان او ماند ولی آسیبی به پا وارد نشد.

با کمال چستی و چالاکی بالای دیوار رسیده فوری بواسطه تیر سابق الذکر از طرف دیگر سرازیر شده داخل حیاط کارخانه شدم، همه در خواب بودند سایر اتاقها بسته و مقفل بود فقط جایی که من میتوانستم تا صبح در آنجا بوده و کسی از حال من واقف نشود آهنگر خانه بود که زمین آن بسیار مرطوبی و هیچوقت آفتاب را بخود ندیده بود. من وارد آهنگرخانه شده جایی را بی رطوبت نیافتم که بتوانم قدری در انجا بنشینم لهذا تا صبح سرپا ایستاده و از رطوبت زمین آنجا درد رماتیزم بپاهای من عارض شد.

اتفاق مختصری که در آنجا در خیال من پیش آمد این بود که صدای پایی در شیروانی سقف آهنگرخانه بگوشم رسید، خیال کردم که تعاقب کنندگان از ترتیبات من درست ملتفت شده اینست که ببام آهنگرخانه آمده اند، لهذا هفت تیر خود را بدست گرفته بیرون آمدم که مدافعه کنم و ضمنا صدای پای در بالای آهنهای شیروانی تند و سریعتر بگوش میرسید ولی پس از آنکه بیرون آمدم هر چه تفحص کردم سایه بزرگی که قابل اعتنا باشم ندیدم بعد ملتفت شدم که صدای پا از گربه ای بوده است که در بالا جست و خیز کرده میپریده و میدویده است، اطمینان حاصل کرده مجددا داخل آهنگرخانه شدم.

نزدیک طلوع آفتاب شد دربان را صدا کردم گفتم که در را باز کند. دربان از بودن من در آنجا که تمام درها بسته و مقفل بودند زیاده از حد در تعجب و توحش پرسید که در مقفل بود شما از کجا و کی وارد اینجا شده اید؟ من جواب دادم چون کار لازم فوری در اینجا داشتم هر چه در را کوبیدم تو بیدار نشدی ناچار شدم که بزحمت زیاد از این دیوار بالا بیایم حالا زود باش در را باز کن که میخواهم بروم. دربان در را باز کرد و من از آنجا خارج شده مستقیما بمنزل مدیرالصنایع آمدم که بخوابم. همینکه برای خواب حاضر شدم دفعتا در را با کمال عجله کوبیدند. باز به خیال خود تصور کردم که از کار من اطلاعی کامل حاصل کرده در پی من آمده اند. هفت تیر را برداشته حاضر مدافعه شدم زیرا بنا نبود که کسی بآنجا بیاید، بعد معلوم شد که کوبنده در دو نفر یهودی بودند که میخواستند اشیاء کهنه و قدیم خریداری نمایند، در را محکم بسته روی تخت دراز کشیده بخواب رفتم.

چون در یوم 15 جمادی الاولی 1325 در مدرسه صدر اجتماعی از طلاب و اهالی بود که میبایست من هم بآنجا بروم لهذا بعد از ظهر بآن طرف حرکت کرده وارد مدرسه شدم. حاجی خان خیاط هم در آنجا بود و بمحض دیدن من بدون ملاحظه در حضور جمعی بطور شوخی گفت باز این چه بساطی است که فراهم آورده دیشب در خانه علاءالدوله بمب انداخته اید؟ من از این حرف او خنده ای کرده دست وی را گرفته فشار دادم که ساکت بشود.

طرف عصر که اجتماع متفرق شد با حاجی خان بطرف خیابان لاله زار آمدیم که ببینیم واقعه دیشب چه تاثیراتی در افکار مردم داده است. بلی این مسئله تاثیرات فوق العاده در مردم داده است حتی اروپائیهای مقیم طهران نیز عقیده پیدا کرده و میگفتند که ایران دیگر ایران سابق نیست، دیگر ملت بحقوق خود واقف شده حق گرفته شده از دولت را بخوبی نگاهداری خواهند کرد. تقریبا یکماه که از این واقعه گذشت تمام آن اثرات از نظر مردم محو شد و مستبدین بیش از پیش بر فساد خود افزوده مشغول کار بودند و ضمنا میرزاعلی اصغر خان اتابک ... که محمد علی میرزا او را مخصوصا برای انهدام اساس مشروطیت از فرنگ بایران آورده بود هفتاد نفر از وکلای پارلمان را بدادن پول و وعده و غیره طرفدار و حامی خود قرار داده و آنچه که میل داشت باکثریت آراء از پیش میبرد.

خیانتهای سابقه میرزاعلی اصغر خان ابدا منظور نظر نبوده مجددا شروع بخیانتهای پی در پی کرده اتصالا بدون آنی استراحت در کار انهدام اساس مشروطیت بود چنانکه شیخ فضل الله مجتهد را نیز پول داده تحریک کرده با جمعی هواخواهانش بحضرت عبدالعظیم فرستاد و آن غائله را بر پا نمود.

حوزه مخفی اجتماعیون عامیون طهران که مرحوم حاجی ملک المتکلمین و آقا سید جمال واعظ نیز در آن حوزه عضویت داشتند اعدام اتابک را رای داده به «کمیته مجری» حکم اعدام اتابک را فرستادند. کمیته مجری هم حکم را بهیئت مدهشه که عبارت از دوازده نفر «تروریست» تقسیم به سه جوقه چهار نفری و در تحت ریاست من بودند فرستادند. کمیسیون مخصوص از برای تعیین اسلحه یعنی اینکه ترور با بمب بشود یا با اسلحه دیگر منعقد گردید پس از مشورت زیاد تعیین اسلحه شد و باکثریت آراء بمب و اسلحه دیگر را صلاح ندیده بنا شد که با رولور این کار انجام پذیرد. در هیئت مدهشه قرعه کشیده شد بنام عباس آقا بیرون آمد، دو نفر هم برای او محافظ قرار داده شد. چندین دفعه بقیطریه عمارت ییلاقی اتابک در شمیران رفته که من هم با آنها بودم و ممکن نشد که کار انجام پذیرد.

خبر داده شد که فردا 22 رجب (8) اتابک بپارلمان خواهد آمد. روز جمعه 21 من و عباس اقا و میرزاعلی اکبر و حسن آقا برادر عباس اقا بحمام رفتیم. فردا بپارلمان رفته بلیطی برای عباس آقا گرفته شد که در جزء تماشاچیان بپارلمان رفت ولی ما در حیاط و در مجلس راه رفته صحبت میکردیم، دو ساعت و نیم از شب اتابک بیرون آمده با سید عبدالله مجتهد صحبت کنان بطرف در می آمدند. تقریبا شش قدم بدر مانده سیدی برای تظلم سید عبدالله را نگاه داشت ولی اتابک جلو آمد در حالتیکه چندین لاله در جلوش می آوردند. همینکه دو قدم ونیم .... »

در اینجا نشریه «یادگار» ادامه می دهد:
«بدبختانه این قسمت از سرگذشت حیدر خان که تقریر خود اوست بهمین جای ناتمام ختم میشود نگارنده ندانستم که آیا او آنرا همچنین ناتمام گذاشته یا نسخه ای که در دست ماست ناتمام است».

1. این همان کارخانه ایست که بمباشرت حاجی محمد باقر رضایوف میلانی بدستور مظفرالدین شاه از روسیه خریده و برای روشن کردن آستانه و بالای خیابان بمشهد آورده شده و در 1320 شروع بکار کرده است.
2. توقف مظفرالدین شاه در باکو در سفر اول او بفرنگستان حین مراجعت از 23 جمادی الثانیه 1318 تا 25 آن ماه طول کشید.
3. این کلمه در متن فقط بخط روسی نوشده شده.
4. ابتدای حکومت حاجی سلطان حسین میرزا نیرالدوله بر خراسان بیستم شوال 1318 قمری است بعد از فوت محمد تقی میرزا رکن الدوله.
5. محمد یوسف هروی در کتاب عین الوقایع در صادرات سال 1321 قمری چنین مینویسد:
«بلوای بیجهت اغلب اهالی مشهد بر ضد ایلت کبری نیرالدوله بدستور العمل چند نفر اعیان که عداوت سابقه با شاهزاده ی معظم الیه داشتند و بگرانی نان اقدام نموده بتحریک اهالی پرداختند و چندین زن را بفساد وا داشتند در ماه صفر و آن اغتشاش مایه خسارت زیاد بملت و دولت و ایالت شد ... بازار آشفته بود و هنگامه غریبی روی داد تا باشاره مفسدین اول بخانه و منازل یوسفخان بیگلر بیگی بعد بخانه جناب نقیب الاشراف نایب التولیه سرکشیک ریخته اسباب و اموال دفینه آن سید جلیل را بتاراج بردند و گندم و جو و آلات حدیدیه و خشبیه و مسینه و غیره که از چندین سال ذخیره داشت همه بیغما رفت و مردمان بیرحم درختان گل و گلدان های مرتب را بر هم شکسته بدتر از این بخرابی ابنیه و امارات او جد و جهد داشتند...
در آنوقت والی والا تبار معظم که طرف شدن با ملت را بی ثمر دانسته بود تلگرافی از فرمانفرمایی استعفا داده پس از چند روز روانه طهران شد.»
6. مقصود از این رکن الدوله شاهزاده علی نقی میرزا پسر محمد تقی میرزا رکن الدوله است که در 1318 فوت کرده بود. ورورد علی نقی میرزا رکن الدوله بمشهد بعد از عزل نیرالدوله روز یکشنبه غره جمادی الاولی از سال 1321 قمری صورت گرفت.
7. مسیو نوز بلژیکی با پنج تن از همشهریان خود در اواخر سال 1320 بخدمت ایران استخدام و بریاست گمرک منصوب و سال بعد وزیر پست و تلگراف و خزانه دار کل و رئیس اداره تذکره و عضو شورای دولتی شد و چون در همین ایام مردم طهران عکسی از او در لباس آخوندی بدست آوردند بر ضد او قیام نمودند و عزل او را خواستار شدند.
8.اشتباه است باید 21 باشد زیرا که اتابک در روز شنبه 21 رجب 1325 بقتل رسید بنابراین جمعه هم 20 میشود نه 21 (یادگار)

عکس چاپ شده در متن نشریه یادگار:
شرح زیر عکس اول:
«صورت جمعی از مجاهدین و آزادیخواهان صدر مشروطیت
صف بالا از چپ به راست: میرزا عبدالباقی - میر اسماعیل قفقازی - علی زاده
صف جلو از چپ به راست: حیدر خان عمواغلی - ابوالقاسم خان ضرغام بختیاری - میرزا موسی مدیرالصنایع - برادر حیدرخان


شرح زیر عکس نوز 1 :
این پیکره همان است که نوز را با رخت ملایی نشان می دهد و مایه هیاهو بوده، کسان دیگری از زن و مرد که دیده میشوند همه از بلژیکیان و زیر دستان نوز میباشند.
 

شرح زیر عکس نوز 2:
نوز با یکتن دیگری از بلژیکیان در رخت ملایی (این پیکره گویا دیرتر بدست افتاده و عنوان هیاهو نشده).


 
دوشنبه 13 شهریور ماه سال 1385
روزی که زبانم را در دهانمان سوزاندند!
روزی که زبانم را در دهانمان سوزاندند!
 
پس از سالها انتظار و مبارزه با ستم جگر سوزآریائیان،
 سرانجام کبوترهای آبی آزادی از افق شفقین آسمان پدیدارشدند.
آنها  گقتند : آزادی از راه  رسیده است!
 
 
اینبار نیز آزادی کبوتری بود آبی رنگ ،
نشسته بر شانه های گرگی خاکستری!
...که در دل شبهای تاریک برای وطنش می نالید!
 
 
جلودار انها مردی از تبار ترکان فکور و جسور اوغوز بود.
 توشه اش اندیشه  بود  و  پیشه اش آزادی !
او پیشه وری بزرگ بود!
 
او تنها نبود!
انبوه خلق یاورش بودند.
او پیامبرآور حریت برای ملتی بود که تشنه رهایی بودند !
 
 
درآنروزها چقدر مردم شاد گشتند!
گلهای لبخند در چهره ها باز شدند.
حتی مادرهای داغدیده ای که فرزندانشان در راه آزادی آذربایجان به شهادت رسیده بودند از ته دل خوشحال شدند.
 
 
همه جا گل بود و سرود!
دختران ترک ، شعر غزی  می خواندند ،
و چیچکهای درختان سیب به آواز آنها گشوده می شد!
 
 
قوپوزها نواخته می شد،
کودکان ماهنی  می خواندند،
همه لزگی می رقصیدند و یاللی می رفتند!
 
 
نونهالان آذربایجان بسیار شاد بودند!
آینده در دستهای آنان بود،
همانند دسته ای از گلهای وحشی خوشرنگ و خوشبو!
 
ا
همه اماده بودند،
... ومنتظر ظهور یک تغییر بزرگ،
قرار بود 24 سال بعد از ستم سیاه آریایی، حادثه بسیار مهمی در آذربایجان اتفاق افتد!
 
 
زبان مادری ملت آذربایجان از اسارت آزاد شده بود!
کتابهای آنادیلی نوشته شده بودند،
دیگر کسی« بابا نان داد!» نخواهد خواند!
 
 
مدارس شروع شده بود،
بر روی تخته های سیاه کلماتی درخشانتر از خورشید نوشته می شدند!
همه چیز با آ ذربایجان شروع شده بود!
 
 
کودکان و نو جوانان مبهوت زیبایی وروانی  زبانشان شده بودند!
آنها فهمیده بودند که زبانشان چون عسل شیرین است،
و وطنشان چون لعل قیمتی!
 
 
مکتب ها دیگر حکم زندان را نداشت!
شادی بود و اندیشه ،
و ورزش بود و جنب و جوش!
 
 
حنی بزرگسان نیز آمده بودند!
زبان ترکی هزاران ساله را باید یاد گرفت،
زبان مادری را می باید مقدس شمرد!
 
 
همه علوم به زبان ترکی آذربایجانی نوشته شدند!
وقت بسیار کم بود،
اما کتاب بعد کتاب منتشر می شد!
 
 
دانشگاه تبریز افتتاح شد!
سیل دانشجویان بسوی تحصیل روان گردیدند!
هیچ در بسته ای در برابر ورود به دانشگاه وجود نداشت!
 
 
مردم نیز خود دست بکار شده بودند،
تمام اسامی تحمیلی آریاییان برچیده شد!
ملت قلم برداشتند و زبان مقدس ترکی آذربایجانی راهمه جا نوشتند!
 
 
در روند اصلاح جامعه پیشه وری چقدر توانا و دانا بود!
او لحظه ای تنها نماند،
با مردم زیست و  همراه با مردم به شهادت رسید!
 
 
او ستارخان زمان خود بود،
او اندیشه های مشروطیت را احیا کرد،
و نام سردار ملی را زنده تر!
 
 
میلیونها آذربایجانی به میدان امده بودند،
انروز آذربایجان سرافراز شده بود،
تبریز می رفت تا بار دیگر جهان شهر روزگار خود شود!
 
 
اما حریت اذربایجان در معرض خطر بود!
دشمنان تشنه خون ما بودند و مرگ ما را می خواستند!
جوانان دلاور ما فداکارانه جنگیدندو مردانه در خون خود غلتان شدند!
 
 
از بهار آزادی آذربایحان کمتر از یکسال نگذشته بود!
عفریت آریایی به سراغ ما آمد!
گلوله ها شلیک شدند و بزرگان  ما به شهادت رسیدند!
 
 
در آنروزهای تلخ دههاهزار نفر کشته شدند،
و همین تعدادبه  اسارت در آمدند و یا مال و ناموسشان به تاراج رفت.
دارها بر پا شد و آزادیخواهان  یکی بعد از دیگری بر دار شدند!
 
 
وای برما،
وای بر جهان ،
و وای بر آتش آریایی منفوری که کتابهای آذربایجانی ما را همانند جوانان رشید ما  سوزاند!
 
 
و  کتابهای ما 58سال است که همچنان می سوزند!
اول مهرماه هر سال زبانمان در دهانمان گرفتار آتش فاشیسم آریائیان می شود!
و اما آتش شومش هر سال شعله ورتر از سال پیش!
 
 
این داغ سوزناک را بر روی زبانت حس می کنی!؟
هر سال زبانمان دردناکتر از سال پیش در دهانمان می سوزد،
....و ما سوختگان به چه دلیل این چنین ساکتیم!؟

 
چهارشنبه 8 شهریور ماه سال 1385
بمناسبت سالگرد مرگ صمد بهرنگی


 
بمناسبت سالگرد مرگ صمد بهرنگی
 
از: مریم آموسا
"
مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید ،اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم، البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم -که می شوم- مهم نیست ،مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد" ( ماهی سیاه کوچولو (.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و اندیشه ایلنا ، "صمد بهرنگی" در دوم تیر ماه 1318 در محله چرنداب تبریز ، کوچه اسکویی در خانواده ای که فقر در خانه شان چمبره زده بود ، متولد شد ؛ او که از همان کودکی با فقر زاده شده بود ، روحش با فقر عجین شد و تا آخر عمر نیز به مردم طبقه ای که از آن برخاسته بود، پشت نکرد. سال 1325 نام او را در مدرسه 21 آذر نوشتند ، سال های مدرسه می گذشت و روح "صمد" از رنجی که مردم طبقه اش می کشیدند ، رنج می برد و همین مساله برای او دردسرهایی نیز در پی داشت ، سال 1331 به دبیرستان "تربیت" تبریز راه یافت ، اما دست از بحث های داغ پیرامون مسائل روز بر نمی داشت ، به طوری که همین امر مادرش و پدرش را واداشت که به شکل جدی به او تذکر بدهند و او را از راهی که برگزیده بود ، بازدارند. سال 1334 به دانشسرای مقدماتی راه یافت و یک سال بعد ، سال 1335 ، روزنامه فکاهی "خنده" را با همکاری "بهروز دهقانی" منتشر کرد ؛ او سال 1336 با پایان تحصیل در دانشسرا برای تدریس عازم روستاهای اطراف تبریز که مهقان ، یکی از آن‌‏ها بود ، رفت تا به هدف دیرینه اش که آگاهی مردم طبقه پایین دست بود ، تحقق بخشد. او مبارزه را در آگاهی یافته بود ، چرا که اعتقاد داشت ، اولین دشمن ما نادانی ماست ، تنها علم است که می تواند ، افق دیدگاه ها را گسترش داده ، آن ها را از قید تعصب های خشک نجات دهد و یک جهان بینی عمیق مطابق واقعیت به آن ها عرضه کند.
"
صمد بهرنگی" در سال 1339 در رشته زبان انگلیسی در دانشگاه تبریز قبول شد و همزمان با تدریس ، از دانستن و آگاهی دست فرو نشست ؛ اما دیری نگذشت که اخطار پشت اخطار از سوی اداره فرهنگ به خاطر همین موضوع به سوی او گسیل شد.
"
صمد" در سال 1340 ،"قصه تلخون" که برداشتی از افسانه های محلی آذربایجان است را با امضا "ص. قارانقوش" نوشت . او از همان ابتدا با توجه به این که نویسنده عصر اختناق بود ، همانند پدران دیگرش از زبانی نمادین و از افسانه ها سود جست ؛ چرا که در آن دوران نوشتن کار دشواری بود ؛ اگر چه به ظاهر "صمد" از همان آغاز نوشتن را برای کودکان آغاز کرد ، اما مخاطب واقعی او همه آدم ها درتمام قرون و اعصار هستند، بالاخره سال 1341 "صمد" از دانشگاه فارغ التحصیل شد و همزمان از دبیرستانی که در آن مشغول تدریس بود ، اخراج و به دبستانی دور دست انتقال داده شد.
در سال 1342 ،"صمد" ، کتاب "پاره پاره" و ترجمه "خرابکار" نوشته "مظفر ایزگو" و چند نویسنده ترک و " کلاغ سیاهه" و هم زمان با آن قصه "الدوز و کلاغ ها" و " کند و کاو در مسائل تربیتی ایران" را نوشت ؛ "صمد" در همین سال حاصل سال ها تحقیق و تجربه‌‏ اش در زمینه زبان آذری را با نام "پایان الفبای آذری برای مدارس آذربایجان" نوشت ، اما به این کتاب با توجه به شرایطی که وجود داشت و نگره های حکومت نسبت به زبان ترکی که می توانست به گونه ای ریشه های وحدت را در میان آذری زبان ها پر رنگ کند ، اجازه انتشار داده نشد و این اثر زیر تیغ تیز سانسور رفت.
"
صمد" در سال 1343 به خاطر انتشار کتاب "پاره پاره" تحت تعقیب قرار گرفت و حکم تعلیق از تدریس به مدت 6 ماه صادر شد ، اما دیری نگذشت که از سوی دادگاه تبرئه شد. او در همان سال کتاب " انشاء ساده" را نوشت و هم زمان ، در سال 1343 مقالاتش را در روزنامه "مهد آزادی" منتشر کرد.
امضاء "صمد" در مقالاتی که در این دوره نوشته ، متعدد است ، ولی محتوا و دریافت کلی نشان دهنده راهی است که او در پیش گرفته بود ؛ آن‌‏ها در عین حال در یک فصل مشترک نیز به هم پیوند می خورند ، یعنی غلیان و فروش محتوای آن ها از زندگی مردم ساده و عامی که در پایین ترین طبقه جامعه جا می گیرند ؛ "صمد" بعدها نیز در تمامی نوشته هایش چه در قصه و چه در تحلیل و بررسی و چه در ترجمه ، همین محتوا را دنبال کرد و با الهام از مردم برای مردم نوشت.
بهرنگی ، در سال 1345 نیز جلد دوم "بولما جالار و قوشما جالار" و " الدوز و کلاغ ها" را نوشت و به فاصله سال های 47 و 1346 ،کتاب های " کچل کفتر باز"، "افسانه محبت" و "پسرک لبو فروش" و "یک هلو، هزار هلو"،" 24 ساعت در خواب و بیداری" و " کور اوغلو و کچل حمزه" را منتشر کرد.
بالاخره"صمد"،" ماهی سیاه کوچولو" را سال 1347 منتشر کرد و خود نیز ساکت ننشست ؛ او به ارس رفت تا به "ماهی سیاه کوچولو" بپیوندد ؛ " صمد بهرنگی و " اندیشه‌‏های او همچون سیلی شد که در سراسر ایران پیچید تا ماهی کوچولوهای دیگر اسیر نشوند.
------------ --------- --------- --------- -
محمود دولت آبادی:" صمد " نقش بسزایی در کتابخوان کردن کودکان داشت
"صمد" کمک بسیار زیادی به کودکان ایرانی کرد تا به کتاب‌‏خوانی روی بیاورند و همین موجب ارتباط میان نسل‌‏های مختلف شده است.
"محمود دولت‌‏آبادی" در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و اندیشه ایلنا در خصوص راز ماندگاری "صمد بهرنگی" گفت‌‏: من به این اصطلاحات ماندگاری و جاودانگی اعتقاد ندارم، چون دنیا بزرگتر از آن است که خودمان را مقید به این اصطلاحات بدانیم .
وی تصریح کرد : آنچه که از "صمد بهرنگی" برای من اهمیت داشت در مقاله‌‏ای نوشته و منتشر کرده‌‏ام. "صمد" کمک بسیار زیادی به کودکان و نوجوانان ایرانی کرد تا به کتاب‌خوانی روی بیاورند و همین موجب ارتباط نسل‌‏های مختلف با هم شد .
خالق رمان "کلیدر" با بیان اینکه "صمد" قدر ارزش‌‏ها را می‌‏دانست، افزود : بسیاری از افراد و منتقدان از آثار "صمد بهرنگی" بهره‌‏های سیاسی گرفته‌‏اند، البته من مخالف این موضوع نیستم و امیدوارم آثار "صمد بهرنگی" بتواند میان مسوولان آموزش و پرورش و کودکان و نوجوانان پل بزند .
دولت‌‏آبادی اظهارداشت: "صمد بهرنگی" در تمام آثارش به کودکان و نوجوانان در تمام سطوح توجه داشت. فکر نمی‌‏کنم او بیش از روشنفکران دیگر به این موضوع بها داده باشد .
------------ --------- ----
محمد محمد علی‌‏: " صمد بهرنگی " از سرآمدان ادبیات و مبارزه سیاسی بود
"صمد بهرنگی" به همراه "خسرو گل سرخی" و "دانشیان" از سرآمدان ادبیات و مبارزه سیاسی بودند که نوشته های آنها سال های پیش از انقلاب 57 , نقش بسزایی در تهییج مردم و نوجوانان داشت .
"
محمد محمد علی" در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و اندیشه ایلنا گفت‌‏: راز ماندگاری "صمد" در ساده زیستی و برخورد بی غل و غش او با ادبیات بود. یکی دیگر از مواردی که موجب اقبال در دوران خودش شد , دو قطبی بودن جهان بود .
وی تصریح کرد : "صمد بهرنگی"، یکی از کشف‌‏های "جلال آل احمد" بود که از در مخالفت با رژیم طاغوت درآمدند .
نویسنده رمان "مشی و مشیانه" با بیان اینکه بهترین اثر "صمد بهرنگی"، "ماهی سیاه کوچولو" است، افزود : "ماهی سیاه کوچولو" تاکنون بارها به زبان‌‏های دیگر ترجمه شده است و اولین بار نیز به زبان ایتالیایی ترجمه شد .
محمد علی خاطرنشان کرد: داستان "ماهی سیاه کوچولو" سمت و سوی سیاهی دارد که قابلیت نزدیک شدن به ادبیات را داشت. البته از آثار دیگر او می‌‏توان به کتاب "کند وکاوی در مسائل تربیتی" اشاره کرد که در آن دوران بسیار قابل توجه بود , اما بعدها دیدیم که این کتاب نکات چندان مهمی در برنداشت .
وی یادآور شد‌‏: مرگ "صمد" در دوره‌‏ای که ایران نیاز به چند چهره قهرمان و مبارزاتی داشت‌‏, اتفاق افتاد. "صمد بهرنگی" , "خسرو گل سرخی" و "دانشیان" از سرآمدان ادبیات و مبارزه سیاسی بودند که نوشته های آنها تا سال های پیش از انقلاب 57 هنوز نقش بسیار مهمی در تهییج مردم و جوانان داشت .
محمد علی با بیان اینکه "صمد بهرنگی" نبض پرتپش جامعه خود بود، گفت : از آنجا که جهان دو قطبی بود و "صمد" در قطب چپ و کج رویی‌‏های زمانه خودش واکنش اعتراض نشان می داد و همواره خود را متعهد نسبت به مسائل می‌دانست.
وی خاطرنشان کرد‌‏: "صمد" برای خود و جامعه الزاماتی داشت که همه را یک به یک به انجام رساند‌‏, از این رو او پوستر بسیار زیبایی از دوره ای خاص از مبارزات اجتماعی ادیبان کشور ماست .
------------ --------- --------- ---
سیمین بهبهانی : " صمد " حقیقت را گفت
"صمد" تملق کسی را نگفت , حقیقت را بیان کرد و بی شک مردم نیز کلام حق را دوست دارند .
"
سیمین بهبهانی" در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و اندیشه ایلنا گفت‌‏: راز ماندگاری "صمد بهرنگی" در صداقت اوست‌‏,‌‏ او آنچه را که می‌‏گفت در کمال صداقت و سادگی بود .
وی تصریح کرد‌‏: "صمد بهرنگی" برای کودکانی که در روستاهای آذربایجان به سر می‌‏برند و آموختن زبان فارسی برای آنها دشوار بود , زحمت بسیاری کشید و معتقد بود که در مدرسه‌‏های آذربایجان باید دو زبان فارسی و ترکی به صورت همزمان تدریس شود و کودکان آذری زبان باید از همان کودکی زبان فارسی و ترکی را به موازات هم یاد بگیرند .
بهبهانی با بیان اینکه "صمد" قلم بسیار خوبی داشت، افزود : "صمد" آثارش را با زبان بسیار شیوا و شیرین نوشته است، بی شک آثار او ماندگار خواهند شد .
وی در پایان گفت‌‏: "صمد" خیلی زود از میان ما رفت و اگر در رود ارس غرق نمی‌‏شد , بی شک بیش از این در عرصه فرهنگ ایران تاثیرگذار می‌‏بود , تاسف من برای کسانی است که به هر طریقی "صمد" را فراموش کرده‌‏اند .
بهبهانی خاطر نشان کرد‌‏: "صمد" تملق کسی را نگفت و حقیقت را بیان کرد و بی شک مردم نیز کلام حق را دوست دارند .

 
سه شنبه 7 شهریور ماه سال 1385
بانوی ۳۵ ساله آذربایجانی به فضا می رود

  39یاشلی آذربایجانلی قادین کوسموسا اوچاجاق   

 

ایراندا انقلابدان سونرا غربه مهاجرت ائدن بیر چوخ گونئیلی وطنداشلاری کیمی، انوشه انصاری ده قارداشی ایله بیرلیکده  -1984جو ایلده آمئرکایا کؤچوب و اورادا جورج مئیسون اونیوئرسیتئتی نین ائلئکتروتئخنیکا فاکولته سینه داخیل اولوب. 1988-جی ایلده اونیوئرسیتئتی ائلئکتروتئخنیکا و اینفورماتیکا باکالاوری اولاراق بیتیریب، 1992-جی ایلده ایسه جورج واشینقتون اونیوئرسیتئتینده ائلئکتروتئخنیکا ماگیستری درجه سی آلیب. انصاری قیسا مدتده مختلیف تئلئکوممونیکاسیا شیرکتلرینده مهندیس کیمی اوغورلو کاریئرا کئچیب، همچینین اؤز بیزنئسینی قورماغا باشلاییب.


 
دوشنبه 6 شهریور ماه سال 1385
آرتمیا طلای زنده دریاچه ارومیه

 
آرتمیا طلای زنده دریاچه ارومیه
علی محمدی
 
مقدمه
دریاچه ها، محدوده های آبی بسته در داخل خشکی ها هستند که دارای وسعت های مختلفی هستند. شیمی آب دریاچه ها تابعی از آب و هوا و سازندهای زمین شناسی اطراف و عرض جغرافییایی است. در این میان دریاچه های شور و موجودات زنده داخل این دریاچه ها بدلیل شرایط خاص خود نسبت به تغییرات محیطی بسیارحساس می باشند. از مهمترین موجودات زنده جانوری در دریاچه های فوق اشباع  از نمک می توان آرتمیا را نام برد.

 
  
تصویر ماهواره ای از دریاچه ارومیه 
 دریاچه ارومیه با 140 کیلومتر طول و 15-50 کیلومتر عرض مساحتی بین 5000 تا 6000 کیلومتر مربع را در شمال­غرب ایران به خود اختصاص داده است. تغییرات مساحت این دریاچه به نوسانات سطح آب دریاچه و توپوگرافی ملایم سواحل آن مربوط است. عمق متوسط دریاچه 6 متر و حداکثر عمق آن 14 متر می­باشد. این دریاچه با ورودی آب 34/56 میلیون مترمکعب در سال، دارای حجم آبی معادل 33 میلیارد متر مکعب است. ارتفاع سطح آب دریاچه از آبهای آزاد 1278 متر می­باشد. این دریاچه توسط کوههایی محصور شده که ارتفاع متوسط آنها به 2500 متر می­رسد.
دریاچه­ارومیه حاوی مقادیر بالایی از یون­های مختلف می­باشد که شوری آب آنرا به بیش از 350 گرم در لیتر می­رساند. کمترین شوری در فصل بهار (217 گرم در لیتر) به دلیل ورودی آب زیاد و بیشترین شوری در اواخر تابستان و اوایل پاییز (350گرم در لیتر) است. ترکیب شیمیایی شوراب دریاچه­ارومیه از نوع سدیم کلرید سولفات است (Shahrabi, 1981). این دریاچه بعنوان منبع معدنی با ارزش اقتصادی و تجدیدپذیر مطرح است.
اکوسیستم دریاچه ارومیه منحصر به فرد بوده و گونه­های محدودی از موجودات شور دوست درآن وجود دارند که شامل نوعی سخت پوست کوچک به نام آرتمیا اورمیانا (ArtemiaUrmiana) و انواعی از  جلبک­های سبز و سیانوباکتری­ها مانند چائتوسروز(Chaetoceros)، مئلوسیرا(Melosira)، اولوا(Ulva)، آستابولاریا (Acetabularia)،فیلوبیوم (Phyllobium) می­باشد. این موجودات با همزیستی جالبی اکوسیستم بسیار حساس و بی­نظیری را در این دریاچه آفریده­اند. تالابهای اطراف دریاچه محل زیست انواع پرندگان بومی و مهاجر می­باشند. اهمیت زیست­محیطی این دریاچه بقدری است که کنوانسیون رامسر، که در سال1349 برگزار گردیده و 120 کشور به آن پیوسته‌اند، 20 تالاب پراهمیت را در دنیا برای حفاظت موکد برگزیده که دریاچه اورمیه یکی از آن جمله است (محمدی،1384).
موقعیت جغرافیایی  و آب و هوا
حوضه آبریز دریاچه­ارومیه با وسعتی برابر52700 کیلومترمربع بخش وسیعی از سرزمین آذربایجان در شمال­غرب ایران را شامل می­شود. دریاچه ارومیه در محدوده طول جغرافیایی 45،5 تا 46 طول شرقی و عرض جغرافیایی37،5 تا 38،15 عرض شمالی قرار دارد.
آب ­و ­هوای آذربایجان و حوضه آبریز دریاچه­ارومیه حد فاصل آب ­و ­هوای مرطوب سواحل خزر و اقلیم نیمه خشک داخلی است. متوسط میزان بارش سالانه 398 میلی­متر بوده که پربارش­ترین ماههای سال از زمستان تا اوایل بهار و خشک­ترین ماههای سال در تابستان قرار دارند. میزان بارندگی در تغییرات سطح آب دریاچه بسیار تاثیر گذار است. با توجه به نمودار تغییرات حداقل و حداکثر تراز آب دریاچه  بین سالهای 1310 تا 1381 می­توان به تاثیر بارندگی در تغییرات سطح آب دریاچه پی­برد. متوسط ارتفاع سطح آب دریاچه در سال 1310 معادل1274 متر بوده که در سال 1374 تا 1279 متر (5 متر) تغییر نمود. در این سال اکثر تاسیسات موجود در سواحل دریاچه به زیر آب رفت (گزارشات داخلی وزارت راه و ترابری).
مهمترین بادهای این حوضه عبارتند از:  مه یئلی یا ماراغا­یئلی (باد مراغه)که در تابستان از شرق به غرب می­وزد. سلماس­یئلی (باد سلماس) در تابستان از سمت شمال- شمال­غرب به سمت جنوب-جنوب­شرق می­وزد. آق­یئل (باد سفید) که در فصل تابستان و زمستان می­وزد و باعث گرم شدن هوا و ذوب یخ­ها می­گردد، دارای جهت جنوب- شمال است.
مهمترین رودخانه­های تغذیه کننده دریاچه­ارومیه عبارتند از: جیغاتی(زرینه رود)، تاتائو(سیمینه رود)، سویوق ­بولاق ­چای، گادارچای، باراندوز­چای، شهر­چای، نازلو­چای، زولا­چای، آجی­چای، صوفی ­چای، موردو ­چای و لیلان ­چای(محمدی،1384) .
بزرگراه شهید کلانتری از باریکترین عرض دریاچه (جزیره اسلامی تا کوه زنبیل) که ١٥ کیلومتر است می­گذرد و دریاچه را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می­کند.              

نمودار تغییرات حداقل و حداکثر تراز آب دریاچه ارومیه بین سالهای 1310 تا 1381 (برگرفته از گزارشات داخلی وزارت راه)
 
 
مشخصات فیزیولوژیکی آرتمیا
آرتمیا سخت پوست کوچکی است که در آبهای بسیار شور زندگی می کند و مشخصات ظاهری آن عبارتند از :
 - طول بدن آرتمیای بالغ در گونه دو جنسی 10 میلیمتر و در بعضی از جمعیت های بکرزا به 20 میلیمتر نیز می رسد .
 - دو چشم مرکب پایه دار،  بدنی کشیده، لوله گوارشی کشیده،آنتن های حسی، یازده جفت پای سینه ای، یک جفت چنگک عضلانی (کلاسپر) در ناحیه سر (دومین آنتن) در آرتمیای نر که عامل تمایز آرتمیای نر از آرتمیای ماده است. یک جفت اندام تناسلی نر در ناحیه خلفی و در آرتمیای ماده وجود کیسه تخمی یا رحمی در پشت یازدهمین جفت پای سینه ای
 - آرتمیا از نظر ژنتیکی و تولید مثل به دو شکل در طبیعت دیده می شود:
 1- آرتمیا با تولید مثل جنسی : تولید مثل جنسی به دو روش انجام می گیرد الف) تولید مثل به روش تخمگذاری oviparous ب) تولید مثل به روش زنده زایی ovoviviparous
2- آرتمیا با تولید مثل بکرزایی  parthenogenesis 


 

 






 

 

 

 

 

 

 

 

تصاویری از آرتمیا با بزرگ نمایی 5 تا10 برابر
 
فاکتورهای موثر بر رشد آرتمیا
1- درجه حرات: درجه حرارت قابل تحمل برای آرتمیا از 4تا35 در جه سانتی گراد می باشد ولی حرارت اپتیمم برای آرتمیا30-20 درجه سانتی گراد است.
2- شوری: آرتمیا در شوری 340  ppt نیز می تواند برای مدت کوتاهی زنده بماند ولی حد بالای تحمل شوری برای آرتمیا 250 ppt عنوان شده است البته شوری مناسب برای پرورش آرتمیا در استخرهای خاکی 120-80 گرم در لیتر می باشد که شوری کمتر جهت تولید بیومس و شوری بالاتر برای تولید سیست می باشد.
3- اکسیژن: اکسیژن مناسب برای پرورش آرتمیا بین 4 تا 5 بخش در میلیون می باشد .
4-  :PHآرتمیا در طبیعت بیشتر درآبهای قلیایی یافت می شود ولی PH بالای 9 و کمتر از 7 برای آرتمیا و زندگی آن مشکل ساز خواهد بود. PHمناسب برای پرورش در استخرهای خاکی و شرایط آزمایشگاهی از 6.5 تا 8 متغیر می باشد .
 
 
 
موارد کاربرد آرتمیا
- استفاده از آرتمیا به عنوان حامل: یکی از موارد خیلی مهم استفاده از لارو آرتمیای بالغ، امکان استفاده از آن به عنوان حامل موادی است که مصرف مستقیم آنها توسط لارو ماهیان و سخت پوستان با سختی همراه است. برای سهولت این امر با عمل کپسول گذاری حیاتی (Bioencpsulation) برخی از مواد اساسی مانند مواد غذای ضروری، واکسنها و رنگدانه ها  رابه آرتمیا می خورانند و سپس از این آرتمیا به عنوان غذای زنده آبزیان و در عین حال حامل مواد مورد نظر استفاده می نمایند. بدین طریق مواد مزبور به آنها منتقل میگردد.
- منبع پروتئین برای انسان، دام و طیور: با توجه به درصد بالای پروتئین و اسیدهای آمینه ضروری  و دیگر مواد شیمیایی موجود در آرتمیا، می توان از آن برای جیره غذایی تکمیلی انسان، دام و طیور استفاده کرد.
- تولید نمک مرغوب: برای تولید نمک مرغوب، در حوضچه های نمک از آرتمیا استفاده می شود. در این حوضچه ها به دلیل حضور جلبکها و بر اثر مواد زاید دفعی آنها و تجزیه پیکرشان، موادی مانند گچ ایجاد می شود که سبب ناخالصی کلرید سدیم می گردد لذا با وارد کردن آرتمیا به درون حوضچه ها و تغذیه جلبکها، از ایجاد ناخالصی و کاهش کیفیت در نمک تولیدی جلوگیری می شود.
- سایر موارد استفاده از آرتمیا: با توسعه پرورش آبزیان در سالهای 1960 و 1970 استفاده از آرتمیا به دلیل عمل آوری آسان و ارزش غذایی بالای آن برای موجودات لاروی، وسعت بیشتری یافت و تقریباً در همه جا گسترش پیدا نمود. تحقیقات نشان می دهند که آرتمیا میزان جذب زیادی برای تغذیه ماهیان  کپور و قیزیل آلای رنگین کمان نشان می دهد. در ضمن آمیلازتریپسین موجود در آرتمیا، در گوارش یافتن مواد غذایی درون لوله گوارشی ماهیان شرکت می کند. آرتمیا در تغذیه انواع میگوها نیز به کار می رود. تغذیه لارو ماهیان خاویاری با آرتمیا به مراتب بهتر از کره سفید و دافنی می باشد زیرا درصد مرگ و میر در تغذیه آبزیان، چه در تاس ماهی و چه اوزون بورون کمتر می باشد و رشد آنها به مراتب بیشتر است.
از لحاظ ترکیبات و تامین نیازهای غذایی، تمامی اسیدهای آمینه اصلی در آرتمیا موجود بوده و مقدار پروتئین، چربی و هیدراتهای کربن به ترتیب60%،10% و 6% وزن خشک آن برآورده شده است. و این نکته موید ارزش غذایی بالای آن است. درک ارزش غذایی آرتمیا و این حقیقت که می توان سیستمهای غیر فعال آرتمیا را برای مدت طولانی به صورت خشک و یا کنسرو شده مورد استفاده قرار دارد، کاربرد آن را به عنوان غذای زنده میسر می سازد.
 
اهمیت اقتصادی آرتمیا
عرضه سیست آرتمیا در بازارهای جهانی از سال 1950 از دو منبع آن در آمریکا و یک منبع در کانادا آغاز شد . با گسترش تحقیقات پیرامون آرتمیا و افزایش استفاده های متنوع از آن در آبزی پروری مشکل کمبود سیست آرتمیا نمایان گشت .
اهمیت آرتمیا در صنعت آبزی پروری و مشکلات ناشی از کمبود سیست آن در کنفرانس های prouasoli (1969) FAO در سالهای 1976 ، 1972 و کنفرانسAsean در سالهای 1977 و 1976 مطرح گشته و به ضرورت استفاده وسیع آن در آبزی پروری در کنفرانس ها جهان آبزیان در سالهای اخیر اشاره شده است .
امروزه تولیدات تجاری سیست آرتمیا از آرژانتین، برزیل ،کلمبیا، چین، تایلند وارد بازار جهانی می شود. اما عرضه سیست های نا مرغوب باعث آشکار شدن اختلافات ارزش غذایی گونه ها و سویه های مختلف آرتمیا گشت. لذا مبنای قیمت سیست آرتمیا بر مرغوبیت سیتها از نظر ارزش غذایی خصوصاً از نظر اسید های چرب، غیر اشباع آلی، اندازه و میزان تفریق آنها بستگی دارد. بر طبق آمار در سال 1992 مصرف سالانة سیست آرتمیا حدود 2000 تن برآورد شد که سالانه حدود 15 تا 20 در صد بر نیاز جهانی آن افزوده می شود ( نوری، 1375).
امروزه آمریکا ، برزیل و چین بزرگترین تولید کنندگان سیست و بیوماس آرتمیا در جهان    می باشند و آمریکا به تنهایی 70% بازار جهانی آرتمیا را دراختیار دارد و سالانه میلیون ها دلار از این تجارت سود می برد. جالب اینکه کشورهای نظیر تایلند و ویتنام بدون دارا بودن زیستگاه طبیعی آرتمیا و فقط با پرورش مصنوعی آن سالانه هزاران تن بیوماس و سیست آرتمیا تولید می کنند.
 آذربایجان جنوبی با بر خورداری از بزرگترین زیستگاه آرتمیا یعنی دریاچه ارومیه با وسعت 6000 کیلو متر مربع و نیزبا استفاده از هکتارها زمین غیر زراعی حاشیه دریاچه ارومیه می تواند جهت فعالیتهای تولیدی ـ اقتصادی بسیار سود آور و ایجاد اشتغال برای هزاران نفر استفاده نماید. با توجه به تجربیات بدست آمده در نقاط مختلف جهان به طور متوسط به ازای هر 100 هکتار زمین برای پرورش آرتمیا حد اقل 50 نفر کارگر ساده، 10 نفر کارگر آموزش دیده، 6 نفر کارشناس و یک نفر متخصص می توانند در مزارع پرورش آرتمیا مشغول به کار شوند (اسکندری، 1380).
سرمایه گذاری ثابت به ازای هر 100 هکتار زمین در حدود دو ملیارد و پانصد هزار ریال بر آورد می شود در حالیکه سالانه می تواند حدود پانزده هزار کیلو سیست خشک و حد اقل 100 تن بیوماس آرتمیا تولید کند. با توجه به اینکه ارزش سیست آرتمیا در بازار های جهانی با توجه به کیفیت آن حدود 120 تا 200 دلار می باشد بنابراین فقط ارزش سیست تولیدی در یک سال با احتساب پائین ترین قیمت در همان سال اول حدوداً یک میلیون و هشتصد هزار دلار معادل پانزده میلیارد و چهارصد میلیون ریال یعنی 3 برابر کل سرمایه گذاری ثابت و غیر ثابت می باشد ( اسکندری ، 1380). یعنی سود آوری این سرمایه گذاری از همان ابتدا در حدود 10 میلیون ریال به ازای هر صد هکتار زمین در سال بر آورد می شود و بی تردید میزان سود آوری از سال دوم تولید کمتر از 12 میلیارد ریال نخواهد بود (نوری و آق 1379).
 
ارزش غذایی آرتمیا اورمیانا
آرتمیا اورمیانا یکی از هفت گونه شناخته شده آرتمیای دو جنسی در جهان است. ارزش غذایی آن در حد مطلوب است و دارای بیش از 52  درصد پروتئین و 4 درصد چربی است و ترکیب و میزان اسیدهای آمینه و اسید های چرب آن در حدی است که نیاز های آبزیان آبهای شیرین را به طور کامل بر آورده می سازد. از آن می توان مستقیماً یا پس از منجمد کردن و یا خشک کردن به عنوان یک خوراک پروتئینی مغذی برای پرورش انواع ماهیان، میگوها و خرچنگهای آب شیرین استفاده نمود و یا می توان پس ازغنی سازی برای پرورش ماهیان و میگوهای آب شور بکار برد. تراکم آرتمیا در دریاچه ارومیه در وضع بسیار خوبی است و سالانه به راحتی می توان صدها هزار کیلو آرتمیا و تخم مقاوم آنرا بدون اینکه به اکوسیستم لطمه ای بخورد از دریاچه ارومیه صید نمود. تخم های مقاوم آرتمیا را می توان پس از صید، خالص سازی، خشک و بسته بندی کرد و برای فروش آماده نمود. تخم آرتمیا را در هر زمان که لازم باشد در طی 24 ساعت می توان به لارو تبدیل نمود و به عنوان غذایی زنده در اختیار لارو ماهی و میگو قرار داد.
 
 
 مقادیر پروتئین و چربی آرتمیای دریاچه ارومیه در مراحل مختلف رشد به درصد :
آرتمیای بالغ  متا ناپلیوس  ناپلیوس اینستار  سیسیت فاقد کپسول    
30/52  72/53  74/55  22/56  پروتئین 
28/14  62/15  18/16  80/16  چربی 

میزان پروتئین به روش کجدال وچربی به روش سوکسله اندازه گیری شده است(حسینی1377 ، اکبرپور 1380).
آرتمیا اقتصادی در دریاچه ارومیه
با توجه به این که دریاچه ارومیه به عنوان یک منبع عظیم آرتمیا در جهان محسوب می شود و نتایج ارزیابی  ذخایر صورت گرفته از طرف کارشناسان داخلی و خارجی نشان می دهد که سالانه حدود 400 میلیون کیلوگرم آرتمیای بالغ و 3200000 کیلوگرم سیست آرتمیا (آرتمیای غیر فعال) در دریاچه ارومیه تولید می شود که قیمت آرتمیای بالغ و زنده یا عمل آوری شده در بازارهای جهانی از قرار کیلویی 25 تا 100 دلار و قیمت هر کیلو سیست آرتمیا با توجه به کیفیت آن از 25 تا 100 و حتی 125 دلار بوده است. با فرض این که سالانه فقط نصف این تولیدات با روش اصولی برداشت گردد و پس از عمل آوری و بسته بندی کارشناسانه به بازار عرضه شود و به قیمت حداقل (25 دلار) به فروش برسد، ارزش آن به چند میلیارد خواهد رسید.
200میلیون کیلو آرتمیایی بالغ * 25 دلار= 5 میلیارد دلار
1600000 کیلوسیست آرتمیا * 25 دلار= 40000000 دلار
حال آنکه آرتمیا اورمیانا (گونه مخصوص دریاچه ارومیه) بهترین نوع آرتمیا جهت مصارف غذایی لارو ماهیها است و مطمئناً قیمت هر کیلو آرتمیا و یا سیست آن بالای 50 دلار خواهد بود.
سواحل گلی- نمکی بدون استفاده دریاچه ارومیه (خصوصاً سواحل شرقی و جنوبی دریاچه) برای پرورش مصنوعی آرتمیای مورد نیاز پرورش دهندگان آبزیان داخل کشور و حتی صادرات این کالای ارزآور به سایر کشورها مورد توجه قرار گیرد، زیرا گونه آرتمیای  موجود در دریاچه ارومیه، بالاترین درصد پروتئین و چربی را در میان دیگر گونه های این موجود دارا می باشد. برای احداث استخرهای بزرگ نمک خورشیدی توام با پرورش مصنوعی آرتمیا در آنها  در سواحل دریاچه ارومیه تلاشهای زیادی از طرف شیلات لازم است. واگر تولیدات آرتمیای حاصل از این استخرهای مصنوعی نیز تولید و صادر شود آنگاه آذربایجان بزرگترین تولید کننده آرتمیا در جهان خواهد شد.
 
 
 
 
  منابع
- گزارش داخلی وزارت نیرو، بخش امور مطالعات منابع آب آذربایجان
- آق ، نوری . نقش آرتمیا در شکوفائی اقتصادی استان اذربایجان غربی ، طرح تحقیقاتی سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان آذربایجان غربی ، 1380
- اسکندری ، آرمین . بررسی کاریولوژی آرتمیا اورمیانا ، پایان نامه دورة دکترای دامپزشکی ، 1380
- اکبر پور ، مهزاد . تعیین میزان پروتئین و چربی آرتمیا اورمیانا ، طرح تحقیقاتی دانشجویی مرکز تحقیقات آرتمیا دریاچه ارومیه ، 1380
- حسینی ، سید حسین . بررسی ارزش غذایی آرتمیای دریاچه ارومیه با تأکید بر ترکیب اسید های چرب آن در مراحل مختلف رشد ، پایان نامه دورة دکترای دامپزشکی ، 1377.
- جابر.ل، رفیعی. ف.، "منابع نوین زیستی دریاهای کشور و نقش آنها در توسعه صنایع دریایی"جم، اولین همایش ملی صنایع دریایی 26و27 اردیبهشت 1378
- خدابنده. ص.، بررسی اثر شوری بر روی سیست آرتمیا، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس1377
  - شاه حسینی، م. (1382) رسوب شناسی بستر دریاچه ارومیه در بخش میانی بزرگراه شهید کلانتری با نگرشی ویژه به منشاء رسوبات، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم، دانشگاه تهران، 98 صفحه
- محمدی، ع. (1384) بررسی تاریخچه رسوبگذاری هولوسن ؟ دریاچه ارومیه بر اساس مطالعه مغزه­های تهیه شده در مسیر بزرگراه شهید کلانتری، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم، دانشگاه تهران، 123 صفحه


 

 

 


 
یکشنبه 5 شهریور ماه سال 1385
انتقام تاریخ  یک حقیقت است.
آنچه می بینید حقیقتی است تحت عنوان انتقام تاریخ .
 کسی که آبادانی خود را در ویرانی دیگران می بیند باید منتظر انتقام  تاریخ باشد .
وهمچنین کسی که زندگی خود را درمرگ و نابودی دیگرا ن می بیند با ید منتظر انتقام روزگار باشد .این چنین اتفاقاتی طبیعی می نماید .وقتی سلطانیه ی زنجان ٬مسجد کبود تبریز٬قلعه ی قم چوقای بیجار٬یا قلعه ی بابک ٬چشمه وپارک بش قارداش بجنورد وهزاران جازبه ی توریستی وتاریخی ملت تورک را نابود می کنند؟! دست روزگار چنان انتقامی خواهد گرفت که  مات ومبوهوت شوید.  
پاسارگاد به زیر آب رفت..!!؟!
دوستان متأسفانه خبر بدی دارم که هر ایرانی را برافروخته میکند.
سد سیوند در استان فارس در آستانه ء آبگیری است.
با این کار برای همیشه آرامگاه کوروش کبیر به زیر آب میرود و بخش بزرگی از پاسارگاد نابود میشود. 
 
«سد سیوند در استان فارس در آستانه آبگیری است که با این کار برای همیشه آرامگاه کورش کثیف نابود میشود.»
این خبر را یک منبع مطلع در سازمان میراث فرهنگی اعلام کرده است.
( البته هم اکنون این سد آبگیری شده و آرامگاه به زیر آب رفت)
مبارکه
بدبختانه آثار باستانی و پیشینه ء ما که قدمتی 2500 ساله دارند انگار ئamp;shy;فظ این آثار برای هیچ کسی مهم نبوده است!!!
 
یاران به مبارکی این خبر را پخش کنید.

 

 
یکشنبه 5 شهریور ماه سال 1385
تضیع حق یک زن ستم دیده یا تحقیر یک ملت در "کافه ترانزیت"!!
تضیع حق یک زن ستم دیده یا تحقیر یک ملت در "کافه ترانزیت"!!
 
آیتان تبریزلی
www.aytan-tabrizli.blogfa.com
Aytan_tabrizli.blogfa.com
 
سه شنبه (30/5/1385) روز بعثت حضرت محمد (ص) بود. در این روز یاد و خاطره بعثت پیامبر اکرم گرامی  داشته می شود. پیامبری که یکی از اهداف وی ایجاد وحدت و دوستی میان ملتها بود. ولی در طول تاریخ مغرضانی بوده اند که همواره سعی در از بین بردن این وحدت و تحقیر ملتهای مختلف داشته و دارند.
در چنین روزی صدا و سیمای ترک ستیز ایران بازهم مثل روال گذشته به یمن این روز!  فیلمی پخش کرد که کاملا اهداف مغرضانه آن را نشان می داد. فیلمی که از اول تا آخر آن  می شد افکار کپک زده شوونیستی را مشاهده کرد.
فیلم "کافه ترانزیت" ماجرای زنی به نام "ریحان" را نشان می داد که بعد از مرگ شوهرش اداره کافه ترانزیتی را در یکی از شهرهای مرزی ترک نشین (احتمالا ماکو) بر عهده گرفته بود. این کافه محل تردد رانندگان دیگر کشورها از جمله ترکیه، یونان، مجارستان و... بود. در این میان راننده ای یونانی به ریحان علاقمند می شود ولی در این بین برادر شوهر و فامیلهای شوهر این زن ? که ترک هستند ? مخالف کار کردن وی در کافه هستند و بعد از پی بردن علاقه مرد یونانی به ریحان، یکی از آنها با ورود به کافه بصورت وحشیانه! بسوی مرد یونانی حمله ور شده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد.
دست اندرکاران فیلم به خیال خود خواسته بودند با نشان دادن مثلا یک معضل اجتماعی به نام تضییع حقوق زنان در این مناطق به اهداف شوونیستی خود سرپوش بگذارند غافل از اینکه ملت بزرگ آذربایجان متوجه اهداف پلید آنها در تحقیر خود بودند. اگر قرار بود فیلم بصورت منطقه ای تهیه شود چرا نقش مثبت آن ? که ریحان بود ? ترک نبود؟ و به عنوان یک زن مظلوم فارس قلمداد شده بود که در میان انسانهایی بی منطق که همگی ترک بودند مورد ظلم واقع شده بود! و این را می شد در زمانی که مرد یونانی در قسمتی از گفته هایش به دوستش می گوید: "من سعی کردم برای اظهار علاقه ام به ریحان، فارسی! یاد بگیرم" فهمید.
بله، تمامی اشخاص دیگر که ترکی حرف می زدند از لحاظ رفتاری غیر منطقی، وحشی، بی سواد نشان داده شده بودند!
نکته قابل توجه اینجاست که دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای  آنتی ترک ایران همواره با اموزشهایی که از اربابان پان فارس و شوونیست خود می گیرند خواستار تحقیر ملت بزرگ ترک می باشند. در این فیلم نیز خواسته اند با ابزار قرار دادن یک موضوع به تحقیر هر چه بیشتر ترکها بپردازند ولی از وجود ردپاهای کذایی خود در ارائه این فیلم غافل مانده اند. آنها حتی نتوانسته اند اهداف خود را با اصول فیلمنامه نویسی هماهنگ کنند. معمولا در فیلمنامه نویسی اصلی است که می گوید: داستانی که ساخته می شود باید از قوانین ایجاد شده در ان موضوع تبعیت کند.
ولی در جای جای این فیلم این هماهنگی دیده نمی شد بلکه تا بود تناقض بود. حمله وحشیانه یکی از فامیلهای شوهر ریحان به مرد یونانی، غیر منطقی بودن حرفهای جاری ریحان که زنی ترک بود، نشان دادن نقش مظلوم فیلم (ریحان) بعنوان زنی فارس، تلاش مرد یونانی برای یاد گرفتن زبان فارسی!  - برای اظهار علاقمندی به ریحان-  و... نشانه هایی از این ناهماهنگی و تناقض بود.
در نتیجه چارچوب فیلم نشان دهده تحقیر یک ملت بود  تا دفاع از حقوق یک زن مظلوم و ستم دیده!
 با چند سطری که توضیح داده شد می توان به اهداف واقعی سازندگان اصلی فیلم و نوکران جیره بگیر آنها در ساخت این فیلم پی برد.
امثال داود میر باقری ها، کامبوزیا پرتوی ها، نوذری ها، حسن فتحی ها و... عروسکهای خیمه شب بازی ای هستند که با فرمان گرفتن از اربابان خود همواره می خواهند قداست و عصمت هنر هفتم را با افکار فاشیستی  خود آلوده کنند. ترک ستیزی از اهداف اصلی این نژاد پرستان می باشد.
 
اما برای تنویر افکار عمومی لازم است مطالبی چند در مورد این فیلم متذکر شد.
نگارنده منکر این نیست که معضلاتی همچون تضییع حقوق زنان در هیچ جای آذربایجان دیده نمی شود. بلکه معتقد است در صورت مشاهده با این پدیده باید در ریشه کردن آن تلاشهای جدی صورت گیرد. ولی مطمئنا با مقایسه آمارها و اخبارها می بینیم که این معضل در مناطق فارس زبان به مراتب بیشتر از جاهای دیگر می باشد. اگر به صفحه حوادث روزنامه ها نگاه کنیم به گوشه ای از این موضوع پی می بریم. مثلا هفته پبش در کرمان مردی به صرف مشاهده همسر خود با یک مرد دیگر در خیابان بدون دلیل و بر اساس سوء ظن به همسرش مرد مذکور را به رگبار بسته و به قتل رسانده بود. در حالی که در مناطق ترک نشین اتفاقات اینچنینی بسیار بندرت اتفاق می افتد ولی این حوادث در مناطق فارس زبان به یک اتفاق معمولی تبدیل شده است.
هر روز در آمارها و اخبار در مورد خیانت مردان و زنان فارس زبان نسبت به همدیگر مطالب فراوانی می خوانیم. از دیدگاه جرم شناسی و روانشناسی یکی از دلایل  این پدیده ها ناشی از بی احترامی زوجین نسبت به حقوق و ارزشهای یکدیگر می باشد.  اگر بی بند و باری را آزادی تلقی کنیم و تعامل و احترام را خشونت، آنوقت می توان با توجه به این اصول و آمار ها و اخبارها بگوییم که آیا در مناطق ترک زبان بیشترین ظلمها به زنان می شود و یا در جاهای دیگر ایران. و آیا در این مناطق احترام و تعامل میان مردان و زنان بیشتر است یا در جاهای دیگر ایران؟
و اگر بحث این باشد که در آذربایجان تمدن و فرهنگ به آن حدی نرسیده است که با مسائل مختلف بصورت منطقی برخورد شود لازم به توضیح است که اولین مدارس، روزنامه ها و آثار پیشرفت اجتماعی و مدرنیته - در ایران-  برای اولین بار در آذربایجان حضور پیدا کرده اند. و افکار روشنفکری از این خطه به دیگر مناطق ایران صادر شده است.
آیا می شود ملتی را که چندین هزار سال به متمدن بودن مشهور بوده است با 70 سال تبلیغ مغرضانه به زیر سوال برد؟
در موضوع حقوق زنان نیز، ترکها همواره به حقوق زنان به دیده احترام و انسانی نگریسته و می نگرند. با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آن را مشاهده کرد.
وجود دوره ای به نام "آنا خاقانلیغی" (مادرسالاری) در تاریخ در مناطق ترک نشین بوده است. در این دوره ترکها به زنان به دیده الهه ای مقدس می نگریستند و احترام به حقوق آنها را جزء وظایف خود بر می شمردند.
یا در نوشته های قدیمی از جمله در نوشته های مربوط به "دده قورقود" دیده احترام آمیز و تعامل مثبت میان زنان و مردان ترک را مشاهده می کنیم.
در دوره های مختلف مثل سلسله های منحوس ساسانی و هخامنشی که زنان قوم پارس به عنوان کالایی ? توسط مردان خود - فروخته می شدند زنان ترک آذربایجانی پا به پای مردان خود  در صحنه های مختلف زندگی و حتی در صحنه های نبرد حضور داشتند و این نشان دهنده احترام و تعامل متقابل آنها به یکدیگر بود.
بطور مثال شخصی که سر کوروش جنایتکار و فاسد (پادشاه پارس)  را از تن جدا کرد زنی بود به نام "تومروس آنا" (ملکه ترکهای قفقاز).
کوروش که با دسیسه های خود خواستار تصرف اراضی ترکها بود توسط حیله های خود پسر تومروس آنا را اسیر و سپس بصورت ناجوانمردانه ای سر وی را از تنش جدا کرد. به خاطر همین، تومروس آنا به مقابله با کوروش برخواست و لشکر وی را شکست داد و سر وی را از تن جدا کرد و آن را در تشت پر از خون انداخت و خطاب به سر کوروش گفت: "از این خون هر چقدر می خواهی بنوش تا از خونخواری سیراب شوی" و بدین ترتیب ممالک مختلف را  از دست یاغی گریهای این جنایتکار نجات داد. در تاریخ هزاران مورد از این شیرزنان ترک را می بینیم.
در زمان مشروطیت هنگامی که زنان مناطق فارس زبان در کنج خانه ها و حرمسراها محبوس شده بودند و هیچ اطلاعی از حقوق خود نداشتند در آذربایجان زنان آذربایجانی با اطلاع از حقوق خود دوش به دوش مردان مشغول نبرد با استبداد بودند. امثال زینب پاشاها در تبریز و جاهای دیگر آذربایجان به انبارهای دولتی و محتکرین حمله می بردند تا آذوقه حبس شده مردم را آزاد کنند یا در جبهه های نبرد زنانی به درجه شهادت نائل می آمدند که یک مورد از آنها را در آثار مختلف مورخین تاریخ مشروطیت مشاهده می کنیم. می گویند در یکی از نبردها که مجاهدین به مداوای مجروحین مشغول بودند یکی از امدادگرها می خواهد که لباس خون الود یکی از مجروحین را ?همانند دیگر مجروحین ? از تن در بیاورد در این حال مجروح مانع اینکار می شود. ستارخان که در ان حوالی بود متوجه این موضوع می شود و علت را می پرسد مجاهد مجروح به سردار می گوید: "سردار مگذارید که لباس خون آلود مرا از تن جدا کنند، چون من یک زن هستم و برای نبرد با دشمن لباس مردان را پوشیده ام و با این کار می خواستم به دشمن نشان دهم که زنان آذربایجانی همچون مردان خود در مقابل ظلم و استبداد مبارزه خواهند کرد. در این حال چشم سردار پر از اشک شوق می شود و مرحبا می گوید به شیرزنان آذربایجان.
در زمینه ادبیات نیز زنان ترک شاهکارها بوجود آورده اند و حتی خاتون شعر فارسی (پروین اعتصامی) نیز از میان همین زنان ترک بوده است. پروین اعتصامی خودش ترک و در خانواده ای ترک زبان پرورش یافته بود.
در حال حاضر نیز با نگاه به آمار تحصیلکردگان زن در مناطق مختلف ایران می بینیم که مناطق ترک نشین بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده اند.
همه اینها گوشه ای از احترام متقابل زنان و مردان آذربایجانی به حقوق و ارزشهای یکدیگر  را می رساند. که عرصه فعالیتهای سازنده را نسبت به همدیگر تنگ نکرده اند. حالا می توان به منطقی یا غیر منطقی بودن رفتارهای زنان و مردان آذربایجانی نسبت به یکدیگر  پی برد!!
با این اوصاف به این نتیجه می رسیم که اگر احترام متقابل زنان و مردان ترک نسبت به همدیگر وجود نداشت و همچنین اگر قائل به پایمال شدن حقوق زنان ترک توسط مردان ترک بودیم باید خط بطلان بکشیم بر تاریخ احترامات و تعاملات آنها در گذشته و حال.
تضییع حقوق بحثی است وسیع که شامل حقوق زنان هم می شود. این نوع تضییع حقوق در هر جامعه ای بنا به شدت و ضعفهای مختلف قابل مشاهده هست و ریشه کردن آن بر عهده هر انسانی الزامی می باشد. ولی نکته ای که حائز اهمیت است این است که آیا می توان برای اجرای مقاصد شوم از این موضوع بعنوان ابزار استفاده کرد؟
کسانی که هنوز الفبای دموکراسی را نمی خواهند یاد بگیرند و افکار پان فارسیستی و فاشیستی در آنها غلبه دارد و تضییع حقوق و تحقیر ملتهای غیر فارس را همواره در کارهای خود در پیش گرفته اند چطور خواهند توانست از تضییع حقوق زنان که جزیی از تضییعات حقوقی انسانها می باشد سخنی به میان آورند؟
اینها هر زمان برای پیاده کردن افکار فاشیستی خود دست به ابزارهای مختلف زده اند مثلا در بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان، جنبش های مختلف ملت آذربایجان را ? در اعاده حقوق خود ? به وسیله استفاده از ابزارهای مختلف همچون وحدت ملی و... سرکوب کرده اند. و با انگهای مختلف مانع اعاده این حقوق شده اند.
در کافه ترانزیت نیز برای سرپوش گذاشتن به هدف خود  که همان تحقیر ملت آذربایجان بود  از ابزار تضییع حقوق یک زن ? که حتی ترک هم نبود و یک زن فارس بود -  استفاده کرده اند. ولی غافل از این شده اند که شیرزنان آذربایجانی، در صفوف اولیه کسانی هستند که انزجار خود را از این برنامه ها نشان می دهند و این فاشیستها باید بدانند که زنان آذربایجانی در کنار مردان خود برای اعاده حقوق ملی خویش تلاش خواهند کرد و نخواهند گذاشت که از حقوق همنوعان خود (حقوق زنان) به عنوان ابزاری برای تحقیر ملتشان استفاده شود.
بحث تضییع حقوق زنان بحثی است فراگیر که در دیگر مناطق ایران بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده است ولی بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان بحثی است که بصورت یک سویه و تهاجمی از طرف فاشیستهای پان فارس علیه آذربایجان اعمال می شود. پس اگر فیلمی با این چارچوب و بصورت نشان دادن یک مشکل منطقه ای ساخته می شد بهتر بود فیلمی در باب تضییع حقوق ملی آذربایجان ساخته شود، تا استفاده ابزاری از تضییع حق یک زن!
عمده ترین تضییعات حقوقی زنان ناشی از به روز نبودن قوانین ایران می باشد  که بهتر است به جای استفاده ابزاری از حقوق زنان برای تحقیر یک ملت، به چاره اندیشی در اصلاح قوانین همت گمارده شود تا درصد بالایی از این تضییعات کاهش یابند.
اگر دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای ایران دایه مهربانتر از مادر شده اند چرا تا به حال در اعتراض به افکار فاشیستی اربابان خود در تضییع حقوق ملی ملت آذربایجان و تحقیر همه جانبه این ملت توسط آنها، فیلمی نساخته اند. چرا باید برای نشان دادن وحشیگریها، اشخاص منفور ، معضلات جامعه و بطور کلی نقشهای منفی، از ترکها استفاده شود؟ براستی که باید گفت: "کافر همه را به کیش خود می پندارد"!
این در حالی است که برای فیلم سازی، موضوعات مثبت زیادی وجود دارند که در طول تاریخ و در حال حاضر در آذربایجان مشاهده می شوند و می توان با استفاده از این موضوعات فرهنگ و تمدن عالی آذربایجان را به عنوان  الگو به دیگر ملل نشان داد. درصد  احترام به حقوق زنان در آذربایجان به حدی است که میتواند نمونه ای باشد برای از میان بردن نگاههای تحقیرآمیز در نقاط دیگر. حتی اگر این نگاهها در کوره ده های آذربایجان نیز باشد دلیلی نمی شود که آن را ابزاری قرار دهیم بر تحقیر یک ملت.
چرا تا بحال نسبت به تضییعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... که هر روز بر شدت آن در این مناطق افزوده می شود حتی یک خبر کوتاه در رسانه های مختلف ایران منتشر نشده است. الان در مناطق مختلف آذربایجان علی الخصوص در مناطق مرزی ترک نشین بیکاری طغیان می کند. جوانان شهرهای مختلف آذربایجان زنها ، بچه ها و خانوده های خود را به خاطر بدست آوردن یک لقمه نان حلال ترک می کنند تا در کارخانه ها و مراکزی که توسط پولهای آنها در مناطق فارس زبان ایجاد شده اند مشغول شده و نان آور خانواده هایشان باشند.
شهرهای آذربایجان غربی جولانگاهی شده است برای تروریستهای کرد (مثل پژاک و پ.ک.ک). چرا بی توجهی مسئولین دولتی به این مسئله و جنایتهای تروریستهای کرد بصورت فیلم ساخته نمی شود تا نشانی کوچک باشد از بی توجهی و تضییع بخشی از حقوق ملت آذربایجان؟
مطمئنا تمامی آزاد اندیشان علی الخصوص شیرزنان آذربایجان قصد اصلی نویسنده را از نوشتن این مقاله درک کرده اند. و به قول معروف "برای عارف اشارتی کافی است".
لذا باز هم تاکید می کنم که اینجانب همواره در دفاع از حقوق ملتم (ملت آذربایجان) منکر حقوق دیگر -مانند حقوق زنان - نبوده ام. و همانطور که به سعادت ملتم می اندیشم به سعادت تمامی آزاد اندیشان مثل فعالین حقوق زنان نیز اندیشیده و حمایت خود را (بصورت فکری و عملی) از آنها اعلام کرده و می کنم. و در نهایت باید این نکته را خاطر نشان سازم که نباید اجازه دهیم عده ای با پوشش قرار دادن موضوعاتی مانند حقوق زنان از آن به عنوان ابزاری برای تحقیر دیگران استفاده کنند.
 فاشیستها هیچوقت نخواسته اند به اصول دموکراسی پایبند باشند لذا برای رسیدن به اهداف شوم خود از لعابهای مختلف دموکراتیک به عنوان ابزار استفاده می کنند. پس فریب و حیله انها را نخوریم.
 
1/6/1385

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 70594


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها